در هفتم مهرماه ۱۴۰۵، مسعود پزشکیان در دیدار با شاهین مصطفیاف، معاون نخستوزیر جمهوری آذربایجان، بار دیگر بر «جایگاه ویژه» باکو در سیاست همسایگی ایران تأکید کرد و گفت: «ما با یکدیگر خویشاوند و برادر هستیم و باید با استفاده از ظرفیتهای موجود و مزیت همسایگی، روابط و ارتباطات میان دو کشور را هرچه بیشتر گسترش دهیم». رئیسجمهور ایران همچنین تصریح کرد که «مرزها نباید به مانعی در مسیر توسعه روابط دو کشور تبدیل شوند» و خواستار تسریع در اجرای توافقات دوجانبه در حوزههای حملونقل، انرژی و تجارت شد.
این اظهارات در چارچوب «دیپلماسی همسایگی» دولت پزشکیان قابل فهم است؛ سیاستی که از زمان ابراهیم رئیسی آغاز شد و هدف آن ایجاد نظم منطقهای جدید بر پایه انتخابهای مستقل کشورها، بهجای همسو شدن با قدرتهای بزرگ است. با این حال، پرسش راهبردی این است که آیا تعمیق روابط با باکو، با توجه به ساختار اتحادهای منطقهای آذربایجان، میتواند به نتیجهای پایدار منجر شود؟ سه محور کلیدی، تردیدهای جدی را در این زمینه مطرح میکنند.
محور اول: آذربایجان و ترکیه؛ اتحادی نهادینهشده و ژرف
آذربایجان نه فقط «متحد» ترکیه، بلکه بر پایه «اعلامیه شوشا» (۲۰۲۱) در سطح یک اتحاد دفاعی رسمی با آن قرار دارد. این سند، همکاری در حوزههای دفاعی، هماهنگی سیاست خارجی و امنیتی را نهادینه کرده و روابط دو کشور را «به سطح یک اتحاد بالفعل» ارتقا داده است. وزیر دفاع آذربایجان در تیرماه ۱۴۰۵ در دیدار با هیئت شرکت بایکار ترکیه، بر تداوم موفقیتآمیز روابط نظامی دو کشور «در تمامی حوزههای همکاری» تأکید کرد و دو طرف درباره پهپادها، جنگ الکترونیک و سیستمهای بدون سرنشین گفتوگو کردند.
فرمانده نیروی زمینی ترکیه نیز در اسفند ۱۴۰۴ اعلام کرد که آنکارا «همیشه در کنار آذربایجان ایستاده و آماده ارائه هرگونه کمک نظامی بر اساس مفاد اعلامیه شوشا است». این اتحاد، صرفاً یک همپیمانی تاکتیکی نیست؛ بلکه در سطح «ادراک تهدید مشترک» و «همگرایی راهبردی» نهادینه شده است. در چنین ساختاری، هرگونه ملاطفت ایران با باکو، صرفاً در حاشیهای ترین لایههای روابط دوجانبه اثرگذار خواهد بود و نمیتواند وزن اتحاد با آنکارا را تغییر دهد. آذربایجان برای امنیت خود، به ترکیه بهعنوان ضامن نهایی متکی است، نه به ایران. در هر صورتی که آذربایجان بین ایران و ترکیه مردد باشد حتما طرف ترکیه را می گیرد.
محور دوم: آذربایجان و اسرائیل؛ پیوندی که با نرمی ایران کمرنگ نمیشود
روابط باکو-تلآویو از ابتدای استقلال آذربایجان در ۱۹۹۱ شکل گرفت و اسرائیل از نخستین کشورهای بهرسمیتشناسنده آن بود. اما آنچه این رابطه را به سطح راهبردی رسانده، همگرایی عمیق منافع امنیتی و اقتصادی دو طرف است. بر اساس دادههای مؤسسه بینالمللی تحقیقات صلح استکهلم (SIPRI)، اسرائیل تا ۷۰ درصد واردات تسلیحات پیشرفته آذربایجان را تأمین میکند و در مقابل، آذربایجان حدود ۴۰ درصد نفت مورد نیاز اسرائیل را تأمین مینماید. این مبادله، صرفاً تجاری نیست؛ اسرائیل از این طریق به «موضع پا گذاشت در مرزهای ایران» دست مییابد و آذربایجان از حمایت لابی قدرتمند اسرائیل در واشنگتن بهرهمند میشود.
گزارش CNN در خرداد ۱۴۰۵ مدعی شد که اسرائیل در جریان جنگ اخیر با ایران، واحدهای نخبه نظامی و اطلاعاتی خود، از جمله نیروهای ویژه و تیمهای نجات هلیبرن، را به چندین نقطه در جنوب آذربایجان مستقر کرده و از مواضعی در فاصله ۹۶ کیلومتری تبریز، عملیات پهپادی و شنود انجام داده است. باکو این گزارش را «کاملاً بیاساس» خواند، اما ساختار روابط دوجانبه بهگونهای است که چنین اتهاماتی قابل رد شدن بنیادی نیستند. الهام علیاف خود روزی رابطه با اسرائیل را به «کوه یخ» تشبیه کرده بود که ۹۰ درصد آن زیر سطح پنهان است.
این ساختار، یک «همگرایی راهبردی» ایجاد کرده که با تغییر لحن دیپلماتیک ایران، به سادگی فرسوده نمیشود. اسرائیل برای آذربایجان یک شریک امنیتی و فناورانه است و آذربایجان برای اسرائیل یک «دیدهبان راهبردی» در لبه شمالی ایران. ملاطفت و نرمی تهران با باکو، این معادله را تغییر نمیدهد؛ زیرا وزن امنیتی این رابطه، بسیار فراتر از تعاملات دیپلماتیک است.
محور سوم: ارمنستان؛ متحدی که رنجش آن هزینهبر است
در سوی دیگر معادله، ارمنستان قرار دارد که سالهاست شریک راهبردی و همسایه «نجیب» ایران بوده است. تهران و ایروان در تیرماه ۱۴۰۵ در آستانه امضای «سند مشارکت راهبردی جامع» قرار گرفتند؛ سفیر ایران در ارمنستان این سند را «پنجرهای جدید برای همکاری در حوزههای سیاسی، اقتصادی، سرمایهگذاری و امنیتی» توصیف کرد. پزشکیان نیز بر «عزم تهران برای نهاییسازی این سند» تأکید کرده و از «همکاری دفاعی اخیر دو کشور» تمجید کرده است.
ارمنستان در طول سه دهه گذشته، بر پایه «تعامل، همگرایی و منافع متقابل» با ایران، روابطی در سطوح سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی شکل داده است. این رابطه، برای ایران یک «عمق راهبردی» در قفقاز جنوبی ایجاد کرده که در مهار نفوذ ترکیه و آذربایجان نقش حیاتی دارد. هرگونه نزدیکی بیشازحد تهران به باکو، میتواند این عمق را فرسوده کند و ایروان را به سمت جستجوی گزینههای جایگزین، از جمله تعمیق روابط با غرب یا ترکیه، سوق دهد. ارمنستان کشوری است که چند دهه است با ایران دوست و همسایه ای بوده است که هیچ گاه حتی تنش سیاسی ایجاد نکرده است. از رنجش دوستان چه سود؟!
جمعبندی: معمای همسایگی در قفقاز
سیاست همسایگی پزشکیان در قبال آذربایجان، بر پیشفرض «قابلیت تفکیک» روابط دوجانبه از اتحادهای راهبردی باکو استوار است. اما سه محور فوق نشان میدهند که این پیشفرض با واقعیتهای ساختاری منطقه فاصله دارد.
آذربایجان در چارچوب اتحاد شوشا با ترکیه، یک «متحد راهبردی» نهادینه است که امنیت خود را در گرو این اتحاد میبیند. روابط باکو-تلآویو، یک «همگرایی منافع» ایجاد کرده که با تغییر لحن دیپلماتیک فرو نمیریزد. و ارمنستان، بهعنوان شریک راهبردی ایران، از هرگونه نزدیکی تهران-باکو متأثر میشود و این میتواند هزینههای راهبردی برای ایران در قفقاز ایجاد کند.
نتیجه آنکه، تعمیق روابط با آذربایجان، در بهترین حالت میتواند همکاریهای اقتصادی و حملونقل را تقویت کند، اما نمیتواند معادلات امنیتی و راهبردی منطقه را تغییر دهد. تهران باید آگاه باشد که ملاطفت با باکو، نه اتحاد آن با ترکیه را سست میکند، نه پیوند آن با اسرائیل را قطع مینماید، و نه بیهزینه برای رابطه با ارمنستان است. سیاست همسایگی، در غیاب درک دقیق از این ساختار، به یک «توهم راهبردی» تبدیل میشود.
