عبدالرضا داوری
برچسب «تندرو» در سیاست ایران، بیش از آنکه یک مفهوم نظری باشد، یک برچسب رسانهای است. اگر از این برچسب فاصله بگیریم و به مبانی فکری برخی چهرههای موسوم به تندرو، مانند علی عبدی، دقت کنیم، شباهتهای قابلتوجهی میان تحلیلهای آنان و بنیانهای فکری اصلاحطلبان دیده میشود.
برای مثال، وقتی علی عبدی علت اصلی فروپاشی شوروی را نه ناکارآمدی نظام اقتصادی کمونیستی، بلکه گرفتار شدن در تله «جنگ ستارگان» آمریکا میداند و استدلال میکند که شوروی منابع خود را به جای بهبود معیشت مردم صرف رقابت تسلیحاتی کرد، در حقیقت همان چارچوب تحلیلی را بازتولید میکند که سالها مبنای دوگانه «پوشک یا موشک» در ادبیات اصلاحطلبان بود؛ یعنی این پیشفرض که هر ریال هزینه دفاعی، الزاماً از سفره مردم کاسته میشود.
از این منظر، تفاوت میان بخشی از جریان موسوم به تندرو و اصلاحطلبان، تفاوت در مبانی نیست، بلکه تفاوت در اولویتهاست. هر دو دولت را همزمان مسئول تأمین امنیت و معیشت میدانند و چون منابع را محدود فرض میکنند، این دو وظیفه را در برابر یکدیگر قرار میدهند. یکی در مقطعی «موشک» را بر «پوشک» ترجیح میدهد و دیگری برعکس، اما هر دو درون یک دستگاه فکری واحد حرکت میکنند؛ دستگاهی که ریشه در سنت دولتگرای چپ دارد.
در مقابل، اندیشه بازارگرایی اساساً دوگانه «پوشک یا موشک» را دوگانهای کاذب میداند. در این نگاه، وظیفه دولت تأمین امنیت، دفاع، حفظ نظم عمومی و صیانت از حقوق مالکیت است، نه اداره مستقیم اقتصاد و معیشت مردم. از همین رو، افزایش هزینههای دفاعی الزاماً به معنای کاهش رفاه عمومی نیست؛ بلکه میتواند از طریق رونق صنایع دفاعی، توسعه فناوری، افزایش اشتغال و گسترش زنجیرههای تولید، خود به عاملی برای خلق ثروت تبدیل شود.
بنابراین، نزاع اصلی نه میان «موشک» و «پوشک»، بلکه میان دو تلقی متفاوت از دولت است: دولت مداخلهگرِ چپگرا که خود را مسئول همه شئون زندگی اقتصادی و اجتماعی میداند و ناگزیر امنیت و معیشت را در برابر هم قرار میدهد؛ و دولت مقتدرِ بازارگرا که مأموریت اصلیاش تأمین امنیت، اجرای قانون و حفاظت از چارچوبهای حقوقی جامعه است و اقتصاد و معیشت را، جز در موارد استثنایی، به ابتکار و کنش آزاد مردم و بازار واگذار میکند.