رضا رضائی
در روزهای پایانی جنگ ۳۸ روزه ایران و اسرائیل، اتفاقی رخ داد که کمتر کسی انتظارش را داشت. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حالی که تلاش میکرد روند آتشبس و تفاهم شکلگرفته میان طرفها حفظ شود، از اقداماتی که میتوانست این روند را به خطر بیندازد انتقاد کرد. همزمان، شیطنت های اسرائیل برای بر هم زدن ثبات شکننده بین ایران و امریکا از طریق ادامه حمله به نقاط مختلف لبنان ادامه داشت و وزرای کابینه رژیم اسرائیل با حمله به ترامپ ، به دلیل امضاء تفاهم نامه با ایران انتقادهای تندی روانه کاخ سفید کردند که با واکنش تند ونس و دفاع از ترامپ و تصمیم کاخ سفید پرده برداری می کرد، بعد از آن ترامپ با یادآوری به نتانیاهو که اگر من نبودم تو زندان بودی ، باعث شد اسرائیلی ها با وجود ناراحتی ترامپ کم و بیش آمریکا را بنوازند و به لبنان حمله کنند تا شاید دوباره تنور جنگ را با ایران داغ کنند ، چرا که بندهای تفاهم نامه بصورت شفاف آتش بس در تمام جبهه ها را یادآور می شد! بعد از بستن دوباره تنگه هرمز توسط ایران و تهدید هئت ایرانی ، ترامپ ناچار شد با نخست وزیر جنگ طلب اسرائیل بتازد ، پس از آن گزارشهایی از اسرائیل منتشر شد که نشان میداد بنیامین نتانیاهو به برخی وزرا و اعضای کابینه خود توصیه کرده است از حمله لفظی به ترامپ خودداری کنند.
در این میان اما شاید مهمتر از ترامپ، نقش فردی بود که بسیاری او را یکی از چهرههای آینده سیاست آمریکا میدانند؛ جیدی ونس.
ونس در طول بحران بارها تأکید کرد که آمریکا نباید وارد یک جنگ فرسایشی جدید در خاورمیانه شود. او از موضعی سخن میگفت که بیش از آنکه یادآور جمهوریخواهان سنتی باشد، به جریان «اول آمریکا» نزدیک بود؛ جریانی که معتقد است منابع و توان آمریکا نباید صرف درگیریهای بیپایان خارجی شود.
البته نه ترامپ و نه ونس هرگز حمایت از اسرائیل را زیر سؤال نبردند. اما لحن آنها در قبال تحولات اخیر نشان داد که در واشنگتن، حتی در میان نزدیکترین متحدان اسرائیل نیز پرسشهایی درباره هزینهها و پیامدهای درگیریهای منطقهای در حال شکلگیری است.
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به افق سیاسی آمریکا نگاه کنیم. انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ از هماکنون در محاسبات بسیاری از سیاستمداران آمریکایی حضور دارد و جیدی ونس یکی از نامهایی است که به طور جدی در گمانهزنیها مطرح میشود. طبیعی است که هر سیاستمداری که آینده سیاسی خود را در کاخ سفید جستوجو میکند، به تحولات افکار عمومی نیز توجه داشته باشد.
از همین رو برخی تحلیلگران معتقدند بخشی از مواضع اخیر ونس را میتوان صرفاً در چارچوب سیاست خارجی تفسیر نکرد. او تلاش میکند خود را به عنوان چهرهای معرفی کند که ضمن حفظ قدرت آمریکا و حمایت از متحدانش، از ورود کشور به جنگهای پرهزینه و بلندمدت جلوگیری میکند. اینکه این مواضع تا چه اندازه ناشی از یک باور راهبردی است و تا چه اندازه به محاسبات انتخاباتی آینده مربوط میشود، پرسشی است که پاسخ آن احتمالاً در آینده روشن خواهد شد.
در همین حال، ترامپ نیز با مجموعهای از چالشهای بزرگتر روبهرو است؛ از رقابت با چین و جنگ اوکراین گرفته تا مسائل اقتصادی داخلی و انتخابات میاندورهای. از این منظر، او ترجیح میدهد پروندههای باز سیاست خارجی را تا حد امکان مدیریت کند، نه اینکه بحران جدیدی به فهرست مشکلات آمریکا اضافه شود.
در مقابل، نگاه دولت نتانیاهو به ایران ماهیتی بلندمدتتر دارد. برای بخش مهمی از ساختار امنیتی اسرائیل، پرونده ایران صرفاً یک بحران مقطعی نیست، بلکه یکی از اصلیترین مسائل راهبردی دهههای آینده محسوب میشود. همین تفاوت نگاه، باعث شده در برخی مقاطع، واشنگتن و تلآویو درباره زمانبندی، شدت و نحوه مدیریت تنشها برداشتهای متفاوتی داشته باشند.
البته نباید در تحلیل این اختلافات دچار اغراق شد. اتحاد آمریکا و اسرائیل همچنان یکی از مستحکمترین روابط راهبردی جهان است و هیچ نشانهای از یک گسست واقعی در آن دیده نمیشود. اما جنگ ۳۸ روزه یک واقعیت را آشکار کرد: میان حمایت از اسرائیل و اولویتهای جهانی آمریکا، بحثهایی در حال شکلگیری است که پیش از این کمتر به صورت علنی مطرح میشد.
برای ایران نیز پایان جنگ به معنای پایان رقابت نیست. اگر تفاهمات ایجادشده قرار است به ثبات برسد، احتمالاً ۶۰ روز نخست پس از پایان درگیریها حساسترین مقطع خواهد بود. در این دوره، هر اقدام شتابزده، حادثه امنیتی یا خطای محاسباتی میتواند مسیر تحولات را تغییر دهد.
به همین دلیل، مهمترین چالش تهران در هفتههای پیشرو نه میدان جنگ، بلکه میدان سیاست و دیپلماسی است؛ جایی که باید از فرصت ایجاد شده برای تثبیت موقعیت خود استفاده کند و همزمان مراقب باشد که بازیگران مخالف این روند، شرایط را دوباره به سمت تنش سوق ندهند.
شاید هنوز برای سخن گفتن از شکاف میان آمریکا و اسرائیل زود باشد، اما جنگ ۳۸ روزه یک پرسش مهم را برجسته کرده است: آیا نسل جدید سیاستمداران جمهوریخواه، بهویژه چهرههایی مانند جیدی ونس، در سالهای آینده تعریف متفاوتی از نسبت میان «منافع آمریکا» و «تعهدات آمریکا در خاورمیانه» ارائه خواهند داد؟ پاسخ این سؤال ممکن است یکی از مهمترین متغیرهای سیاست منطقه در آینده پیش رو باشد.
