دریدا و ۱۱ سپتامبر؛ چگونه یک تاریخ به نام یک واقعه تبدیل شد؟

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ برای بخش بزرگی از جهان فقط یک تاریخ نماند. خیلی زود به نامی برای مجموعه‌ای از تصاویر، ترس‌ها، جنگ‌ها و تصمیم‌های سیاسی تبدیل شد؛ نامی که بعد از شنیدنش دیگر لازم نبود توضیح داده شود چه اتفاقی افتاده است. ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی، چند هفته پس از حملات در گفت‌وگویی با جیووانا بورادوری، از همین نقطه به سراغ ۱۱ سپتامبر رفت: از این پرسش که وقتی می‌گوییم «۱۱ سپتامبر»، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم؟

برای دریدا، خود حملات واقعیتی انکارناپذیر بودند، اما آنچه پس از آنها شکل گرفت به همان اندازه اهمیت داشت. تصاویر برخورد هواپیماها با برج‌ها بارها و بارها پخش شدند، واژه‌هایی مانند «تروریسم» و «جنگ علیه تروریسم» وارد زبان روزمره و سیاسی شدند و خیلی زود واکنش دولت آمریکا به بخشی از روایت رسمی این واقعه تبدیل شد. به این ترتیب، آنچه رخ داده بود دیگر فقط یک حادثه نبود؛ به روایتی تبدیل شده بود که می‌توانست وقایع بعدی را نیز در خود جای دهد.

دریدا به همین دلیل نسبت به این تصور که ۱۱ سپتامبر یک «واقعه کاملاً بی‌سابقه» بوده است احتیاط می‌کرد. منظور او کوچک شمردن حملات یا مقایسه تعداد قربانیان نبود. پرسش او این بود که چرا بعضی وقایع در حافظه جهانی چنین جایگاهی پیدا می‌کنند و بعضی دیگر، با وجود تلفات و ویرانی بسیار، کمتر دیده می‌شوند. اهمیت یک واقعه فقط از آنچه در همان لحظه رخ داده به دست نمی‌آید؛ رسانه‌ها، قدرت سیاسی و جایگاه جغرافیایی آن نیز در تعیین اهمیتش نقش دارند. از اینجا نگاه دریدا به گذشته بازمی‌گردد. او ۱۱ سپتامبر را اتفاقی جدا از تاریخ سیاسی چند دهه قبل نمی‌دید. به اعتقاد او، برای فهم تروریسمی که در آن روز به آمریکا حمله کرد، باید به جهانی نگاه کرد که پیش از آن شکل گرفته بود؛ جهانی که جنگ سرد، رقابت قدرت‌های بزرگ، مداخلات سیاسی و نظامی و اتحادهای موقت، دشمنان و متحدان متعددی در آن ساخته بودند. دریدا از ۱۱ سپتامبر به عنوان نوعی «اثر دوردست جنگ سرد» یاد می‌کند. این تعبیر به معنای آن نیست که او حملات را نتیجه مستقیم سیاست آمریکا می‌دانست یا مسئولیت عاملان را نادیده می‌گرفت. نکته او این بود که دشمن همیشه از بیرون وارد یک نظام سیاسی نمی‌شود. گاهی همان مناسباتی که در یک دوره برای مقابله با یک دشمن یا حفظ یک نظم سیاسی به وجود آمده‌اند، در دوره‌ای دیگر می‌توانند به شکل یک تهدید بازگردند.

دریدا برای توضیح این وضعیت از واژه «خودایمنی» استفاده می‌کند؛ مفهومی که در سال‌های بعد یکی از شناخته‌شده‌ترین بخش‌های تحلیل او از تروریسم شد. منظور ساده آن این است: یک نظام برای دفاع از خودش اقداماتی انجام می‌دهد، اما همین اقدامات ممکن است در شرایطی به آسیب‌پذیرتر شدن آن نظام کمک کنند. پس از ۱۱ سپتامبر، آمریکا در نام مقابله با تروریسم وارد جنگ شد، سازوکارهای امنیتی را گسترش داد و محدودیت‌های تازه‌ای در حوزه امنیت و نظارت ایجاد کرد. پرسش دریدا این بود که آیا واکنش به یک تهدید می‌تواند به شکلی پیش برود که خودش بخشی از چرخه تولید تهدید شود؟ اگر جنگ و خشونت به بی‌ثباتی بیشتری منجر شوند، آیا نمی‌توان گفت که دفاع از خود، ناخواسته زمینه آسیب بعدی را نیز فراهم کرده است؟

این پرسش دریدا را به یکی دیگر از موضوعات مهم بحث او می‌رساند: خود واژه «تروریست». چه کسی تروریست است و چه کسی این عنوان را تعیین می‌کند؟ این واژه همیشه معنایی ثابت داشته است؟ دریدا برای توضیح مسئله به نمونه‌هایی از تاریخ مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم اشاره می‌کند؛ جایی که نیروهای مقاومت از سوی اشغالگران «تروریست» خوانده می‌شدند، اما در روایت تاریخی بعدی عنوان «مقاومت» پیدا کردند. دریدا البته نمی‌گوید هر گروهی که تروریست نامیده می‌شود، صرفاً قربانی یک نام‌گذاری سیاسی است. مسئله او چیز دیگری است: باید دید چه کسی قدرت نام‌گذاری دارد و این نام‌گذاری چه پیامدهایی ایجاد می‌کند. در سیاست، کلمات فقط برای توصیف واقعیت به کار نمی‌روند؛ گاهی خودشان بخشی از ساختن آن واقعیت هستند.

همین مسئله درباره عبارت «جنگ علیه تروریسم» نیز صدق می‌کند. این عبارت از همان ابتدا یک وضعیت پیچیده را به قالبی نسبتاً روشن تبدیل کرد: یک طرف، دولت‌هایی که در حال دفاع از خود بودند و طرف دیگر، دشمنی که باید شکست می‌خورد. اما دریدا می‌خواست همین تصویر ساده را دوباره باز کند و بپرسد آیا تروریسم را می‌توان مانند یک کشور یا ارتش مشخص هدف گرفت؟ آیا می‌توان جنگی را علیه پدیده‌ای اعلام کرد که مرز جغرافیایی مشخصی ندارد؟ در تحلیل او، مشکل فقط مربوط به گذشته نبود. ۱۱ سپتامبر سیاست را به سمت آینده نیز کشاند؛ آینده‌ای که هنوز اتفاق نیفتاده بود اما ترس از آن تصمیم‌های امروز را شکل می‌داد. بعد از حملات، بحث درباره حملات احتمالی بعدی، سلاح‌های کشتارجمعی، حملات زیستی و خطر دسترسی گروه‌های تروریستی به سلاح‌های مخرب‌تر شدت گرفت. بنابراین سیاست دیگر فقط به اتفاقی که افتاده بود پاسخ نمی‌داد؛ به اتفاق‌هایی نیز پاسخ می‌داد که ممکن بود هرگز رخ ندهند.

این بخش از خوانش دریدا شاید امروز از بقیه مهم‌تر به نظر برسد. یک واقعه می‌تواند تمام شود، اما ترس ناشی از آن لزوماً تمام نمی‌شود. ممکن است آینده‌ای فرضی، حتی پیش از آنکه اتفاق بیفتد، وارد تصمیم‌های سیاسی شود. در چنین شرایطی، چیزی که هنوز رخ نداده می‌تواند بر رفتار دولت‌ها، قوانین امنیتی و زندگی روزمره مردم اثر بگذارد. دریدا در برابر ۱۱ سپتامبر به دنبال یک پاسخ نهایی نبود. اتفاقاً یکی از ویژگی‌های خوانش او همین بی‌اعتمادی به پاسخ‌های بیش از حد قطعی است. او نمی‌خواست روایت رسمی را صرفاً با یک روایت مخالف عوض کند. تلاشش بیشتر این بود که نشان دهد پشت کلمات و روایت‌های ظاهراً بدیهی چه چیزهایی پنهان مانده است.

از این منظر، پرسش اصلی دریدا درباره ۱۱ سپتامبر را می‌توان ساده‌تر از زبان تخصصی فلسفه بیان کرد: فقط نپرسیم چه اتفاقی افتاد؛ بپرسیم بعد از آن چگونه درباره اتفاقی که افتاده بود حرف زدیم.

این تفاوت مهم است. زیرا یک حادثه فقط با پایان یافتن لحظه وقوعش به پایان نمی‌رسد. رسانه‌ها آن را روایت می‌کنند، دولت‌ها درباره‌اش تصمیم می‌گیرند، مورخان آن را در یک دوره تاریخی قرار می‌دهند و جامعه آن را به بخشی از حافظه جمعی تبدیل می‌کند. در هر مرحله، چیزی به معنای واقعه اضافه می‌شود. به همین دلیل، ۱۱ سپتامبر برای دریدا فقط موضوعی درباره تروریسم نبود. مسئله‌ای بود درباره اینکه یک واقعه چگونه به «واقعه تاریخی» تبدیل می‌شود؛ چگونه یک تاریخ به نامی بدل می‌شود که همه‌چیز را توضیح می‌دهد و چگونه واکنش به یک فاجعه می‌تواند خود به بخشی از فاجعه‌های بعدی تبدیل شود. شاید به همین دلیل باشد که اهمیت بحث دریدا بیش از دو دهه بعد هنوز در خودِ حملات ۱۱ سپتامبر خلاصه نمی‌شود. او به ما یادآوری می‌کند که فاصله میان «آنچه اتفاق افتاده» و «آنچه از آن اتفاق فهمیده‌ایم» همیشه وجود دارد. این فاصله، همان جایی است که رسانه، سیاست، حافظه و قدرت وارد ماجرا می‌شوند و گاهی برای فهم یک واقعه، باید نه فقط به لحظه وقوع آن، بلکه به داستانی نگاه کرد که بعد از آن درباره‌اش ساخته شده است.

↑
خروج از نسخه موبایل