نگارش در باره شمال خراسان در قالب یک «مکتب»، فرصتی برای واکاوی لایههای پنهان هویت این خطه است. برخلاف مکتبهای فلسفی یا عرفانیِ شناخته شده، مکتب شمال خراسان بیشتر بر جغرافیای فرهنگی، هویت دفاعی و تنوع اقوام استوار است تا یک جریان فکریِ مشخص.که مولفه های گوناگونی دارد که از آن جمله موقعیت مرزی شمال خراسان و همسایگی با ترکمنستان، هویتی «دفاعی» به آن بخشیده است. تاخت و تازهای تاریخی، مردم این منطقه را به حفظ کیان ایران عادت داده و «هویت فرهنگی دفاعی» را در آنان نهادینه کرده استاز سویی دیگر فرهنگ خراسان شمالی محدود به مرزهای سیاسی فعلی نیست و امتداد آن در استانهای همجوار مانند خراسان رضوی (قوچان، درگز) و گلستان دیده میشود. این پیوستگی فرهنگی، نشانه یک «قلمرو فرهنگی» پهناوراست از همین رو ست که این استان را به درستی «گنجینه اقوام و فرهنگها» نامیدهاند. در این کتاب با مفهوم «جغرافیای پیوند»از آن یاد شده است و بنابر این، حضور اقوام مختلف با زبانهای گوناگون، آن را به زیستبومی غنی از آداب و رسومی تبدیل کرده که میتواند مبنای یک «مکتب فرهنگی» باشدکه ویژگیهایی چون «نگرش تاریخی»، «سنتگرایی» و «بازنمود مذهب» در آن به روشنی دیده میشود و یقینا نقش و نگارهای دست بافته های این منطقه می تواند روایتگر هویت، طبیعت و تاریخ مردم آن باشدبه این پرسش که آیا شمال خراسان را میتوان مکتبی مستقل دانست در این کتاب تا حدودی پاسخ داده شده است بررسی هویت مرزی، تنوع اقوام، پیشینه تاریخی و نمودهای فرهنگی و هنری از جمله عناصر و مولفه هایی است که میتواند شاخص های یک مکتب را در زیست بوم شمال خراسان به نمایش بگذارد .«مکتب شمال خراسان» بیش از آنکه یک آیین فکری باشد، «مکتبی فرهنگی، دفاعی ؛ آیینی و ..با سنت های خاص خود است.
دکتر شمسا « مکتب شمال خراسان» را معرفی کرد
