عبدالرضا داوری
اقتصادها را معمولاً با تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه یا میزان دستمزد مقایسه میکنند؛ اما این شاخصها به یک پرسش بنیادی پاسخ نمیدهند: یک انسان برای تأمین حداقل نیاز غذایی روزانه خود، چند ساعت از عمرش را باید بفروشد؟
«شاخص زمان کارِ نیازهای پایه» (BNLTI) برای پاسخ به همین پرسش طراحی شده است. این شاخص نشان میدهد یک کارگر حداقلبگیر برای تأمین یک سبد غذایی روزانه معادل ۲۰۰۰ کالری، چند ساعت باید کار کند.
روند این شاخص در ایران، روایتی متفاوت از اقتصاد پس از جنگ ارائه میدهد:
سال ۱۳۶۸: ۱.۸ ساعت
سال ۱۳۷۲: ۲.۲ ساعت
سال ۱۳۷۶: ۱.۹ ساعت
سال ۱۳۸۰: ۱.۷ ساعت
سال ۱۳۸۴: ۱.۸ ساعت
سال ۱۳۸۸: ۲.۳ ساعت
سال ۱۳۹۲: ۳ ساعت
سال ۱۳۹۵: ۲.۶ ساعت
سال ۱۳۹۷: ۳.۸ ساعت
سال ۱۳۹۹: ۴.۵ ساعت
سال ۱۴۰۱: ۳.۱ ساعت
سال ۱۴۰۲: ۳.۴ ساعت
سال ۱۴۰۳: ۳.۸ ساعت
سال ۱۴۰۴: ۴.۲ ساعت
سال ۱۴۰۵: ۴.۶ ساعت
این اعداد نشان میدهد که تا پیش از تشدید بحران تحریمهای اقتصادی در نیمه دوم دهه ۱۳۹۰، شاخص BNLTI در ایران عمدتاً بین ۱.۷ تا ۲.۳ ساعت در نوسان بود؛ سطحی که از منظر قدرت خرید نیروی کار برای تأمین نیازهای اولیه، به بسیاری از اقتصادهای توسعهیافته اروپایی نزدیکتر بود تا اقتصادهای بحرانزده منطقه.
از سال ۱۳۹۷، روند تغییر کرد. بازگشت و تشدید تحریمهای هستهای، جهش نرخ ارز، افزایش تورم و کاهش ارزش واقعی دستمزدها باعث شد زمان لازم برای تأمین همان سبد غذایی پایه بهطور پیوسته افزایش یابد. در نتیجه، شاخص از ۳.۸ ساعت در سال ۱۳۹۷ به ۴.۶ ساعت در سال ۱۴۰۵ رسید؛ یعنی یک کارگر حداقلبگیر امروز برای تأمین همان ۲۰۰۰ کالری، بیش از دو برابر اواخر دهه ۱۳۸۰ باید کار کند.
البته در سال ۱۴۰۱، افزایش ۵۷ درصدی حداقل دستمزد موجب شد این شاخص موقتاً از ۴.۵ ساعت به ۳.۱ ساعت کاهش یابد، اما این بهبود پایدار نماند و از سال ۱۴۰۲ دوباره روند صعودی آغاز شد.
پیام این شاخص روشن است: توسعه فقط افزایش درآمد نیست؛ توسعه یعنی کاهش زمانی که انسان برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی ناچار است از عمر خود صرف کار کند. اگر تا دو دهه پیش، ایران از این منظر به استانداردهای اقتصادهای توسعهیافته اروپایی نزدیکتر بود، امروز روند شاخص نشان میدهد به اقتصادهایی نزدیک شده است که بخش بزرگی از زمان شهروندانشان صرف تأمین نیازهای اولیه بقا میشود.
