رضا رضائی
تاریخ نشان داده است که جنگها معمولاً از لحظه شلیک نخستین گلوله آغاز نمیشوند؛ بلکه از زمانی آغاز میشوند که طرفها در سکوت، زیرساختهای اقتصادی، لجستیکی و راهبردی خود را برای رویارویی احتمالی آماده میکنند.
امروز نیز اگرچه هیچ نشانه قطعی از وقوع یک جنگ گسترده دوباره وجود ندارد، اما مجموعهای از تحولات در پیرامون ایران در حال شکلگیری است که کنار هم قرار دادن آنها، تصویری قابل تأمل و نیازمند هوشیاری ترسیم میکند.
در هفتههای اخیر، مقامهای آمریکایی از جمله جیدی ونس بر ضرورت حفظ امنیت انرژی، تضمین تداوم جریان انتقال نفت و بازسازی و تکمیل ذخایر راهبردی آمریکا پس از برداشتهای سال گذشته تأکید کردهاند. چنین مواضعی در ظاهر بخشی از سیاست انرژی ایالات متحده است، اما از نگاه بسیاری از تحلیلگران، میتواند بیانگر تلاش برای افزایش تابآوری آمریکا در برابر بحرانهای احتمالی آینده نیز باشد.
همزمان، افزایش تردد هواپیماهای ترابری سنگین آمریکا به برخی پایگاهها و کشورهای حوزه خلیج فارس، توسعه ظرفیتهای لجستیکی، انباشت تجهیزات و اقلام پشتیبانی و همچنین تلاش کشورهای منطقه برای تقویت آمادگی زیرساختی تامل برانگیز است. در کنار آن، رایزنیهای دیپلماتیک برای توسعه مسیرهای جایگزین انتقال انرژی و تجارت، کاهش وابستگی به تنگه هرمز و تقویت کریدورهای جنوبی با همکاری عمان و IMO نیز بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است.
از سوی دیگر، در برخی رسانهها و محافل غیررسمی نیز گمانهزنیهایی درباره احتمال تشدید تنش یا حتی سناریوهای نظامی (حمله زمینی حوالی مارس۲۰۲۶) در ماههای آینده مطرح شده است. این ادعاها تاکنون از سوی منابع رسمی تأیید نشدهاند و نباید بهعنوان واقعیت قطعی تلقی شوند؛ اما در مطالعات راهبردی، برنامهریزی برای سناریوهای مختلف، حتی اگر احتمال وقوع آنها پایین باشد، یک اصل حرفهای محسوب میشود. غافلگیری راهبردی معمولاً زمانی رخ میدهد که هشدارها به دلیل قطعی نبودن، نادیده گرفته شوند.
هرمز؛ برگ برندهای که هنوز سوخته نشده است
سالها تصور میشد مهمترین ابزار بازدارندگی ایران، توانایی تأثیرگذاری بر تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که بخش قابل توجهی از صادرات انرژی جهان از آن عبور میکند. اما تحولات اخیر نشان میدهد که رقابت اکنون دیگر صرفاً بر سر «بستن» یا «باز بودن» هرمز نیست، بلکه بر سر کاهش وابستگی به آن و ایجاد کریدور جنوبی یا مسیرهای جایگزین است.
اگر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بتوانند مسیرهای جدید انتقال انرژی و تجارت را تثبیت کنند، بخشی از کارکرد سنتی بازدارندگی نیز دستخوش تغییر خواهد شد. بنابراین، مسئله اصلی دیگر تنها کنترل یک تنگه نیست؛ بلکه مدیریت شبکهای از مسیرهای دریایی، زمینی و لجستیکی است.
بابالمندب؛ حلقه دوم زنجیره انرژی
اگر هرمز دروازه خروج انرژی از خلیج فارس است، بابالمندب حلقه اتصال آن به دریای سرخ و بازارهای اروپا محسوب میشود. امروز امنیت انرژی جهان به یک گلوگاه وابسته نیست؛ بلکه به مجموعهای از گلوگاههای بههمپیوسته وابسته است که اختلال در هر یک از آنها میتواند بر قیمت انرژی، بیمه حملونقل، زنجیره تأمین و اقتصاد جهانی اثر بگذارد.
از همین رو، رقابت قدرتها نیز از کنترل یک نقطه، به کنترل شبکهای از کریدورها، بنادر، خطوط لوله، مسیرهای ریلی و دریایی گسترش یافته است.
جنگ آینده؛ نبرد شبکهها
جنگهای قرن بیستویکم الزاماً با اشغال سرزمین تعریف نمیشوند. رقابت اصلی بر سر کنترل شبکههای انرژی، تجارت، داده، ارتباطات و لجستیک است. کشوری که بتواند در این شبکهها نقش تعیینکنندهای داشته باشد، بدون توسل به جنگ مستقیم نیز از قدرت چانهزنی بالایی برخوردار خواهد بود.
از این منظر، هرمز، بابالمندب، بنادر، خطوط لوله، کریدورهای زمینی و حتی زیرساختهای حملونقل هوایی، همگی اجزای یک صفحه شطرنج واحد هستند.
از اینجا به بعد بازدارندگی فقط موشک نیست
ایران طی دو دهه گذشته توان دفاعی، موشکی و پهپادی خود را به شکل قابل توجهی توسعه داده است؛ اما تجربه جنگ اخیر و رفتار بازیگران دشمن نشان میدهد که بازدارندگی موفق تنها بر قدرت نظامی فعلی استوار نیست و باید علاوه بر تقویت آن به سایر مولفه ها توجه ویژه کرد.
اتحاد داخلی، اقتصاد مقاوم، انسجام اجتماعی، سرمایه انسانی، دیپلماسی فعال، امنیت سایبری، تابآوری زیرساختی، مدیریت افکار عمومی و توان تصمیمگیری سریع، همگی اجزای مکمل بازدارندگی هستند. هر اندازه این مؤلفهها هماهنگتر عمل کنند، احتمال موفقیت هرگونه فشار یا اقدام خصمانه علیه کشور کاهش خواهد یافت.
هشداری برای امروز
مجموعه نشانههای موجود الزاماً به معنای وقوع جنگ نیست؛ اما بیتوجهی به آنها نیز میتواند خطایی راهبردی باشد. اگر این تحرکات صرفاً بخشی از یک عملیات روانی یا افزایش آمادگی متعارف باشند، آمادگی بیشتر ایران هیچ هزینه راهبردی در پی نخواهد داشت؛ اما اگر بخشی از یک طراحی بلندمدت برای افزایش فشار یا ایجاد گزینههای نظامی باشد، غفلت از آنها میتواند کشور را با غافلگیری مواجه کند.
از این رو، ضروری است همه دستگاههای سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی ، رسانه ای و دیپلماتیک با هماهنگی کامل، سناریوهای مختلف را بهطور مستمر ارزیابی و برای آنها برنامهریزی کنند. تقویت بازدارندگی صرفاً با توسعه توان دفاعی حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمند تخمین وحدت داخلی ، افزایش تابآوری اقتصادی، تقویت دیپلماسی منطقهای، ارتقای آمادگی زیرساختی و نهایتا حفظ انسجام ملی است.
تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه یک کشور دچار شکاف داخلی، فرسایش سرمایه اجتماعی یا اختلاف در سطوح مدیریتی شده، زمینه برای افزایش فشارهای خارجی نیز فراهمتر شده است. از این رو، حفظ وحدت ملی، تقویت اعتماد عمومی و پرهیز از هرگونه دوقطبیسازی، نه فقط یک ضرورت سیاسی، بلکه یک الزام امنیتی و راهبردی است.
جمعبندی
معادلات امنیتی غرب آسیا در حال ورود به مرحلهای جدید است. رقابت دیگر صرفاً بر سر مرزها یا یک تنگه خاص نیست؛ بلکه بر سر کنترل شبکهای از مسیرهای انرژی، تجارت، حملونقل و ارتباطات است که اقتصاد جهانی را به یکدیگر متصل میکنند.
در چنین شرایطی، بازدارندگی نیز دیگر فقط در موشک و تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود. ترکیبی از جغرافیا، اقتصاد، دیپلماسی، رسانه ای ، فناوری، انسجام داخلی و قدرت دفاعی، معادله جدید امنیت را شکل میدهد.
شاید مهمترین پیام تحولات امروز این باشد که امنیت ملی تنها در مرزها ساخته نمیشود؛ امنیت در بنادر، کریدورها، زیرساختها، اقتصاد، سرمایه اجتماعی و وحدت ملی نیز شکل میگیرد. هوشیاری، آیندهنگری و آمادگی برای همه سناریوهای محتمل، بهترین راه برای پیشگیری از بحران و حفظ بازدارندگی مؤثر در محیط پیچیده و پرتحول منطقه است.
