رضا رضائی
جنگی که نباید یکطرفه بماند
جنگ فقط در میدان نبرد تعیین نمیشود. گاهی سرنوشت آن در بیمهنامهٔ کشتیها، مسیرهای انتقال نفت، حسابهای بانکی و بنادر رقم میخورد. مسئلهٔ ایران، صرفاً پاسخ به حملات نیست؛ مسئله این است که نگذارد جنگ به معادلهای یکطرفه بدل شود؛ معادلهای که در آن یک طرف از فاصلهای امن حمله میکند، صادرات و تجارت طرف مقابل را محدود میسازد و هزینهها را به او منتقل میکند، بیآنکه خود با هزینهای همسنگ روبهرو شود.
ایران به چیزی فراتر از «واکنش نظامی» نیاز دارد: راهبردی برای ایجاد هزینهٔ متقابل، حفظ اهرمهای فشار و تبدیل فشار به دستاورد سیاسی. اما هزینهٔ متقابل با انتقامجویی کور تفاوت دارد؛ معنای آن حمله به مردم، گرسنهکردن جوامع یا هدفگرفتن زیرساختهای غیرنظامی نیست. چنین رویکردی، افزون بر ناموجهبودن انسانی و حقوقی، ایران را از هدف اصلی دور میکند. مقصود آن است که دولتها و شبکههای لجستیکیِ دخیل در محاصره، ادامهٔ فشار را بیهزینه و کمریسک تصور نکنند.
هدف نهایی، طولانیکردن جنگ نیست؛ تغییر محاسبهٔ طرف مقابل و گشودن راهی برای پایان محاصره است.
هرمز؛ اهرمی که نباید به قفسی برای خود ایران تبدیل شود
تنگهٔ هرمز یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است. حدود یکپنجم نفت مصرفی جهان و بخش بزرگی از تجارت دریابرد نفت از این آبراه عبور میکند. مسیرهای جایگزین عربستان و امارات نیز تنها قادرند بخشی از این جریان را پوشش دهند.
هرمز مهمترین اهرم اقتصادی و ژئوپلیتیک ایران است. اما هر اهرمی زمانی ارزشمند است که بتوان آن را به امتیاز سیاسی تبدیل کرد. اگر اختلال در هرمز به بحرانی طولانی و بیهدف بدل شود، کشورهای ذینفع بهسرعت به دنبال مسیرهای جایگزین و ذخایر راهبردی خواهند رفت. هدف ایران نباید بستن همیشگی هرمز باشد؛ هدف این است که هیچ دولتی نتواند امنیت و آزادی عبور از آن را بدون درنظرگرفتن منافع ایران، امری بدیهی فرض کند. هرمز باید اهرم مذاکره باشد، نه قفسی که همه در آن گرفتار شوند.
محاصره باید هزینه داشته باشد
اگر صادرات نفت محدود شود و مسیرهای تجاری و مالی تحت فشار قرار گیرد، اعتراض دیپلماتیک بهتنهایی نمیتواند معادله را تغییر دهد. محاصره زمانی پایدار میماند که برای محاصرهکننده کمهزینه باشد.
پاسخ مؤثر، لزوماً حمله به مردم یا کالاهای ضروری نیست؛ میتوان هزینهٔ پشتیبانی از محاصره را افزایش داد: بیمه، اسکورت، لجستیک، استقرار نیرو و تبعات سیاسی مشارکت. بازار بیمه، بهویژه بیمهٔ جنگی کشتیها، نخستین جایی است که ناامنی را نشان میدهد. افزایش حقبیمه در منطقه، در مدت کوتاه هزینهٔ حملونقل و ریسک تجاری را بهطور محسوسی بالا میبرد. محاصره فقط با ناو و نیروی نظامی اجرا نمیشود؛ پشت آن شبکهای از بیمه، کشتیرانی، بنادر و خدمات مالی قرار دارد. هرچه هزینهٔ مشارکت در این شبکه بیشتر شود، ادامهٔ حمایت سیاسی از محاصره دشوارتر خواهد شد.
مرز میان دولتها و مردم
راهبرد فشار متقابل تنها زمانی مشروعیت و کارآمدی خود را حفظ میکند که میان تصمیمگیران و مردم عادی تمایز بگذارد. بیمارستانها، شبکهٔ آب، مواد غذایی و مسیرهای بشردوستانه نباید به ابزار جنگ تبدیل شوند. هدفگرفتن این تأسیسات، افزون بر پیامدهای انسانی، افکار عمومی منطقه و جهان را علیه ایران بسیج میکند. در مقابل، فشار بر ظرفیتهایی که مستقیماً در عملیات نظامی یا محاصره مشارکت دارند، ماهیتی متفاوت دارد. این تمایز فقط یک ملاحظهٔ اخلاقی نیست؛ بخشی از منطق پیروزی است. هدف، تغییر محاسبهٔ دولتهایی است که جنگ را ادامه میدهند، نه گرفتارکردن جوامع در دور باطل نفرت.
اصل تقارن در هدفگیری دریایی
یکی از روشنترین جلوههای هزینهٔ متقابل، ایجاد تقارن در عرصهٔ دریایی است. اگر حملات نظامی کشتیهای مرتبط با صادرات نفت ایران را هدف قرار دهد، تهران میتواند اعلام کند که تداوم این حملات، امنیت دریایی و هزینههای اقتصادی طرفهای درگیر را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. امنیت کشتیرانی نمیتواند برای یک طرف تضمینشده و برای طرف دیگر دائماً نقضشده باشد.
اما همین ایده اگر بدون قید و شرط اجرا شود، میتواند از بازدارندگی به تشدید بحران تبدیل شود. برای مهار این خطر، پنج اصل ضروری است: تناسب در پاسخ، تمایز میان اهداف نظامی و کشتیهای غیرمرتبط، دقت در تشخیص مسئولیت، شفافیت پیشگیرانه از طریق کانالهای دیپلماتیک، و بازگشتپذیری به گونهای که با توقف حملات، اقدامات متقابل نیز متوقف شود. پیام مطلوب، امنیت متقابل کشتیرانی و بازگذاشتن راه مذاکره است.
پاسخ پلهپله؛ مدیریت تشدید
برای جلوگیری از تشدید کنترلناپذیر، پاسخها در سه سطح طراحی میشوند: سطح نخست، اقدامات نمایشی مانند رهگیری و هشدار بدون درگیری؛ سطح دوم، حملات محدود به اهداف نظامی و لجستیکی مشخص؛ سطح سوم، تشدید کنترلشده در گلوگاههایی مانند هرمز، با حفظ راه بازگشت و اعلام زمانبندی مشخص. این الگو، امکان تنظیم پاسخ متناسب با رفتار طرف مقابل را فراهم میکند.
کشورهای منطقه؛ همسایههایی که نباید به دشمنان دائمی تبدیل شوند
برخی کشورهای منطقه ممکن است حریم هوایی، بنادر یا امکانات لجستیکی خود را در اختیار عملیات نظامی قرار دهند؛ گاه از سر همراهی و گاه تحت فشار. پاسخ بیهدف به این کشورها، آنها را به ائتلاف نظامی نزدیکتر میکند. راهبرد مؤثرتر، ایجاد انتخاب روشن است: عدم مشارکت با ریسک کمتر، یا مشارکت مستقیم با هزینههای سیاسی و امنیتی مشخص. ایران باید میان پشتیبانی نظامی و روابط عادی اقتصادی تفاوت بگذارد تا از شکلگیری ائتلاف منطقهای علیه خود جلوگیری کند.
فشار بدون دیپلماسی، فقط فرسایش است
فشار متقابل زمانی ارزش راهبردی مییابد که با پیشنهادی روشن برای پایان جنگ همراه باشد. ایران باید بتواند بگوید: اگر حملات متوقف شود، محاصره برداشته شود، امنیت بنادر تضمین گردد و تجارت به مسیر عادی بازگردد، تهران آمادهٔ مذاکره دربارهٔ ترتیبات امنیتی هرمز، مسائل هستهای و سایر اختلافات است. این موضع از شعار «تا آخر میجنگیم» مؤثرتر است؛ زیرا هم عزم دفاعی را نشان میدهد و هم راه خروج را باز میگذارد. ایران خواهان جنگ نیست، اما جنگ یکطرفه و محاصرهٔ دائمی را نمیپذیرد.
کانالهای غیرمستقیم در انتقال قواعد جدید
برای آنکه پیام بازدارندگی و پیشنهاد دیپلماتیک به درستی شنیده شود، ایران میتواند از کانالهای غیررسمی و مورد اعتماد مانند عمان، قطر یا سوئیس استفاده کند. این میانجیها از بزرگنمایی رسانهای پیام میکاهند، امکان انتقال جزئیات فنی را فراهم میسازند و در صورت سوءتفاهم، مجرای پشتیبان برای اصلاح مسیر وجود خواهد داشت. این ابزاری برای مدیریت هوشمندانهٔ تشدید است، نه نشانهٔ ضعف.
اقتصاد داخلی؛ جبههای که شکست در آن جبرانپذیر نیست
بزرگترین تهدید، فرسایش اقتصادی است: کاهش صادرات، افت درآمد ارزی، اختلال در واردات و تورم. منابع کشور باید پیش از هر چیز برای حفظ غذا، انرژی و ظرفیت تولید بهکار گرفته شود. اگر کارخانهها متوقف شوند، حملونقل مختل شود یا تورم از کنترل خارج شود، حتی موفقیتهای نظامی نیز نمیتواند نتیجهٔ جنگ را تعیین کند. کشوری که اقتصادش از درون فرسوده شده باشد، در میز مذاکره با دست خالیتری خواهد نشست. دفاع از اقتصاد، دفاع از حاکمیت است.
شاخصهای سنجش موفقیت در طول جنگ
بهجای انتظار برای پایان جنگ، میتوان معیارهای میاندورهای تعریف کرد: افزایش پایدار نرخ بیمهٔ جنگی در منطقه، کاهش تردد نفتکشهای متخاصم، فاصلهگرفتن مقامات منطقهای از ائتلاف، و تابآوری نرخ ارز و دسترسی به کالاهای اساسی. سنجش منظم این شاخصها امکان اصلاح تاکتیکها را فراهم میکند.
پیشبینی واکنشهای آمریکا
آمریکا احتمالاً با افزایش تحریمهای ثانویه، استقرار ناوهای بیشتر، فشار بر میانجیها یا گرهزدن هرمز به مذاکرات هستهای پاسخ میدهد. ایران با توسعهٔ شبکههای مالی جایگزین، فعالسازی کانالهای موازی میانجیگری و تفکیک روشن پروندهها میتواند از تبدیلشدن به بازی در زمین طراحیشدهٔ دشمن پرهیز کند.
معیار، تعداد حملات نیست؛ تغییر محاسبه است
هر اقدام نظامی باید با پرسشهایی سنجیده شود: آیا توان طرف مقابل را برای ادامهٔ جنگ کاهش میدهد؟ آیا هزینهٔ محاصره را افزایش میدهد؟ آیا احتمال مذاکره را بیشتر میکند؟ آیا امنیت و تابآوری ایران را افزایش میدهد؟ اگر پاسخ منفی باشد، افزایش تعداد حملات دستاورد راهبردی ایجاد نمیکند. معیار موفقیت، تغییر مسیر سیاسی و اقتصادی جنگ به سمت پایان محاصره است.
پایان واقعی جنگ چه شکلی دارد؟
صلح فقط کاهش حملات نیست. پایان پایدار باید با توقف تهدیدها، تضمین امنیت بنادر، رفع محاصره دریایی، بازگشت تجارت و صادرات نفت، دسترسی به درآمدهای ارزی، امکان واردات کالاهای اساسی، و سازوکار راستیآزمایی همراه باشد. اگر بمباران متوقف شود اما محاصره باقی بماند، آنچه شکل گرفته «وقفهای در جنگ» است، نه صلح.
جمعبندی
ایران به بیشترین تعداد حمله نیاز ندارد؛ به بیشترین میزان اثرگذاری راهبردی نیاز دارد. این اثرگذاری از ترکیب اصولی به دست میآید: جلوگیری از محاصرهٔ یکطرفه، افزایش هزینهٔ مشارکت نظامی، حفظ اهرم هرمز، حفاظت از اقتصاد، استفادهٔ همزمان از فشار و دیپلماسی، طراحی پاسخهای پلهپله، سنجش مستمر شاخصها و آمادگی برای واکنشهای دشمن.
پیروزی ایران الزاماً شکست نظامی آمریکا نیست؛ پیروزی این است که برتری نظامی طرف مقابل نتواند ایران را به پذیرش محاصرهٔ دائمی وادار کند. اگر حاکمیت حفظ شود، بازدارندگی باقی بماند، اقتصاد از فروپاشی نجات یابد و توافقی برای رفع محاصره شکل بگیرد، ایران در سطح راهبردی به هدف خود رسیده است. اما اگر همهچیز به افزایش حملات فروکاسته شود، در حالی که اقتصاد فرسوده و محاصره پابرجاست، هزینهسازی متقابل به پیروزی تبدیل نخواهد شد. پرسش تعیینکننده این است: در پایان جنگ، کدام طرف توانسته شرایط سیاسی و اقتصادی صلح را تعیین کند؟
