کتاب «کشفالمحجوب» تألیف ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی، از مهمترین آثار صوفیانه در زبان فارسی است و از منابع ارزشمند برای شناخت مباحث نظری و دیدگاههای مختلف در تصوف به شمار میآید. هجویری در این کتاب، ضمن طرح و بررسی آرای مشایخ صوفیه، به نقد و ارزیابی دیدگاههای آنان نیز پرداخته و کوشیده است تصویری نسبتاً منظم از سلسله مشایخ و پیشوایان این طریق به دست دهد.
هجویری بزرگان تصوف را از نخستین دورههای اسلامی تا روزگار خود در چند طبقه دستهبندی کرده و در هر بخش، شماری از آنان را معرفی کرده است. در آغاز کتاب، چهار خلیفه نخست مسلمانان در شمار پیشوایان اولیه این طریق معرفی میشوند. در بخش بعد، اهلبیت(ع) نیز در زمرۀ این پیشوایان قرار میگیرند و از امام حسن مجتبی(ع) تا امام جعفر صادق(ع) از آنان یاد میشود. پس از آن، هجویری به اهل صفه و سپس به چهار تن از صوفیان تابعین، از جمله اویس قرنی و حسن بصری، میپردازد.
در ادامه، نام و احوال ۶۴ تن از اتباع تابعین و پس از آنان ده تن از مشایخ متأخرتر ذکر میشود و از هر یک، سخنان و مطالبی دربارۀ تصوف و معارف عرفانی نقل میگردد. هجویری سپس به معرفی شماری از مشایخ معاصر خود میپردازد و در پایان کتاب، بخشی را به معرفی فرقههای مختلف صوفیه اختصاص میدهد. در این بخش، از دوازده فرقه نام برده شده است که بسیاری از آنها در دورههای بعد از میان رفتهاند و جای خود را به جریانها و طریقتهای دیگری دادهاند.
در اینجا به مناسبت ولادت امام جعفر صادق، بخشی از کتاب کشف المحجوب را که به ذکر امام صادق اختصاص یافته است از نظر میگذرانیم:
و منهم: سیف سنت، و جمال طریقت، و معبر معرفت و مُزیِّن صفوت، ابومحمد جعفربن محمدبن علی بن الحسین بن علی، الصادق، رضوان اللّه علیهم اجمعین
عالی حال و نیکوسیرت بود. آراسته ظاهر و آبادان باطن. و وی را اشارات جمیل است اندر جملهٔ علوم، و مشهور است دقت کلام وی و قوت معانی اندر میان مشایخ، رضی اللّه عنهم اجمعین و وی را کتب معروف است اندر بیان این طریقت.
از وی روایت آرند که گفت: «من عَرَفَ اللّهَ أعْرَضَ عَمّا سَواهُ.»
عارف مُعرض بود از غیر و منقطع از اسباب؛ از آنچه معرفت وی عین نکرت بود از غیر، که نکرت جز وی معرفت وی باشد و معرفت جز وی نکرت وی باشد. پس عارف از خلق گسسته بود و به حق پیوسته. غیر را اندر دلش مقدار آن نباشد که بدیشان التفات کند و یا وجود ایشان را چندان خطر نهد که اندر خاطر ذکر ایشان را عقد کند.
و هم از وی روایت آرند که گفت: «لاتَصِحُّ العبادةُ بالتّوبةِ. فَقَدِّمِ التَّوْبَةَ عَلَی العِبادةِ، وقال اللّه، تعالی: التّائبونَ العابدونَ (۱۱۲/ التوبه).»
عبادت جز به توبه راست نیاید، تا خداوند تعالی مقدم کرد توبه را بر عبادت؛ ازیرا که توبه بدایت مقامات است و عبودیت نهایت آن و چون خداوند جل جلاله ذکر عاصیان کرد به توبه فرمود و گفت: «وتوبوا الی اللّه جمیعاً (۳۱/النّور)»، و چون رسول را علیه السّلام یاد کرد، به عبودیت یاد کرد و گفت: «فأوْحی إلی عَبْدِه ما أوحی (۱۰/النّجم).»
و اندر حکایات یافتم که داود طائی رحمة اللّه علیه به نزدیک وی آمد و گفت: «یا پسر رسول خدای، مرا پندی ده که دلم سیاه شده است.» گفت: «یا با سلیمان، تو زاهد زمانهٔ خویشی، تو را به پند من چه حاجت؟» گفت: «ای فرزند پیغمبر، شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن تو مر همه خلایق را واجب.» گفت: «یا باسلیمان، من از آن میترسم که به قیامت جد من اندر من آویزد که: چرا حق متابعت من نگزاردی؟ و این کار به نسبت صحیح و سبب قوی نیست. این کار به معاملت خوب است اندر حضرت حق، تعالی.» داود فرا گریستن آمد و گفت: «بار خدایا، آن که معجون طینت وی از آب نبوت است و ترکیب طبیعت از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول است وی بدین حیرانی است؛ داود که باشد که به معاملت خود معجب گردد؟»
