رضا رضائی
در یادداشت هفتم، از جریان محتوا و منطق معماری آن سخن گفتیم و در یادداشت هشتم، به چگونگی روانسازی و اتصال فرآیندهای تولید پرداختیم. اکنون حلقه بعدی این زنجیره، فناوری و داده است. اما فناوری در اینجا به معنای خرید تجهیزات بیشتر یا جایگزین کردن فرآیندهای موجود نیست.
مسئله اصلی این است:
چگونه معماری فناوری و داده را طراحی کنیم تا تولید و انتشار محتوا روانتر، سریعتر، باکیفیتتر، متنوعتر و از ابتدا چندسکویی شود و ارتباط رسانه با جامعه دائمیتر و دقیقتر شکل بگیرد؟
رسانه ملی امروز یک قطار در حال حرکت است. هدف معماری جدید، متوقف کردن این قطار برای ساختن قطاری دیگر نیست؛ هدف، روانتر کردن حرکت، کاهش اصطکاک، افزایش ظرفیت و رساندن بهتر رسانه به مردم است.
نخ تسبیح این معماری روشن است:
جامعه ⇐ پیام و داده ⇐ تحلیل ⇐ ایده ⇐ تولید ⇐ انتشار چندسکویی ⇐ بازخورد ⇐ بازآفرینی ⇐ اعتماد ⇐ مرجعیت
۱. از فناوریِ تجهیزاتی به معماری فناوری
در نگاه سنتی، وقتی از فناوری رسانه سخن گفته میشود، ذهن سریعاً به سمت تجهیزات میرود:
دوربین، استودیو، فرمت تولید، HD، تجهیزات ارتباطی، سامانههای پخش، آرشیو و زیرساخت شبکه.
همه اینها مهماند؛ اما مسئله اصلی، نحوه اتصال آنها به یکدیگر است.
در معماری جدید باید پرسید:
آیا فناوری، مسیر ایده تا مخاطب را کوتاهتر و روانتر میکند یا خود به یک مانع تبدیل میشود؟
فناوری مطلوب باید بتواند:
- زمان تولید را کاهش دهد؛
- کیفیت را افزایش دهد؛
- ظرفیت تولید را بالا ببرد؛
- استفاده از تجهیزات و استودیوها را بهینه کند؛
- تولید را برای چندسکو از ابتدا آماده کند؛
- انتقال و اشتراک محتوا میان واحدها را آسان کند؛
- بازآفرینی محتوا را کمهزینهتر کند؛
- و داده لازم برای تصمیمگیری را در اختیار مدیر و تولیدکننده قرار دهد.
بنابراین، معماری فناوری باید در خدمت معماری محتوا و تولید باشد.
۲. چندسکویی؛ یک تصمیم از ابتدای تولید
یکی از مهمترین تغییرات در معماری جدید این است که چندسکویی نباید مرحلهای باشد که پس از تولید تلویزیونی به آن فکر کنیم.
اگر یک برنامه قرار است علاوه بر تلویزیون، در رادیو، پادکست، وب، شبکههای اجتماعی یا سکوهای دیجیتال نیز حضور داشته باشد، این موضوع باید از مرحله طراحی پروژه دیده شود.
این یعنی از ابتدا مشخص باشد:
- چه فرمتهایی تولید میشود؛
- چه نسخههایی از محتوا لازم است؛
- چه بخشهایی قابلیت کوتاهسازی دارند؛
- چه محتوایی برای صوت مناسب است؛
- چه محتوایی برای تصویر کوتاه یا تعاملی مناسب است؛
- چه داده و متادیتایی باید همراه محتوا ثبت شود.
در این مدل، یک برنامه تلویزیونی صرفاً «برنامه تلویزیونی» نیست؛ بلکه یک هسته محتوایی چندسکویی است.
هدف این نیست که یک محصول را بدون تغییر در همه جا منتشر کنیم؛ هدف این است که یک ایده را متناسب با زبان هر سکو بازآفرینی کنیم.
۳. استاندارد مشترک؛ زبان فنی یک رسانه ملی
یکی از الزامات معماری فناوری، ایجاد استانداردهای مشترک است.
وقتی فرمت تولید، مدیریت فایل، متادیتا، انتقال محتوا، آرشیو، تدوین، انتشار و تحویل محصول بر اساس استانداردهای روشن انجام شود، محتوا میتواند با اصطکاک کمتر میان واحدهای مختلف حرکت کند.
این استانداردها باید به گونهای طراحی شوند که:
استانداردسازی موجب کاهش خلاقیت نشود؛ بلکه اصطکاک فنی را از مسیر خلاقیت حذف کند.
در چنین معماریای، هر شبکه یا مرکز لازم نیست برای یک مسئله مشابه، راهحل فنی جداگانه ایجاد کند.
همافزایی فنی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود.
۴. همپوشانی فنی؛ افزایش همزمان کیفیت و ظرفیت
معماری جدید باید میان Quality و Quantity تعارض مصنوعی ایجاد نکند.
هدف این نیست که برای افزایش کیفیت، ظرفیت تولید کاهش پیدا کند یا برای افزایش حجم تولید، کیفیت قربانی شود.
فناوری میتواند این دو را همزمان ارتقا دهد.
برای مثال:
- استانداردسازی فرمت تولید؛
- استفاده بهینه از استودیوها؛
- زیرساختهای ارتباطی مشترک؛
- تولید و انتقال سریعتر فایل؛
- تدوین و پستولید شبکهای؛
- استفاده از تجهیزات قابل اشتراک؛
- زیرساختهای ابری و ذخیرهسازی مناسب؛
- و ابزارهای هوشمند مدیریت محتوا
میتوانند ظرفیت تولید را افزایش دهند و همزمان کیفیت فنی را استاندارد کنند.
بنابراین، مسئله فقط خرید تجهیزات جدید نیست؛ مسئله، طراحی یک اکوسیستم فنی است که تجهیزات موجود و آینده را بهتر به کار بگیرد.
۵. اتاق پیام؛ از دریافت ارتباط تا ورودی دائمی تولید
در معماری جدید، اتاق پیام نباید محلی باشد که بعد از تولید، صرفاً پیامها و واکنشهای مردم را دریافت کند.
اتاق پیام باید یکی از ورودیهای اصلی چرخه تولید باشد.
یعنی پیش از تولید بتواند به رسانه نشان دهد:
- مردم درباره چه موضوعی صحبت میکنند؛
- چه مسئلهای برای آنها اهمیت پیدا کرده است؛
- چه پرسشهایی بیپاسخ مانده؛
- چه ایدههایی از سوی مردم مطرح میشود؛
- و مخاطب از رسانه چه انتظاری دارد.
در زمان تولید نیز باید امکان دریافت و تحلیل بازخورد وجود داشته باشد.
پس از انتشار نیز بازخورد مخاطب باید دوباره به چرخه تصمیمگیری بازگردد.
به این ترتیب:
اتاق پیام ⇐ ایده ⇐ تولید ⇐ انتشار ⇐ بازخورد ⇐ اصلاح و بازآفرینی
تبدیل به یک چرخه زنده میشود.
۶. اتاق وضعیت؛ فهم محیط پیش از تصمیم تولید
اتاق وضعیت نیز نباید صرفاً برای شرایط بحران یا رویدادهای خاص فعال شود.
در معماری آینده، اتاق وضعیت میتواند به یکی از ابزارهای شناخت محیط رسانه تبدیل شود.
وظیفه آن، تبدیل حجم بزرگی از اطلاعات به تصویری قابل فهم برای تصمیمگیران است:
- روندهای اجتماعی؛
- تغییرات فرهنگی؛
- موضوعات مورد توجه جامعه؛
- تحولات رسانهای؛
- رفتار سکوهای مختلف؛
- موضوعات در حال شکلگیری؛
- فرصتها و تهدیدهای رسانهای.
اتاق وضعیت قرار نیست جای مدیر، تهیهکننده یا کارشناس را بگیرد.
وظیفه آن این است که تصمیم حرفهای را با اطلاعات بهتر تغذیه کند.
۷. روابط عمومی؛ حلقه ارتباط سازمان با جامعه
روابط عمومی نیز در این معماری نباید صرفاً وظیفه اطلاعرسانی درباره تولیدات سازمان را برعهده داشته باشد.
روابط عمومی میتواند یکی از مسیرهای مهم دریافت تصویر جامعه از رسانه باشد.
آنچه از:
- ارتباطات مردمی؛
- رسانهها؛
- نخبگان؛
- سازمانها؛
- افکار عمومی؛
- و بازتاب برنامهها
دریافت میشود، باید بتواند در اختیار چرخه تصمیمگیری محتوا قرار گیرد.
بنابراین، اتاق پیام، اتاق وضعیت و روابط عمومی سه جزیره جدا نیستند.
این سه باید در یک معماری اطلاعاتی به هم متصل باشند و خروجی آنها در اختیار فرآیند ایده، تولید و ارزیابی قرار گیرد.
۸. مخاطب؛ شریک مدیریت رسانه، نه فقط مصرفکننده
در معماری جدید، مخاطب فقط کسی نیست که در پایان مسیر، یک برنامه را میبیند و درباره آن نظر میدهد.
مخاطب باید در طول چرخه حضور داشته باشد. این به معنای واگذاری مدیریت رسانه به مخاطب نیست.
تصمیم نهایی همچنان باید در چارچوب مأموریت رسانه ملی، قوانین کشور و نظامات حاکمیتی و حرفهای اتخاذ شود.
اما شناخت مخاطب باید یکی از عناصر واقعی تصمیمگیری باشد.
به زبان ساده:
رسانه برای مردم تصمیم میگیرد، اما بدون مردم تصمیم نمیگیرد.
این تفاوت، برای بازسازی اعتماد و مرجعیت بسیار مهم است.
۹. داده؛ تبدیل ارتباط به شناخت
در معماری جدید، داده صرفاً آمار بیننده یا شنونده نیست.
داده باید بتواند به رسانه کمک کند بفهمد:
- چه کسی محتوا را مصرف میکند؛
- چه زمانی آن را مصرف میکند؛
- کدام موضوعات مورد توجه قرار میگیرند؛
- مخاطب در کدام بخش محتوا ریزش میکند؛
- کدام محتوا قابلیت توسعه دارد؛
- و چه محتوایی میتواند به رابطه بلندمدت با مخاطب تبدیل شود.
اما یک اصل باید روشن بماند:
داده باید به تصمیم تبدیل شود؛ اما جایگزین قضاوت حرفهای نشود.
عدد میتواند به مدیر و تولیدکننده کمک کند؛ اما نمیتواند بهتنهایی درباره ارزش فرهنگی، اجتماعی یا هویتی یک اثر تصمیم بگیرد.
۱۰. هوش مصنوعی؛ دستیار زنجیره تولید
هوش مصنوعی در معماری آینده نباید صرفاً به معنای تولید محتوای ماشینی تلقی شود.
ارزش اصلی آن در افزایش بهرهوری زنجیره تولید است.
از جمله در:
- تحلیل داده و رفتار مخاطب؛
- جستوجوی هوشمند در آرشیو؛
- تبدیل گفتار به متن و متن به گفتار؛
- زیرنویس و ترجمه؛
- استخراج بخشهای قابل بازآفرینی از برنامهها؛
- تدوین و آمادهسازی نسخههای مختلف؛
- دستهبندی و برچسبگذاری محتوا؛
- پیشنهاد موضوع و الگوهای محتوایی؛
- و اتوماسیون کارهای تکراری
میتواند زمان انسان را از فعالیتهای کمارزش آزاد کند.
اصل روشن است:
فناوری باید زمان انسان را از کارهای تکراری آزاد کند تا انسان زمان بیشتری برای خلاقیت، تحلیل و کیفیت داشته باشد.
۱۱. آرشیو؛ حافظه زنده رسانه
آرشیو رسانه ملی فقط مخزن گذشته نیست.
یک سرمایه زنده برای تولید آینده است.
معماری فناوری باید دسترسی سریع و هوشمند به آرشیو را ممکن کند تا تولیدکننده بتواند در فرآیند توسعه یک ایده، از سرمایه تاریخی سازمان استفاده کند.
آرشیو میتواند در:
- تولید برنامه جدید؛
- مستند؛
- بازخوانی تاریخ؛
- تولید محتوای کوتاه؛
- پژوهش؛
- آموزش؛
- و بازآفرینی آثار قدیمی
به کار گرفته شود.
بنابراین، آرشیو باید بخشی از زنجیره تولید باشد، نه صرفاً محل نگهداری محتوا.
۱۲. شخصیسازی؛ مرحله بعدی رابطه با مخاطب
در افق آینده، رابطه رسانه با مخاطب میتواند از «یک محتوا برای همه» به سمت ارائه تجربههای متناسبتر حرکت کند.
شخصیسازی میتواند به معنای پیشنهاد محتوای مناسب بر اساس:
- علاقه؛
- زمان مصرف؛
- زبان؛
- سن و گروه مخاطب؛
- یا نیاز اطلاعاتی
باشد.
این موضوع باید در چارچوب مأموریت رسانه عمومی و الزامات حریم خصوصی و حقوق داده طراحی شود.
جزئیات این معماری در سند سیاستی جامع فناوری و داده قابل توسعه است.
۱۳. امنیت؛ بخشی از معماری، نه وصله پایانی
هرچه رسانه دیجیتالتر و چندسکوییتر شود، اهمیت امنیت نیز بیشتر میشود.
امنیت باید از ابتدای طراحی سامانهها و فرآیندها دیده شود:
- امنیت زیرساخت؛
- حفاظت از داده؛
- امنیت آرشیو؛
- مدیریت دسترسی؛
- حفاظت از مالکیت فکری؛
- تداوم خدمت؛
- و مقابله با اختلال و حملات سایبری.
اصل مهم این است:
امنیت نباید در پایان پروژه به آن اضافه شود؛ باید از ابتدا در معماری فناوری تعبیه شود.
۱۴. فناوری و معماری اقتصادی؛ کاهش اصطکاک، افزایش ارزش
فناوری زمانی ارزشمند است که نتیجه آن فقط «فناوری بیشتر» نباشد.
باید بتواند:
زمان کمتر + هزینه منطقیتر + کیفیت بالاتر + ظرفیت بیشتر + عمر رسانهای طولانیتر
ایجاد کند.
این رویکرد، با معماری اقتصادی رسانه ملی نیز همراستاست؛ همان منطقی که در یادداشت پنجم بر آن تأکید شد: کاهش هزینه و افزایش ارزشآفرینی باید همزمان دیده شوند.
برای مثال، اگر یک زیرساخت فنی بتواند یک محتوا را با هزینه کمتر برای چند سکو آماده کند، ارزش آن صرفاً فنی نیست؛ ارزش اقتصادی نیز ایجاد کرده است.
۱۵. فناوری نباید سازمان را پیچیدهتر کند
یکی از خطرات تحول فناوری، ایجاد سامانههای متعدد و جزیرهای است.
هر سامانه جدید باید پاسخ دهد:
- چه مسئلهای را حل میکند؟
- با چه سامانههایی ارتباط دارد؟
- چه چیزی را سادهتر میکند؟
- آیا داده آن قابل استفاده در بخشهای دیگر است؟
- و آیا به جای کاهش اصطکاک، اصطکاک جدید ایجاد میکند؟
هدف، ساختن یک «شهر فناوری» پیچیده نیست.
هدف، ساختن یک جاده ارتباطی روان میان ایده، تولید، انتشار و مخاطب است.
۱۶. نظارت نیز باید فناورانه و پیوسته شود
همانگونه که تولید باید از ابتدا چندسکویی دیده شود، نظارت نیز نباید فقط در پایان فرآیند اتفاق بیفتد.
در این معماری، نظارت باید تا حد امکان:
پیشینی، حینی و پسینی
باشد.
استانداردهای حرفهای، حقوقی، فنی و محتوایی باید از ابتدای پروژه روشن باشند و در طول مسیر نیز امکان پایش وجود داشته باشد.
این امر هم ریسک تولید را کاهش میدهد و هم از توقفهای غیرضروری در مراحل پایانی جلوگیری میکند.
۱۷. فناوری باید به افزایش کیفیت و تنوع منجر شود
هدف نهایی معماری فناوری، تولید فناوری نیست.
هدف، توانمند کردن رسانه برای ارائه محتوای:
- متنوعتر؛
- باکیفیتتر؛
- سریعتر؛
- دقیقتر؛
- جذابتر؛
- و متناسبتر با نیاز گروههای مختلف جامعه
است.
رسانه ملی برای ساختن مرجعیت، باید بتواند در حوزههای مختلف زندگی جامعه حضور داشته باشد:
فرهنگ، سیاست، اقتصاد، ورزش، علم، خانواده، کودک و نوجوان، سرگرمی، مسابقه، سریال، مستند و دیگر قالبهای مورد نیاز جامعه.
فناوری باید امکان این تنوع را تسهیل کند، نه اینکه آن را به دلیل پیچیدگی فرآیند محدود کند.
جمعبندی؛ فناوری باید نخ تسبیح را محکمتر کند
معماری فناوری و داده قرار نیست یک فصل جدا از محتوا و تولید باشد.
قرار است زیرساخت اتصال آنها باشد.
اتاق پیام باید جامعه را بشنود.
اتاق وضعیت باید محیط را بفهمد.
روابط عمومی باید ارتباطات جامعه را به سازمان منتقل کند.
داده باید این اطلاعات را قابل فهم کند.
فناوری باید آنها را به فرآیند تصمیمگیری و تولید متصل کند.
تولید باید از ابتدا ظرفیت چندسکویی داشته باشد.
انتشار باید متناسب با زبان هر سکو انجام شود.
بازخورد باید دوباره به چرخه تولید بازگردد.
و این چرخه باید به شکلگیری اعتماد و مرجعیت کمک کند.
پس نخ تسبیح این یادداشت نیز همان است:
جامعه ⇐ پیام ⇐ داده ⇐ تحلیل ⇐ ایده ⇐ تولید ⇐ انتشار چندسکویی ⇐ بازخورد ⇐ بازآفرینی ⇐ اعتماد ⇐ مرجعیت
فناوری زمانی ارزشمند است که این مسیر را کوتاهتر، روانتر و کماصطکاکتر کند.
هدف، متوقف کردن قطار رسانه ملی نیست؛
هدف، روغنکاری چرخهای آن، افزایش ظرفیت حرکت و رساندن آن با کیفیت و سرعت بیشتر به مردم است.
این یادداشت، چکیدهای از معماری فناوری و داده در سند سیاستی جامع تحول و معماری رسانه ملی است؛ سندی که در آن، استانداردهای فنی، معماری داده، زیرساخت چندسکویی، هوش مصنوعی، امنیت، حکمرانی داده، شاخصهای عملکرد و برنامه اجرایی به تفصیل تدوین خواهد شد.
زیرا فناوری زمانی معنا پیدا میکند که در نهایت، رسانه ملی را به مردم نزدیکتر و تولید را برای رسیدن به مرجعیت و اعتماد، روانتر کند
یادداشت بعدی، آخرین یادداشت این سلسله خواهد بود؛ جمعبندی معماری پیشنهادی رسانه ملی و مسیر اتصال همه این اجزا از حکمرانی و ساختار تا مخاطب، محتوا، تولید و فناوری، با هدف نهایی بازگشت اعتماد و مرجعیت
