احمد جعفری چمازکتی
امروز مجوز کارم به عنوان راننده اسنپ صادر شد.
به عنوان یک بازنشسته که حقوقش کیلومترها با تورم فاصله دارد، این کار شاید بتواند چاره ای موقتی برای جبران بخشی از کسری های مخارج زندگی باشد!
عصر امروز وقتی اولین مسافر را سوار کردم، با هجوم خاطرات چهارسال قبل مواجه شدم، آنروز که حکم بازنشستگی ام صادر شده بود:
سرخوش از احساس رهایی بودم، فارغ از اجبار حضور در محل کار طبق ساعات مقرر. برای خودم یک چک لیست درست کرده بودم و فیش های یادداشت برداری شده در طول سی سال گذشته را، بر اساس چک لیست در کارتن های مجزا قرار داده بودم تا بر اساس زمانبندی صورت گرفته، نسبت به تألیف کتابهای مورد نظر اقدام کنم، اما هر سال شد دریغ از پارسال، تا به امروز !
همسرم وقتی از کار جدیدم مطلع شد، با خنده گفت شاید دیسکهای معیوب ماشین تا مدتی با شما همراهی کند اما با دیسکهای بیرون زده کمرت و تنگی کانال نخاع چه میکنی؟!
طنز تلخی است این زندگی ما ! بیش از سه دهه، بهترین روزگار عمر، یعنی جوانی را پای کار کردن می گذاری، هر سال مثل یک سهامدار ، حق سهم خود را پرداخت می کنی، حق دارو و درمان خود را پرداخت می کنی تا پس از سی سال به شما بگویند مستمری بگیر! تا نه تنها حق و حقوق ات به عنوان سهامدار را منکر شوند، تا نه تنها پرداختی های درمانی ات را نادیده بگیرند ، حتی کار را به سطحی از ناجوانمردی می رسانند که احساس کنی اعانه بگیر هستی و با این روند غیرانسانی، حقوق قانونی ات را هم نادیده می گیرند.
وقتی قرار نیست همسانسازی حقوق بازنشسته ها نسبتی با تورم داشته باشد، اسنپ و مشاغل دیگری از این دست، عین نوشدارو است. ضمن اینکه بسیاری از بازنشسته ها فاقد ضرورت اولیه این شغل، یعنی وسیله نقلیه هستند.
البته از مسئولانی که هیچگاه بازنشسته نمی شوند، نمی توان انتظار همدلی و همراهی با بازنشستگان را داشت.
