تیم ملی فوتبال پرتغال؛ کسی دلش برای کریستیانو تنگ نمی شود

احمد جعفری چمازکتی

دنیا بی رحم است و در دل مستطیل سبز، بی رحم تر! اگر نتوانی زمان آویختن استوک هایت را تشخیص بدهی.

وقتی از رونالد حرف میزنی، ناخودآگاه علی دایی به ذهن ات خطور می کند. شاید به این دلیل باشد که رونالدو سالها پشت سر شهریار ایران دوید تا به او برسد.

دایی اما یک وجه مشخصه ی بارز نسبت به کریستیانو داشت و آن اینکه دایی سال‌های پایان فوتبالی اش، حواس اش به همه چیز بود. از پاس ندادن‌های داخل مستطیل سبز، تا رنگ نگاه دوستان و همبازی هایش. شهریار فوتبال ایران زمانی رفت که باید می رفت، بی توجه به آمار و رکوردها.

اما داستان رونالدو با علی آقای دایی در سال‌های پایانی فوتبال اش فرق می کند.

کریستیانو چند وقت اخیر دچار سندروم هزار شده بود.

او در ۴۱ سالگی هوس زدن هزار گل به سرش زده بود. او ۹۴۳ گل زده و تا رسیدن به این رکورد، ۵۷ گل کم دارد.

رکوردی که کابوس همبازی های جوانتر در تیم ملی پرتغال شده بود. بسیاری از بازیکنان تیم ملی پرتغال، آرزوهای از دست رفته خود را در پس ۵۷ گل باقیمانده می دیدند.

از برونو و لیائو تا کانسلو و کنسیسائو ، همه این جوان‌ها حالا دیگر بلندپروازی های رونالدو ، کابوس شان شده بود.

رونالدو که فکر می‌کند سن یک عدد است، نه پاس ندادنهای همبازی هایش را دید، نه رنگ نگاهشان را، کریستیانو محو رویایی بود که بعد از عدد ۹۹۹ برایش رقم می‌خورد.

او حتی پالس های داخل و بیرون زمین بعد از تغییر سرمربی تیم ملی را نگرفت. آنقدر خودش را به کوچه علی چپ زد تا اینکه ……

رونالد نرفت تا او را اخراج کنند. کریستیانو نفهمید که هم سن عدد است و هم همبازیهای جوان ترش هم برای خودشان آرزوهایی دارند. رونالدو در دنیای فوتبال همه را در خدمت تحقق آرزوهای شخصی اش میخواست، خواسته ای که به بدترین شکل خود خاتمه یافت.

او کاری را نکرد که علی دایی کرد. مقصر حال و روز الان رونالدو فقط یک مقصر دارد و آنهم کریستیانو رونالدو است.

↑
خروج از نسخه موبایل