بعثت از آن «رهبری» است، قیام از آنِ «مردم»

تأملی درباره عبارت «مردم مبعوث شده»

از حساب ویراستی دکتر عبدالرضا داوری:

درک نسبت میان رهبری و مردم، بدون دقت در زبان قرآن ممکن نیست. قرآن برای هر جایگاه و هر مسئولیتی واژه‌ای خاص برگزیده و از همین رو، تأمل در کاربرد واژگان آن می‌تواند ما را به فهمی عمیق‌تر از نظام هدایت اجتماعی برساند.یکی از این واژگان، «بعث» است؛ مفهومی که در چندماه اخیر بار دیگر در ادبیات سیاسی ایران مورد توجه قرار گرفته است. اما پرسش اینجاست که «بعث» در قرآن دقیقاً به چه کسی تعلق دارد و نقش مردم در این منظومه چیست؟بررسی کاربردهای واژه «بعث» در قرآن نشان می‌دهد که این مفهوم همواره با مأموریت، هدایت و راهبری همراه است. خداوند پیامبران را مبعوث می‌کند:«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ»و مردگان را در قیامت مبعوث می‌کند:«ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ»اما نکته قابل تأمل آن است که در سراسر قرآن هیچ تعبیری برای «بعثت مردم»، از قبیل «مردم مبعوث شده»، «بعث الناس» یا «امت مبعوثه» وجود ندارد. قرآن هرگز مردم را با عنوان «مبعوث» توصیف نمی‌کند. این سکوت قرآنی اتفاقی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که بعثت در منطق قرآنی، به جایگاه هدایت و راهبری تعلق دارد.در مقابل، هنگامی که قرآن از وظیفه مردم سخن می‌گوید، واژه دیگری را به کار می‌برد:«لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»یعنی رسول مبعوث می‌شود، اما مردم قیام می‌کنند.در همین یک آیه، نسبت میان رهبری و جامعه به روشنی ترسیم شده است. بعثت برای هدایت است و قیام برای تحقق عدالت. بعثت شأن رهبر است و قیام شأن مردم. رهبر مسیر را تبیین می‌کند و مردم با حضور در میدان، آن مسیر را به واقعیت تبدیل می‌کنند.
از این منظر، سخن رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای در ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ نیز معنای دقیق‌تری پیدا میکند. ایشان کمتر از یک ماه پیش از شهادت خود فرمودند:«اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»اهمیت این عبارت در آن است که درباره «یک وضعیت استثنایی» سخن می‌گویند؛ وضعیتی که در آن کشور با حادثه‌ای بزرگ و تهدیدی علیه موجودیت خود، مانند ترور رهبری مواجه شود. در چنین شرایطی، مردم به صحنه فراخوانده می‌شوند و خداوند آنان را برای دفاع از انقلاب، کشور و آرمان‌های خود برمی‌انگیزد.این سخن را نباید از زمینه تاریخی و سیاسی آن جدا کرد. مقصود از «بعثت مردم» در اینجا، توصیف یک وضعیت اضطراری و استثنایی است؛ وضعیتی که در آن جامعه باید بتواند در برابر خلأ ناشی از حادثه بزرگ فقدان رهبری ایستادگی کند. این تعبیر، بیانگر بلوغ و استحکام ملت است، نه تبدیل «بعثت مردم» به یک نظریه دائمی برای اداره جامعه.اکنون که رهبری در جامعه حضور دارد و کانون هدایت و جهت‌دهی برقرار است، نسبت میان بعثت و قیام باید به همان صورت قرآنی خود بازگردد.در چنین شرایطی، رهبری در جایگاه هدایت و تبیین مسیر قرار دارد و مردم در جایگاه تبعیت از رهبری و قیام برای دفاع از حق و عدالت.مشکل از آنجا آغاز میشود که برخی جریانهای سیاسی میکوشند مفهوم استثنایی «مردم مبعوث شده» را به یک قاعده دائمی تبدیل کنند. آنان پشت این تعبیر سنگر میگیرند تا خواسته‌ها، تحلیلها و ترجیحات سیاسی خود را به ساختار رهبری تحمیل کنند و برای دیدگاههای خویش نوعی مشروعیت مردمی قائل شوند. حال آنکه چنین برداشتی نه با زبان قرآن سازگار است و نه با منطقی که در سخن «رهبری شهید» وجود داشت.
در منطق قرآن، جامعه زمانی قدرتمند است که میان رهبری و مردم تقسیم کار روشنی برقرار باشد.رهبری مسئول هدایت، تبیین و جهت‌دهی است و مردم مسئول قیام، مشارکت و تحقق اهداف. اگر بعثت از جایگاه خود خارج شود و هر گروهی از مردم برای خود بعثت و رسالتی مستقل تعریف کند، نتیجه چیزی جز پراکندگی، تعارض و تعدد مراکز هدایت نخواهد بود.بنابراین، اگر بخواهیم به زبان قرآن سخن بگوییم، باید از «رهبر مبعوث» و «مردم قائم به قسط» سخن بگوییم، نه از «مردم مبعوث شده». زیرا در منطق قرآن، بعثت از آنِ کانون هدایت است و قیام از آنِ مردم. جامعه‌ای که این نسبت را حفظ کند، هم از نعمت رهبری برخوردار خواهد بود و هم از قدرت مردم؛ و همین پیوند است که می‌تواند از حق، عدالت و هویت تاریخی یک ملت پاسداری کند.
↑
خروج از نسخه موبایل