گفتار «فرهنگ و نوشتار: تکثیر کتابها و پایان کتاب» (Culture et écriture: la prolifération des livres et la fin du livre) از ژاک دریدا، متنی کمترشناختهشده اما مهم در کارنامۀ فکری اوست که نخستینبار در سال ۱۹۶۸ در مجلۀ فرانسوی Noroit منتشر شد. متن کامل فرانسوی این گفتار در آرشیو Derrida’s Margins دانشگاه پرینستون در دسترس است.
دریدا بحث خود را با یک تناقض ظاهری آغاز میکند: چگونه میتوان از «مرگ کتاب» سخن گفت، وقتی کتابها بیش از هر زمان دیگری منتشر میشوند؟ مسئله از نظر او این نیست که کتابها قرار است ناپدید شوند. برعکس، تکثیر آنها چنان شتاب گرفته که دیگر نهتنها کتابخانه، بلکه تصور سنتی ما از کتابخانه نیز با بحران روبهرو شده است. کتابخانهای که قرار بود تصویری از دانش واحد و منظم بشر باشد، به مجموعهای از کتابخانههای تخصصی تقسیم میشود و رؤیای دسترسی یک خوانندۀ واحد به «کتاب جهانی» از میان میرود.
دریدا برای توضیح این رؤیا به شخصیت «خودآموخته» در رمان تهوع سارتر اشاره میکند؛ مردی که کتابها را به ترتیب الفبایی میخواند و امیدوار است با عبور منظم از تمام آنها به دانشی کامل دست پیدا کند. الفبا در اینجا خودِ تصور ما از دانش را نشان میدهد: دانشی که خطی، منظم، قابل شمارش و در نهایت قابل تصاحب است. فرد خودآموخته هنگامی که به پایان قفسهها میرسد، با یک پرسش رو برو میشود: «و حالا چه؟» همین پرسش، نقطۀ عزیمت اصلی دریداست. «بستهشدن کتاب» لزوماً به معنای پایانیافتن کتابها نیست. ممکن است الگوی فکریِ کتاب به پایان برسد، در حالی که کتابها همچنان تولید شوند و حتی با سرعتی بیشتر تکثیر شوند. بنابراین دریدا میان «پایان» و «بستهشدن» تمایز میگذارد. کتاب میتواند از حیث مفهومی بسته شود، بیآنکه تولید کتاب پایان یابد.
اما کتابی که دریدا از آن سخن میگوید صرفاً یک شیء چاپی به حساب نمیآید. او میپرسد اصلاً چه چیزی در مفهوم سنتی «کتاب» نهفته است؟ از نظر او، کتاب در فرهنگ غربی معمولاً همچون یک کلیت تصور شده است: آغاز و پایان دارد، نویسنده دارد، نام نویسنده با آن پیوند خورده است، خطی و متوالی است و چیزی را که پیشتر در ذهن، در گفتار یا در واقعیت وجود داشته، بازنمایی میکند. از همینجا پیوند کتاب با نوشتار آوایی و با گفتار اهمیت پیدا میکند. دریدا معتقد است فرهنگ غربی، با وجود آنکه تمدنی عمیقاً وابسته به نوشتار است، همواره نوشتار را در مرتبۀ پایینتری از گفتار قرار داده است. گفتار به حضور زندۀ گوینده نزدیکتر فرض شده و نوشتار همچون ثبت و بازنمایی آن حضور فهمیده شده است. در این چارچوب، کتاب نیز صورتی مکتوب از گفتاری تلقی میشود که پیش از آن وجود داشته است. این تصور سرانجام به ایدۀ «کتاب خدا» میرسد: جهانی که خود همچون کتابی کامل و منظم فهمیده میشود؛ کتابی که حقیقت از پیش در آن وجود دارد و کتابهای انسانی فقط باید آن را بازتاب دهند. از این منظر، رؤیای دایرةالمعارف نیز قابل فهم میشود: کتابی کامل که تمام دانش را در خود گرد آورد و به تصویری از کلیت جهان تبدیل شود. دایرةالمعارف، در تحلیل دریدا، صورت سکولارشدۀ همین آرزوی قدیمی برای دستیابی به دانش مطلق است.
اما علم جدید این ساختار را از درون متزلزل میکند. دانش علمی چنان تخصصی و گسترده شده که دیگر نمیتوان آن را در قالب یک کتاب یا حتی مجموعهای محدود از کتابها در اختیار گرفت. دریدا مثال میزند که کتابخانۀ تخصصی یک فیلسوف ممکن است بهجایی برسد که آثار مربوط به او ناچار به شکل میکروفیلم نگهداری شوند. در علم نیز رشد انتشارات چنان شتاب گرفته که تصور یک کلیت واحد از دانش روزبهروز دشوارتر میشود. از اینجا دریدا به مفهوم مهم «فراکتاب» (outre-livre) میرسد: وضعیتی که در آن دیگر با کتاب به معنای سنتی آن مواجه نیستیم، بلکه با یک گسترۀ باز و پایانناپذیر از متنها، نشانهها و اطلاعات روبهرو هستیم. علم، ریاضیات، برنامهنویسی و فناوری اطلاعات از مهمترین نشانههای این وضعیتاند. نوشتار منطقی ـ ریاضی الزاماً آوایی و خطی نیست و بنابراین از الگویی که کتاب سنتی بر اساس آن شکل گرفته فاصله میگیرد.
دریدا در پایان بحث خود به آرتو و مالارمه میرسد. نزد مالارمه، از یک سو رؤیای «کتاب» به اوج خود میرسد؛ کتابی که قرار است همۀ جهان را در خود جمع کند. اما از سوی دیگر، تلاش او برای شکستن خطیبودن نوشتار و بازگرداندن فضامندی و تئاتریبودن به کلمه، راه را به سوی ادبیاتی باز میکند که دیگر الزاماً به کتاب وابسته نیست. نزد آرتو نیز «تئاتر بیرحمی» قرار نیست اجرای یک متن از پیش نوشتهشده باشد؛ خودِ صحنه، حرکت، بدن، فضا و نشانهها به نوعی نوشتار تبدیل میشوند. «پایان کتاب» برای دریدا پیشبینی نابودی کتاب نیست. مسئله، پایانیافتن یک الگوی خاص از کتاب است: کتاب بهعنوان کلیتی بسته، خطی، دارای آغاز و پایان، صاحب مؤلفی مشخص و حامل حقیقتی که پیشاپیش وجود دارد. در برابر آن، شکل دیگری از نوشتار پدیدار میشود؛ نوشتاری گشوده، چندمرکزی، غیرخطی و رهاشده از ضرورت بازنمایی یک حضور از پیش موجود.
شاید به همین دلیل است که پرسش پایانی دریدا همچنان تازه به نظر میرسد. پس از آنکه کتاب بزرگ بسته شد، «و حالا چه؟» این پرسش دریدا پرسش از سرنوشت خودِ تصور ما از دانش، نویسنده، متن و خواندن است.
