عبدالرضا داوری
جناب آقای قالیباف، رئیس محترم مجلس، در عراق گفتهاند: «هرچقدر هم از نظر نظامی قوی باشیم، اما مردم گرسنه باشند و کشور رشد اقتصادی نداشته باشد، دوام نمیآوریم.» این سخن از حیث اهمیت معیشت مردم و ضرورت رشد اقتصادی، کاملاً قابل فهم و درست است؛ اما باید مراقب بود که چنین صورتبندی از مسأله، ناخواسته ما را وارد همان دوگانهای نکند که سالهاست در ادبیات سیاسی ایران تکرار میشود: «امنیت یا معیشت»، «میدان یا دیپلماسی» و در نهایت «موشک یا پوشک».
پرسش اصلی این است: چرا باید میان قدرت دفاعی و رفاه مردم الزاماً یکی را انتخاب کرد؟
این دوگانه حتی در دوره پهلوی نیز وجود داشت؛ زمانی که مخالفان شاه میپرسیدند وقتی بخشی از مردم مشکل معیشتی دارند، چرا رژیم پهلوی هزینههای نظامی را گسترش میدهد؟ اما چرا در آمریکا، با وجود دههها هزینه عظیم نظامی، هستهای و فضایی، دوگانه «پوشک یا موشک» هیچگاه شکل نگرفته است؟
پاسخ را باید بیش از آنکه در میزان هزینه نظامی دنبال کرد، در ساختار اقتصاد جستوجو نمود.
در یک اقتصاد دولتی/شبه دولتی مانند ایران، دولت فقط مسئول امنیت نیست؛ خودش بنگاهدار، تولیدکننده، واردکننده، صادرکننده، بانکدار، قیمتگذار و توزیعکننده یارانه نیز هست. بنابراین وقتی منابع محدود میشود، طبیعی است که هزینههای حاکمیتی در برابر مطالبات معیشتی قرار بگیرند. مردم میپرسند چرا در دولت برای موشک پول هست اما برای سفره آنها پولی نیست.
اما این صورت مسئله غلط است.
مسئله ایران «پوشک یا موشک» نیست؛ مسئله این است که چرا دولتی که باید امنیت تولید کند، خودش رقیب مردم در اقتصاد شده است.
تجربه شوروی نیز از همین زاویه قابل توجه است. فروپاشی شوروی را نمیتوان صرفاً به هزینههای نظامی یا رقابت فضایی با آمریکا نسبت داد. بحران اصلی در اقتصادی بود که دولت بر کل بخش تولید و تجارت داخلی و مالکیت و نیز تخصیص منابع مسلط بود و ظرفیت اقتصاد شوروی برای خلق ثروت و نوآوری محدود شده بود. رقابت تسلیحاتی این ضعف ساختاری را تشدید کرد.
در سوی دیگر، آمریکا نیز در جنگ سرد هزینههای عظیم نظامی و فضایی انجام داد، اما این هزینهها در اقتصادی با بخش خصوصی قدرتمند، رقابت، دانشگاهها و شرکتهای متعدد انجام میشد و بخشی از فناوریهای حاصل از سرمایهگذاری دفاعی به اقتصاد غیرنظامی سرریز میشد. بنابراین رقابت تسلیحاتی برای آمریکا میتوانست به محرک فناوری و تولید تبدیل شود، در حالی که برای اقتصاد دولتی شوروی فشار مضاعف ایجاد میکرد.
پس راهحل، کاهش قدرت دفاعی نیست؛ کاهش قلمرو اقتصادی دولت است.
مهمترین وظیفه دولت، تأمین امنیت، حاکمیت قانون، حفظ حقوق مالکیت و ایجاد بستر امن برای تولید و سرمایهگذاری است. دولت نباید همزمان داور و بازیکن اقتصاد باشد؛ نباید زمیندار، مسکن ساز، کارخانهدار، خودروساز، بانکدار، فولادساز و پتروشیمیدار باشد و بعد خودش درباره قواعد همان بازار تصمیم بگیرد.
اینجاست که باید از آقای قالیباف پرسید: «اگر گرسنگی مردم تهدیدی برای امنیت ملی است، چرا بهجای قرار دادن معیشت در برابر قدرت دفاعی، درباره خلع ید دولت از اقتصاد سخن نگوییم؟»
اقتصاد دولتی، علاوه بر کاهش رشد، تعارض منافع ایجاد میکند. دولتی که هم سیاستگذار و هم صاحب بنگاه است، با قیمتگذاری دستوری، انحصار و توزیع رانت، عملاً فرصتهای اقتصادی را از بخش خصوصی میگیرد. نتیجه نیز تورم، بهرهوری پایین، رانت و فساد، کاهش سرمایهگذاری و گسترش شکاف طبقاتی است.
بنابراین دوقطبی «پوشک-موشک» یک دام مفهومی است. ایران برای تأمین همزمان رفاه و امنیت، به انتخاب میان این دو نیاز ندارد؛ به اقتصادی نیاز دارد که بتواند هر دو را تأمین کند.
راهحل سفره مردم، کاهش امنیت نیست؛ کاهش تصدیگری دولت در اقتصاد است.
خلع ید دولت از بنگاهداری، حذف قیمتگذاری دستوری، پایان دادن به انحصارها، تضمین حقوق مالکیت و بازگرداندن میدان تولید ثروت به مردم و بخش خصوصی، همان مسیری است که میتواند «پوشک» را از تقابل با «موشک» خارج کند.
جناب آقای قالیباف!
شاید پرسش دقیقتر این باشد: چرا دولتی که مسئول تأمین امنیت مردم است، باید بزرگترین رقیب مردم در تولید ثروت باشد؟
مشکل ایران ازدیاد موشک یا کمبود پوشک نیست؛ مشکل ایران، دولتی است که میخواهد هر دو را خودش تولید و مدیریت کند.
