عبدالرضا داوری
دونالد ترامپ با شعار «اول آمریکا» به قدرت رسید؛ شعاری که قرار بود عظمت ازدسترفته ایالات متحده را احیا کند. اما تاریخ سیاست بارها نشان داده است که میان شعار سیاستمداران و پیامدهای تاریخی اقدامات آنان فاصلهای عمیق وجود دارد. بسیاری از بازیگران تاریخ، برخلاف آنچه میخواستند، به عامل تحقق روندی تبدیل شدند که در نقطه مقابل اهدافشان قرار داشت. ترامپ نیز از همین قماش است؛ سیاستمداری که خواسته یا ناخواسته، بیش از هر رئیسجمهور دیگری، به فرسایش هژمونی آمریکا شتاب بخشیده است.
جنگ اخیر با ایران، شاید روشنترین صحنه ظهور این پارادوکس بود. در این بحران، ترامپ نه تصویر یک رهبر مقتدر و قابل پیشبینی، بلکه تصویر سیاستمداری را به نمایش گذاشت که مواضعش گاه ظرف چند ساعت تغییر میکرد. یک روز از نابودی کامل ایران سخن میگفت، روز دیگر از آمادگی برای مذاکره؛ یک بار از پایان قطعی جنگ خبر میداد و ساعاتی بعد از احتمال تشدید درگیری سخن میگفت. گاه عملیات نظامی را موفقیتی تاریخی معرفی میکرد و گاه تأکید میکرد که اساساً خواهان ورود به جنگ نیست. این نوسانهای پیدرپی، بیش از آنکه قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، بیثباتی در فرآیند تصمیمگیری در کاخ سفید را آشکار میکرد.
مشکل اصلی برای یک قدرت هژمون، صرفاً اشتباه در محاسبه نیست؛ بلکه از دست دادن قابلیت تحقق و ساخت آینده است. هژمونی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم تنها بر ناوهای هواپیمابر، بمبافکنها یا قدرت دلار استوار نبود؛ بلکه بر این تصور جهانی استوار بود که واشنگتن، هر تصمیمی بگیرد، بر اساس یک راهبرد منسجم و قابل پیشبینی عمل میکند. متحدان و رقبای آمریکا، رفتار این کشور را محاسبهپذیر میدانستند و همین ویژگی، بخشی از قدرت آمریکا بود.
رفتار ترامپ در جریان جنگ با ایران این سرمایه راهبردی را خدشهدار کرد. وقتی رئیس یک ابرقدرت در فاصلهای کوتاه، پیامهایی متناقض به افکار عمومی، متحدان و رقبای خود مخابره میکند، آنچه آسیب میبیند فقط اعتبار شخصی او نیست؛ بلکه اعتبار ساختار تصمیمگیری کشوری است که مدعی رهبری نظام بینالملل است. از همین نقطه است که اقتدار هژمونیک آمریکا روبه افول رفته است.
شعار «اول آمریکا» نیز دقیقاً همین تناقض را در خود نهفته دارد. هژمونی هزینه دارد؛ حفظ ائتلافها، حمایت از نهادهای بینالمللی، ایجاد اعتماد در میان متحدان و ایفای نقش تأمینکننده ثبات جهانی، مستلزم پرداخت هزینه است. اما ترامپ این هزینهها را اتلاف منابع میداند و ترجیح میدهد آمریکا صرفاً منافع کوتاهمدت خود را دنبال کند. نتیجه چنین رویکردی، عقبنشینی تدریجی آمریکا از جایگاه «رهبر نظم جهانی» و تبدیل شدن آن به یکی از چند قدرت بزرگ جهان است.
از این منظر، مأموریت تاریخی ترامپ نه احیای امپراتوری آمریکا، بلکه تسریع افول هژمونی آن است. او با رفتارهای متناقض در بحرانها، تضعیف اعتماد متحدان و تقلیل سیاست خارجی آمریکا به تصمیمهای شخصی و لحظهای، روند گذار از جهان تکقطبی به جهان چندقطبی را سرعت بخشیده است.
آیندگان، ترامپ را بهعنوان رئیسجمهوری در یاد خواهند داشت که با شعار «اول آمریکا»، ناخواسته به معمار جهانِ پساآمریکایی تبدیل شد؛ جهانی که در آن ایالات متحده همچنان یک قدرت بزرگ است، اما دیگر هژمون بیرقیب نظام بینالملل نیست.
