رضا رضائی
سفر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، به امارات، کویت و بحرین را نباید صرفاً یک سفر دیپلماتیک معمولی تلقی کرد. این سفر در شرایطی انجام شد که پس از دستیابی واشنگتن و تهران به یک چارچوب اولیه برای توافق و آغاز مرحله جدید رایزنیهای انجام شده در اسلام آباد و سوئیس و تفاهم نامه مبادله شده ، دولت دونالد ترامپ با دو چالش همزمان روبهرو شده است؛ از یک سو باید مسیر دستیابی به توافق نهایی را حفظ کند و از سوی دیگر، نگرانی متحدان منطقهای خود، بهویژه کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل، را مدیریت نماید.
در ظاهر، هدف سفر روبیو «اطمینانبخشی به شرکای عرب» عنوان شد، اما محتوای مذاکرات و بیانیههای منتشرشده نشان میدهد موضوع فراتر از یک دیدار تشریفاتی است. روبیو در دیدارهای خود تأکید کرد که هیچ توافقی با ایران نباید امنیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را تضعیف کند و هر توافق نهایی باید علاوه بر موضوع هستهای، نگرانیهای مربوط به برنامه موشکی، توان پهپادی، فعالیتهای منطقهای ایران و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز را نیز در بر گیرد.
این مواضع را نمیتوان جدا از تحولات داخلی واشنگتن تحلیل کرد.
در روزهای گذشته، تلاش سنای آمریکا برای محدود کردن اختیارات جنگی رئیسجمهور آمریکا در قبال ایران، هرچند در ابتدا با رأی مثبت روبهرو شد، اما در نهایت پس از تغییر رأی دو سناتور جمهوریخواه، به نتیجه نرسید و محدودیتی برای اختیارات رئیسجمهور اعمال نشد. با این حال، افزون بر اظهارات اخیر ترامپ درباره ظرفیتهای اقتصادی و بازار ایران ، همین روندها نشان داد که در ساختار سیاسی آمریکا درباره ورود به جنگ گسترده دوباره با ایران اجماع وجود ندارد و حتی در میان جمهوریخواهان نیز هزینههای درگیری جدید محل اختلاف است.
اما شاید مهمترین نکته، رقابت دو رویکرد متفاوت در درون دولت ترامپ باشد.
از یک سو، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، طی هفتههای اخیر بارها از مسیر دیپلماسی و ضرورت جلوگیری از ورود آمریکا به یک جنگ جدید در خاورمیانه سخن گفته و توافق با ایران را راهی برای کاهش هزینههای راهبردی آمریکا ارزیابی کرده است. از سوی دیگر، مارکو روبیو که سالها از مدافعان سیاست فشار حداکثری علیه ایران و از نزدیکترین چهرههای جمهوریخواه به دیدگاههای امنیتی اسرائیل بوده، تأکید دارد که هرگونه توافق باید محدودیتهایی فراتر از پرونده هستهای را شامل شود.
اگر این تفاوت رویکرد را مبنای تحلیل قرار دهیم، سفر روبیو را نمیتوان مخالفت با اصل توافق دانست؛ بلکه میتوان آن را تلاشی برای بازتعریف نحوه اجرای توافق ارزیابی کرد. به بیان دیگر، اگر جریان نزدیک به ونس، مسیر تفاهم را هموار کرده باشد، روبیو در تلاش است اجرای آن را به گونهای هدایت کند که دغدغههای امنیتی اسرائیل و کشورهای عربی نیز در متن توافق نهایی و سازوکارهای اجرایی آن لحاظ شود.
از همین منظر، رایزنیهای روبیو با شورای همکاری خلیج فارس را میتوان کوششی برای ایجاد یک جبهه هماهنگ منطقهای دانست؛ جبههای که بتواند در مراحل بعدی مذاکرات، موضوعاتی مانند برنامه موشکی، توان پهپادی، نقش منطقهای ایران و امنیت کشتیرانی را به بخشی از دستورکار مذاکرات نهایی تبدیل کند.
این رویکرد همچنین نشان میدهد که واشنگتن در کنار مذاکره مستقیم با تهران، در پی آن است که بخشی از اهرمهای فشار سیاسی و دیپلماتیک خود را از طریق شرکای منطقهای حفظ کند؛ نه برای برهم زدن روند گفتوگو، بلکه برای افزایش قدرت چانهزنی در مرحله اجرای توافق.
در نتیجه، سفر روبیو را نباید صرفاً یک مأموریت دیپلماتیک معمولی تلقی کرد. این سفر را میتوان نشانه ورود پرونده ایران به مرحلهای جدید دانست؛ مرحلهای که در آن، رقابت اصلی دیگر بر سر «اصل توافق» نیست، بلکه بر سر «چگونگی اجرای توافق»، «دامنه تعهدات طرفین» و «نقش بازیگران منطقهای در شکلدهی به توافق نهایی» جریان دارد.
اگر این تحلیل درست باشد، مأموریت اصلی روبیو نه متوقف کردن روند دیپلماسی، بلکه تأثیرگذاری بر معماری سیاسی و امنیتی توافقی است که میتواند موازنه قدرت در خلیج فارس را برای سالهای آینده بازتعریف کند.
⸻
منابع مورد استفاده: بیانیههای رسمی وزارت امور خارجه ایالات متحده درباره سفر مارکو روبیو به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس؛ سوابق رأیگیری سنای آمریکا درباره Iran War Powers Resolution؛ گزارشهای منتشرشده توسط Reuters، Associated Press و The Guardian درباره سفر مارکو روبیو، مواضع جیدی ونس و تحولات سیاست آمریکا در قبال ایران.
پینوشت: بخش مربوط به تفاوت رویکرد جیدی ونس و مارکو روبیو، یک استنتاج تحلیلی بر پایه مواضع علنی، اظهارات رسمی و گزارشهای رسانههای معتبر است و نه نقل یک موضع رسمی از دولت آمریکا ؛ این تفاوت رویکرد، در صورت تداوم، میتواند فرصتهای دیپلماتیک و اقتصادی تازهای برای ایران ایجاد کند که بررسی آن نیازمند یادداشتی مستقل است.
