آب و دست یک هجایی است یا دو هجایی؟ در زبانشناسی گفته میشود: از نظر هجایی (silable) «آب» فقط یک هجا دارد. (یک سیلاب کامل: مصوت بلند + صامت→ āb) هدف زبانشناسی نوین توصیف طبیعی گفتار و آواشناسی واقعی است. هجابندی به کمک دستگاه طیفنگار صوتی (Spectrograph) و بر اساس اوج بلندی صدا (هستهی هجا) صورت میگیرد که در هنگام تلفظ مصوتها اتفاق میافتد. ساختارهای ممکن هجا در زبان فارسی اینهاست:
(فقط مصوت) V → اَ
(صامت + مصوت) CV → با
(مصوت + صامت) VC → آب
(صامت + مصوت + صامت) CVC → دست
در اینجا «ب» در «آب» و «ت» در «دست» هجای بسته است و به حساب نمیآید؛ در حالیکه در عروض سنتی اینها دو هجایی هستند؛ یعنی معیارهای متفاوت برای یک مفهوم در دو علم. برای حل این تناقض توصیه شده است تا زمانی که دانش آموز با شعر یا عروض آشنا میشود واژگان را به او زبانشناسانه آموزش دهیم و بعد از گذشتن از مقطع متوسطه اول یکباره کانال عوض کنیم و بگوییم هر چه تا الآن یاد گرفتی دور بینداز!
این مرزبندی زبانشناسانه که به نوعی استعمار علمی منجر میشود هر قاعدهای را که خارج از چارچوب علمی خود باشد با برچسب غیرعلمی یا شبه علمی طرد میکند. در حالیکه قانون جهانشمولی که از دل دستگاه طیفنگار صوتی بیرون میآید به تفاوتهای آوایی و لهجهای مردمان بیاعتناست. این قانون سنتهای زبانی، آوایی و موسیقایی مردم در مناطق مختلف را که پشتوانهی فرهنگی و تاریخی دارد و هویت زبانی آنان را تشکیل داده به راحتی کنار میگذارد. تبعات املایی این قانون فراگیر زبانشناسی، در مناطقی که فرهنگ زبانی و آوایی متفاوتی دارند در نظر گرفته نمیشود. نتیجه این است که هجای واقعی فارسی تحریف میشود، گوش کودک به شنیدن “دس” به جای “دست” عادت میکند، و بعد هر کس قانون عروضی یا سنتی را ترجیح دهد، متهم به در پیش گرفتن روش غیرعلمی میشود. این یک نوع استعمار علمی است. زبانشناسی ساختاری و نوین (که از اروپا آمد) یک دستگاه فکری بسیار قدرتمند و خودمحور ساخته است و هر چیزی را که با آن جور درنیاید «غیرعلمی»، «سنتی»، «غلط» یا «عامیانه» نامیده است.
این اتفاق نه فقط در فارسی، بلکه در عربی، ترکی، هندی و دهها زبان دیگر هم افتاده است. ما نباید اجازه دهیم که یک روش اروپایی، سنت چندصدسالهٔ خودمان در عروض و هجابندی را یکشبه باطل کند. در همین ایران، از دههٔ ۱۳۶۰ به بعد، یک تفاهم عملی بین وزارت آموزش و پرورش و ادیبان به وجود آمده است: در دبستان و راهنمایی هجا را بر اساس گفتار واقعی (زبانشناسی) یاد میدهیم: آب = یک هجا، دست = یک هجا (چون برای آموزش خواندن بهتر جواب میدهد و هیچ آسیبی هم به تلفظ نمیزند)؛ اما در دبیرستان و دانشگاه (درس عروض و قافیه) به صراحت میگوییم «در علم عروض، قانون کاملاً متفاوت است و اینجا کلماتی مثل آب و باد و داد را دو هجایی میشماریم!)
در خیلی از مناطق ایران کلمههایی مثل: – دست → دَس – قند → قَن تلفظ میشوند؛ یعنی صامت پایانی (ت، ب و …) بهطور کامل یا نیمهکامل حذف میشود. کودکی که در این مناطق از ابتدای زندگی «دس» شنیده و «دس» گفته وقتی به مدرسه میرود و معلم کلاس اول به او میگوید: «دست یک هجا است: دَسْت» گوشش عادت کرده است که «دس» بشنود، چشمش میبیند «دست» نوشته، و بعد معلم میگوید «یک هجا» است. نتیجه چیست؟ خیلی از این کودکان واقعاً تا سالها «دست» را «دس» میخوانند و مینویسند، یا حداقل تا مدتها مشکل املایی دارند؛ مشکلی که ناشی از همین الگوی آموزش نادرست است و به اشکال مختلف خود را نشان میدهد. در این مناطق، اگر معلم به جای اصرار بر «دست = یک هجا»، میگفت: «دست دو هجا است: دَسْ + تْ» یا حتی از همان روش قدیمیتر و عروضی استفاده میکرد (که صامت پایانی را یک «ساکن» جدا حساب میکرد)، کودک خیلی راحتتر میفهمید که باید «ت» را هم بنویسد، چون یک «بخش» جداگانه است. در مناطق دارای لهجهٔ حذف صامت پایانی، قانون فعلی آموزش و پرورش (یک هجایی دانستن دست و آب) در عمل اشتباه است و باعث سردرگمی و ضعف املایی دانشآموزان میشود. در این مناطق، روش سنتیتر یا روش عروضی (که صامت پایانی را یک بخش جدا میشمرد) واقعاً بهتر جواب میداد و دانشآموز زودتر یاد میگرفت که باید «ت» را بنویسد.
