رضا رضائی
مقدمه: ورقگردانی در میانه بحران
چند روز پیش، جهان شاهد یکی از بیسابقهترین لحظات تحقیرآمیز برای رئیسجمهور آمریکا بود؛ وقتی دونالد ترامپ، برای ترس از تلافی ایران، در یک کامیون حمل غذا در فرودگاه آنکارا پنهان شد. آنچه واقعیت است، روایتی کاملاً متفاوت از قدرت و ایستادگی ایران را نشان میدهد.
۱. جنگ تحمیلی ۴۰ روزه و شکست محاسبات دشمن
حمله ۹ اسفند ۱۴۰۴ به ایران، که قرار بود «سریع و پیروزمندانه» باشد، در عمل به جنگی فرسایشی علیه کشوری تبدیل شد که در عرض ۴۰ روز، چندین انبار مهمات استراتژیک آمریکا را خالی کرد. طبق گزارشها، ایران بیش از ۲,۰۰۰ حمله با موشکهای بالستیک، کروز و پهپادها علیه پایگاههای آمریکا در ۸ کشور منطقه ترتیب داد و حداقل ۲۰ پایگاه نظامی آمریکا را غیرقابل سکونت کرد و خسارتی بالغ بر ۱۳ میلیارد دلار به تجهیزات دشمن وارد آورد.
در مدت جنگ، مجموع هزینههای آمریکا از مرز ۱۲۰ میلیارد دلار عبور کرد و با احتساب خسارت به متحدان منطقهای، به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار رسیده است. ارقامی که نشان میدهد محاسبهی هزینههای یک جنگ، وقتی با ارادهای آهنین روبهرو شود، هرگز به سود مهاجم تمام نمیشود.
۲. تداوم قدرت موشکی با وجود شهادت رهبر و فرماندهان
شهادت آیتالله خامنهای در همان روزهای ابتدایی جنگ، میتوانست برای بسیاری یک فروپاشی سیاسی باشد. اما نظام جمهوری اسلامی بلافاصله با انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید، و با حمایت کامل محور مقاومت نشان داد که اراده این نظام نه تنها شکسته نشده است، بلکه این شهادت، به باور فرماندهان مقاومت، «پیروزی در آغوش شهادت» بود.
انتظار میرفت پس از این جنگ و شهادت رهبری، توان نظامی ایران به شدت تضعیف شده باشد، اما اسناد اطلاعاتی آمریکا بهوضوح خلاف این را نشان میدهند. روزنامه نیویورک تایمز و واشنگتن پست، به نقل از ارزیابیهای جدید اطلاعاتی آمریکا، اذعان کردهاند که:
- ۷۰ درصد از کلاهکهای موشکی بالستیک و ۷۰ درصد از سکوی پرتابگرهای متحرک ایران همچنان سالم است.
- دسترسی به ۹۰ درصد از تأسیسات زیرزمینی موشکی بازسازی شده و برخی از آنها «کاملاً عملیاتی» هستند.
این آمار، زبان گویای حقیقتی است که دشمنان ایران ترجیح میدهند آن را نشنوند: شهادت، نه پایان راه، که آغاز فصلی تازه در قدرتآفرینی است.
۳. بازسازی سریعتر از پیشبینیها؛ از «تحقیر» تا «تهدید»
آمریکا تصور میکرد با حملات هوایی سنگین، توان نظامی ایران را برای سالها غیرفعال کرده است، اما ایران پس از آتشبس، عملیات بازسازی گستردهای را آغاز کرد که بسیار سریعتر از هر پیشبینی انجام شد:
- بازسازی ۷۵ درصدی ذخایر جنگافزاری شامل موشکها و پهپادها در کمتر از دو ماه.
- واردات محمولههای جدید از همپیمانان منطقهای و فرامنطقهای و استفاده از تجهیزات پیشرفته برای تولید داخلی.
این بازسازی خیرهکننده، پیام روشنی به جهان دارد: ایرانِ امروز، نه تنها در دفاع متوقف نمیشود، بلکه هر ضربه را به اهرمی برای جهش تبدیل میکند.
۴. مهارت در جنگ نامتقارن؛ تسلط بر تنگه هرمز
نکته کلیدی اینجاست که ایران پس از این جنگ، نه تنها زمین را واگذار نکرد، بلکه قدرت خود را بر تنگه استراتژیک هرمز تثبیت کرد. استراتژی جدید ایران که در گزارشهای کارشناسی خارجی به عنوان «جنگ ازدحامی» یا Swarm Warfare شناخته میشود، با استفاده از انبوه پهپادهای ارزانقیمت، توانسته تعادل اقتصادی جنگ را به نفع خود تغییر دهد. در این استراتژی:
- هزینه هر پهپاد ایرانی حدود ۲۰,۰۰۰ دلار است، در حالی که موشکهای رهگیر آمریکایی برای مقابله با آنها میلیونها دلار هزینه دارند.
- این یعنی در یک جنگ فرسایشی، آمریکا از نظر اقتصادی بازنده خواهد بود.
طبق جدیدترین گزارشها، کمیته امنیت ملی مجلس ایران طرحی برای تأمین امنیت تنگه هرمز تصویب کرده و فرماندهان ارتش اعلام کردهاند که ایران قادر است از هر نقطه سرزمینی خود بر این آبراه مسلط باشد و «مداخلات آمریکا را خنثی» کند.
نتیجهگیری: چه کسی در این جنگ تحقیر شد؟
اگر ماجرای پنهان شدن ترامپ در کامیون حمل غذا در فرودگاه آنکارا، نماد تحقیر یک فرد بود، بازسازی عظیم قدرت موشکی و تسلط ایران بر هرمز، نماد تحقیر یک امپراتوری است.
واقعیت این است که در این نبرد، ایران نشان داد فراتر از یک بازیگر منطقهای، قدرت اولِ تأثیرگذار در معادلات انرژی و امنیت جهان است. تحلیف آیتالله خامنهای جدید و بیعت محور مقاومت با او، خط بطلانی بر تمام تحلیلهای غربی درباره فروپاشی ایران کشید.
در نهایت، این جنگ ثابت کرد قدرت نظامی، تنها به موشک و بمب نیست؛ گاهی یک «کامیون غذا»، نماد اوج تحقیر یک ابرقدرت در برابر اراده یک ملت است. و ایرانی که از دل بحرانها، قویتر از پیش سر برمیآورد، امروز بیش از هر زمان دیگری، معادلات جهانی را به چالش کشیده است.