ترامپ در تور نتانیاهو؛ خودشیفتگی که کاخ سفید را به حاشیه راند و ایران را پیروز میدان کرد

جنگ روایت‌ها؛ میدانی که سرنوشت جنگ در آن رقم می‌خورد

رضا رضائی

جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل فقط در گستره موشک‌ها و ناوها جریان ندارد؛ میدان دیگری نیز به موازات آن گشوده شده که شاید سرنوشت‌سازتر از درگیری نظامی باشد: «جنگ روایت‌ها».

در این میدان، هر طرف تلاش می‌کند قدرت خود را بزرگ‌تر، ضربه‌هایش را تعیین‌کننده‌تر و خسارت‌هایش را کوچک‌تر نشان دهد. اما در میان همه بازیگران، دونالد ترامپ ویژگی متفاوتی دارد: برای او «تصویر پیروزی» بخشی از خودِ پیروزی است. رئیس‌جمهوری که برند سیاسی‌اش بر نمایش قدرت، شکست‌ناپذیری و معامله‌گری چیره‌دستانه بنا شده، نمی‌تواند به‌آسانی تصویری از عقب‌نشینی یا آسیب‌پذیری را بپذیرد.

و درست همین نقطه، می‌تواند به مهم‌ترین نقطه نفوذ بنیامین نتانیاهو تبدیل شده باشد.

خودشیفتگی سیاسی؛ کلید ورود به اتاق جنگ ترامپ

وقتی از خودشیفتگی ترامپ سخن می‌گوییم، منظور تشخیص پزشکی نیست؛ بحث بر سر یک الگوی رفتاری و سیاسی است: نیاز شدید به نمایش اقتدار، حساسیت وسواس‌گونه به تصویر عمومی و ناتوانی در پذیرش هر گونه نشانه‌ای که حتی سایه‌ای از شکست یا آسیب‌پذیری را تداعی کند.

نتانیاهو این ویژگی را به‌خوبی می‌شناسد. او برای متقاعد کردن ترامپ الزاماً به زبان خشک امنیتی نیاز ندارد؛ کافی است یک «فرصت تاریخی»، یک «پیروزی بزرگ» و تصویری از رئیس‌جمهوری را مقابل او بگذارد که می‌تواند نام خود را در تاریخ به‌عنوان کسی ثبت کند که تهدید ایران را در هم شکست.

گزارش رویترز از تماس حساس نتانیاهو و ترامپ، کمتر از ۴۸ ساعت پیش از آغاز عملیات آمریکا و اسرائیل، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. بر اساس این گزارش، نتانیاهو بر «فرصت ضربه به رأس حاکمیت ایران» تأکید کرد و این گفت‌وگو در تصمیم نهایی ترامپ برای ورود به عملیات نقش داشت. (Reuters)

این به معنای آن نیست که نتانیاهو «فرمانده ترامپ» بوده است؛ اما نشان می‌دهد محاسبه اسرائیل توانسته در تصمیم‌گیری آمریکا نفوذ تعیین‌کننده پیدا کند.

پرسش اصلی همین‌جاست:

آیا ترامپ وارد جنگی شد که بیش از آنکه برای آمریکا طراحی شده باشد، با منطق امنیتی و سیاسی اسرائیل سازگار بود؟

حمله پیش‌دستانه ایران به ناوهای آمریکایی؛ نقطه عطف جنگ دریایی

در ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ (۵ سپتامبر ۲۰۲۶)، ایران دست به عملیاتی زد که معادلات دریایی منطقه را برای مدتی تغییر می دهد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با شلیک موشک‌های بالستیک، ناو هواپیمابر و ناوشکن آمریکایی را در دریای عمان هدف قرار داد. این حمله، یک اقدام پیش‌دستانه و مبتنی بر محاسبه راهبردی بود، نه یک واکنش تلافی‌جویانه.

بیانیه رسمی سپاه صراحتاً اعلام کرد که این شناورهای آمریکایی «برای کشتی‌های ایرانی مزاحمت ایجاد می‌کردند و در محاصره دریایی شرکت داشتند». بر اساس این بیانیه، دو شناور آمریکایی «پس از تحمل خسارت، ناچار به ترک منطقه شدند».

واشنگتن اما روایت دیگری ارائه داد و گفت شناورها از حملات گریخته و هیچ خسارتی ندیده‌اند؛ اما واکنش مستقیم و پرهزینه آمریکا در ساعات بعدی، نشانه‌ای از تأثیر عملیاتی اقدام ایران بود.

چرا ایران حمله را آغاز کرد؟

هدف ایران از این حمله پیش‌دستانه، صرفاً «تلافی» نبود؛ هدف، «شکستن محاصره با حمله به عاملان آن» بود. آمریکا ماه‌ها با استقرار چندین ناو هواپیمابر در منطقه، محاصره دریایی را اعمال می‌کرد. ایران با این محاسبه راهبردی که «برای شکستن محاصره، باید به خودِ محاصره‌کنندگان حمله کرد»، ابتکار عمل را به دست گرفت و بدون آنکه منتظر اقدام تحریک‌آمیز آمریکا باشد، مستقیماً عاملان محاصره را هدف قرار داد.

این دقیقاً نقطه‌قوت راهبرد ایران است: اینکه منتظر نماند تا دشمن ضربه بزند، سپس پاسخ دهد؛ بلکه با یک عملیات پیش‌دستانه، معادله را به نفع خود تغییر دهد و دشمن را در موضع واکنش قرار دهد.

معادله جدید در خلیج فارس؛ آمریکا ۳ نفتکش زد، ایران ۶ شناور را هدف قرار داد

ساعاتی پس از حمله پیش‌دستانه ایران، نیروهای آمریکایی در واکنش به شلیک موشک‌های سپاه، سه نفتکش ایرانی را در سه نقطه مختلف هدف قرار دادند:

· نفتکش «داونی» (M/T Downy) در نزدیکی جزیره خارک، یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های صادرات نفت ایران، هدف قرار گرفت و بر اساس ادعای امریکایی ها «به‌طور دائمی از کار افتاد».

· نفتکش «استارک ۱» (M/T Stark 1) در نزدیکی بندر جاسک در جنوب شرق ایران، نیز بر اساس ادعای امریکایی ها «به‌طور دائمی از کار افتاد».

· نفتکش «کایلو» (M/T Kylo) که خالی از بار بود، در دریای عمان با اصابت چندین موشک و بر اساس ادعای امریکایی ها «به‌طور کامل منهدم شد».

فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، در بیانیه‌ای گفته: «اگر به دو تا از کشتی‌های ما شلیک کنید، هزینه اقتصادی سنگین‌تری را متحمل خواهید شد – سه تا از کشتی‌های شما را از بین خواهیم برد».

اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با عملیاتی متقابل و قاطع پاسخ داد:

۱. هدف‌گیری ۳ نفتکش در تنگه هرمز

نیروی دریایی سپاه سه فروند نفتکش را که در مسیرهای عبوری تأییدنشده از سوی ایران تردد می‌کردند، هدف قرار داد.

۲. هدف‌گیری ۳ شناور وابسته به آمریکا

هم‌زمان، سپاه سه فروند شناور مرتبط با آمریکا را در سایر مناطق هدف قرار داده و منهدم کرد. جمعاً ۶ شناور در این عملیات تلافی‌جویانه مورد اصابت قرار گرفتند.

سپاه در بیانیه‌ای تأکید کرد که هرگونه تردد در مسیرهای غیرمجاز با واکنش نظامی مواجه خواهد شد و در صورت تداوم اقدامات آمریکا، حملات شدیدتر خواهد شد.

این معادله نشان داد که راهبرد «چشم‌دربرابر‌چشم» ایران، آمریکا را با هزینه‌های سنگین‌تری مواجه ساخته است.

از تنگه هرمز تا دریای عمان؛ تغییر هندسه قدرت در دریا

اما شاید مهم‌ترین پیام راهبردی حمله پیش‌دستانه ایران به ناوهای آمریکایی، فراتر از تعداد شناورهای منهدم‌شده باشد. ایران با این عملیات، اعلام کرد که حوزه کنترل خود را از تنگه هرمز به فراتر از آب‌های ساحلی و تا محل استقرار ناوهای آمریکایی در دریای عمان گسترش داده است.

تصاویر ماهواره‌ای موقعیت دقیق ناوهای آمریکایی را در روزهای منتهی به حمله نشان می‌دهد. ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در فاصله حدود ۳۰۰ کیلومتری از سواحل ایران و ناو «جورج اچ‌دبلیو بوش» تنها در فاصله ۱۸۱ کیلومتری از سواحل ایران، در دریای عمان حضور داشته‌اند. ایران با هدف‌گیری این شناورها در چنین فاصله‌ای، نشان داد که دیگر فقط به کنترل یک آبراه محدود نمی‌اندیشد، بلکه کل پهنه آبی جنوب شرق کشور تا اعماق دریای عمان را زیر چتر قدرت موشکی و عملیاتی خود قرار داده است.

این تغییر، یک تحول راهبردی بنیادین است. تا پیش از این، ایران کنترل خود را عمدتاً بر تنگه هرمز متمرکز کرده بود؛ آبراهی باریک که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند. اما با حمله به ناوهای آمریکایی در صدها کیلومتر خارج از تنگه هرمز و در دریای عمان، ایران ثابت کرد که خط دفاعی خود را از یک نقطهٔ حساس به یک پهنهٔ وسیع دریایی گسترش داده است.

شکستن محاصره دریایی؛ هدف نهایی که در حال تحقق است

و اینجا به هدف نهایی و راهبردی این عملیات می‌رسیم: شکستن محاصره دریایی.

آمریکا از ماه‌ها پیش با استقرار چندین ناو هواپیمابر در منطقه و اعلام محاصره کامل دریایی، تلاش کرده است صادرات نفت ایران را به صفر برساند و فشار حداکثری را بر اقتصاد کشور اعمال کند. ترامپ آشکارا اعلام کرده بود که «آمریکا به‌طور کامل کنترل تنگه هرمز را در دست دارد».

اما حمله پیش‌دستانه ایران به ناوهای آمریکایی در دریای عمان، این معادله را بر هم زد. ایران با این اقدام، پیامی صریح به واشنگتن مخابره کرد: محاصره دریایی نه تنها نمی‌تواند مانعی برای اعمال قدرت ایران باشد، بلکه خودِ عاملان محاصره نیز در تیررس مستقیم قرار دارند.

نکته کلیدی این است که حملات ۱۳ روزه آمریکا به نوار ساحلی ایران و انهدام رادارهای خط ساحلی، نتواسته است توانایی ایران برای کنترل پهنه آبی وسیع‌تر را مختل کند. در واقع، ایران با تغییر مرجع کنترل از «تنگه هرمز» به «پهنه جنوبی دریای عمان» – یعنی محل استقرار ناوهای آمریکایی – نشان داد که حتی با تخریب رادارهای ساحلی، بازدارندگی دریایی خود را نه تنها حفظ، بلکه گسترش داده است.

نتیجه این تغییر راهبردی چیست؟

آمریکا اکنون با یک دوراهی حیاتی مواجه است:

· ادامه محاصره به معنای قرار گرفتن ناوهایش در معرض حملات مستقیم و پرهزینه در پهنه دریای عمان است؛ محدوده‌ای که ایران ثابت کرده توان هدف‌گیری آن را دارد.

· توقف محاصره نیز به معنای پذیرش شکست راهبردی و عقب‌نشینی از موضعی است که ترامپ آن را «کنترل کامل» نامیده بود.

ایران با این محاسبه دقیق، ابتکار عمل را از دست دشمن خارج کرده و او را در موقعیت دشوار انتخاب میان «ادامه محاصره با هزینه نظامی روزافزون» و «رفع محاصره با هزینه سیاسی سنگین» قرار داده است.

درک مردم از میدان نبرد؛ اطمینان به راهبردی که دیده نمی‌شود

برای مردم عادی که جغرافیای جنگ را با نقشه‌های ساده و اخبار فشرده دنبال می‌کنند، «پهنه دریای عمان» شاید فقط یک نام روی کره زمین باشد؛ اما برای فرماندهان جنگی که ساعتها در اتاق‌های عملیات، نقشه‌ها و مختصات را می‌کاوند، این پهنه، مرز جدیدی است که خط‌کشی قدرت را تغییر داده است. تفاوت میان یک شهروند و یک فرمانده، درک همین لایه‌های پنهان نبرد است.

در جنگ نامتقارنی که ایران با دشمنی مجهز به پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی جهان روبروست، «پیروزی» با یک حمله یا یک عملیات به دست نمی‌آید. آنچه میدان را تغییر می‌دهد، مجموعه‌ای از محاسبات دقیق، عملیات‌های هماهنگ و صبوری راهبردی است که در سکوت خبری و پشت دیوارهای اطلاعاتی شکل می‌گیرد.

امروز ایران در دو جبههٔ حیاتی درگیر است: شکستن محاصرهٔ دریایی در خلیج فارس و دریای عمان، و شکستن محاصرهٔ ارتفاع علی‌طاهر در جنوب لبنان. هر دو جبهه به هم گره خورده‌اند و هر دو نیازمند زمینه‌سازی‌های ظریفی هستند که نتیجهٔ نهایی آن، ممکن است هفته‌ها یا ماه‌ها بعد آشکار شود.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که ایمان مردم به فرماندهان و رزمندگان، نقش تعیین‌کننده پیدا می‌کند. در چنین جنگی، ممکن است یک عقب‌نشینی تاکتیکی در ظاهر، بخشی از یک محاسبهٔ بزرگ‌تر باشد؛ ممکن است یک حملهٔ محدود در یک نقطه، برای گشودن جبهه‌ای تازه در نقطهٔ دیگر طراحی شده باشد؛ و ممکن است سکوت خبری دربارهٔ یک عملیات، به اندازهٔ خود عملیات اهمیت داشته باشد.

همان‌گونه که حملهٔ پیش‌دستانه ایران به ناوهای آمریکایی در پهنه دریای عمان، برای بسیاری به‌عنوان یک اقدام تهاجمی ساده تعبیر شد، اما در واقع زمینه‌سازی برای شکستن محاصرهٔ دریایی بود؛ امروز نیز تصمیمات فرماندهان در جبهه‌های مختلف، ممکن است با تأخیر قابل درک شوند. آنچه از مردم خواسته می‌شود، نه درک فنی همهٔ جزئیات، که اعتماد به کسانی است که با جان خود در میدان ایستاده‌اند و با خون خود خطوط دفاعی را ترسیم کرده‌اند.

تجربهٔ ۴۷ سالهٔ انقلاب اسلامی نشان داده که هر گاه مردم پشت فرماندهان خود ایستاده‌اند، پیچیده‌ترین معادلات دشمن نیز به سود ایران تغییر کرده است. محاصرهٔ دریایی شکستنی است، فشار بر علی‌طاهر قابل دفع است، و ابتکار عمل نهایی از آنِ کسی خواهد بود که هم محاسبهٔ دقیق دارد و هم پشتوانهٔ مردمی. در این مسیر، صبر، بصیرت و ایمان به راهبردی که در سکوت خبری بالغ می‌شود، بزرگ‌ترین برگ برندهٔ ایران خواهد بود.

هزینه‌های پنهان جنگ برای آمریکا؛ تصویر پیروزی در برابر واقعیت اقتصادی

جنگ حتی برای ترامپ هم بدون هزینه نمانده است. در تازه‌ترین نظرسنجی رویترز/ایپسوس، تنها ۲۵ درصد آمریکایی‌ها گفته‌اند جنگ ایران ارزش ادامه دادن دارد. محبوبیت ترامپ نیز در نظرسنجی‌های اخیر به پایین‌ترین سطوح دوران سیاسی او رسیده است. (Reuters)

از سوی دیگر، جنگ قیمت انرژی را بالا برده و فشار اقتصادی آن به داخل آمریکا منتقل شده است. رویترز گزارش داده که قیمت نفت برنت در هفته اخیر ۷/۶ درصد افزایش یافته و قیمت گازوئیل در آمریکا به رکورد جدیدی رسیده است. (Reuters)

تنها در پنج هفته نخست جنگ، هزینه عملیات نظامی آمریکا ۲۶/۷۴ میلیارد دلار برآورد شد. نرخ سوزانندگی روزانه جنگ حدود یک میلیارد دلار در روز ارزیابی شده است.

بنابراین مسئله فقط این نیست که آمریکا چه مقدار توان نظامی دارد. مسئله این است که تا چه زمانی می‌تواند هزینه استفاده از این توان را تحمل کند؟ این دو سؤال کاملاً متفاوت‌اند.

اذعان غربی‌ها؛ ایران پیروز میدان نظامی و راهبردی

مهم‌ترین سند برای اثبات پیروزی ایران، اذعان خود تحلیل‌گران و رسانه‌های غربی است. دیوید هرست، تحلیل‌گر سرشناس خاورمیانه، در تحلیلی قاطع نوشت: «تهران در جنگ پیروز شده و آمریکا و اسرائیل شکست راهبردی خورده‌اند». هرست تأکید کرده که حمله به ایران بر اساس اطلاعات نادرست شکل گرفت و ایران همچنان «توانایی باز و بسته کردن تنگه هرمز مانند یک شیر آب» را در اختیار دارد.

نشریه فارین افرز اذعان کرده که تهران در این درگیری «دست بالا» را دارد. مرکز کلینگندیل هلند گزارش داده که «فرضیات جنگی ایران در مرحله نخست جنگ، دقیق‌تر از فرضیات آمریکا یا اسرائیل بود» و حملات آمریکا و اسرائیل «نه به تسلیم ایران انجامیده و نه به سقوط دولت آن».

راس هریسون، کارشناس مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، می‌گوید: «از نگاه راهبردی ایران، “پیروزی” به معنای بقاست؛ تا زمانی که رژیم سرنگون نشود، اهداف آمریکا و اسرائیل محقق نشده و ایران پیروز است».

آمریکا و اسرائیل با دو هدف راهبردی پا به میدان گذاشتند: براندازی نظام جمهوری اسلامی و نابودی برنامه موشکی و هسته‌ای ایران. پس از ماه‌ها جنگ، نه براندازی رخ داد و نه برنامه‌های راهبردی ایران نابود شد.

نبرد نامتقارن و بازآفرینی نظم منطقه‌ای

ایران با راهبرد جنگ نامتقارن، معادله را بر هم زد. تنگه هرمز به سلاح راهبردی ایران تبدیل شد. اما فراتر از آن، ایران با گسترش کنترل به دریای عمان، نشان داد که در جنگ دریایی، ابتکار عمل در دست کسی است که نه بیشترین ناو، بلکه دقیق‌ترین محاسبه را داشته باشد.

به گزارش پایگاه المطلع، توافق اسلام‌آباد که به جنگ پایان داد، ایران را از یک قدرت منطقه‌ای به «بازیگر بزرگ بین‌المللی و یک قدرت محوری» ارتقا داد. در پرونده هسته‌ای، مؤسسه تحقیقات صلح استکهلم (SIPRI) گزارش داد که همه زرادخانه هسته‌ای و مواد غنی‌شده در تأسیسات ایران و تحت حاکمیت ملی آن باقی خواهند ماند.

نشریه پاکستان تودی نوشت: «ایران از این رویارویی با نظام سیاسی سالم، موقعیت راهبردی حفظ‌شده و نفوذ منطقه‌ای تقویت‌شده بیرون آمد».

بازی که از کنترل خارج شد و ایران سربلند بیرون آمد

آنچه امروز در منطقه می‌گذرد، تصویری از یک بازی پیچیده است که در آن، خودشیفتگی سیاسی ترامپ، او را به مهره‌ای در دست نتانیاهو تبدیل کرده است. نخست‌وزیر اسرائیل با مهارتی مثال‌زدنی، از این ویژگی برای پیشبرد اهداف راهبردی خود استفاده کرده و کاخ سفید را به دنبال‌کننده‌ای وفادار برای محاسبات تل‌آویو تبدیل ساخته است.

اما با معیارهای راهبردی، اذعان گسترده‌ای از سوی اندیشکده‌ها، تحلیل‌گران و حتی رسانه‌های غربی شکل گرفته است که ایران در این جنگ پیروزی قاطع را از آنِ خود کرده است.

اگر پیروزی را فقط نابودی کامل دشمن بدانیم، هنوز نمی‌توان چنین حکمی صادر کرد. اما اگر پیروزی راهبردی را در قالب بقای نظام، حفظ ظرفیت دفاعی، جلوگیری از تحقق اهداف اعلام‌شده دشمن، حفظ عمق منطقه‌ای و تحمیل هزینه به طرف مقابل تعریف کنیم، آنگاه تصویر کاملاً متفاوت می‌شود.

ایران با حفظ انسجام ملی، به‌کارگیری راهبرد جنگ نامتقارن، تبدیل تنگه هرمز به اهرم فشار جهانی، گسترش حوزه کنترل از تنگه هرمز به دریای عمان، و پاسخ «چشم‌دربرابر‌چشم» که در آن ۶ شناور دشمن در برابر ۳ نفتکش ایران منهدم شد، نشان داد که در جنگی که به‌ظاهر با دست‌کم نظامی سنگین‌تر آغاز شد، با اتکا به هوش راهبردی، ابتکار عمل را در دست گرفته و برگ برنده نهایی را از آن خود کرده است.

شکستن محاصره دریایی، که مهم‌ترین هدف راهبردی ایران در این مرحله از جنگ بود، اکنون در آستانه تحقق قرار دارد. آمریکا با دو راهبرد متضاد مواجه شده: ادامه محاصره با هزینه نظامی روزافزون در پهنه دریای عمان، یا رفع محاصره با هزینه سیاسی سنگین. در هر دو حالت، ایران نشان داده است که هندسه قدرت در منطقه به نفع تهران تغییر کرده است.

هزینه‌های انسانی، اقتصادی و سیاسی این تقابل، به‌ویژه برای آمریکا، روزبه‌روز بیشتر می‌شود و ممکن است ترامپ به‌زودی دریابد که این «پیروزی تاریخی» وعده‌داده‌شده توسط نتانیاهو، بیش از آنکه افتخاری برای او باشد، به دامی تبدیل شده که محبوبیت و آینده سیاسی‌اش را در بر می‌گیرد.

در این میان، ایران با حفظ ابتکار راهبردی، جلوگیری از محاصره و تصمیم‌گیری بر اساس منافع بلندمدت، ثابت کرد که پیروز واقعی کسی نیست که فقط بیشتر شلیک کند؛ پیروز کسی است که ابتکار عمل را حفظ کند، هزینه‌های تحمیل‌شده را متوازن کند، از محاصره راهبردی جلوگیری کند و در دام خطای محاسباتی نیفتد. در جنگی که بخش مهمی از آن در تاریکی اطلاعاتی جریان دارد، هوشیاری از هر ادعای پیروزی مهم‌تر است.

↑
خروج از نسخه موبایل