پیشرویهای نظامی انصارالله در یمن را نمیتوان صرفاً در چارچوب جابهجایی خطوط نبرد یا تصرف چند منطقه جغرافیایی ارزیابی کرد. اهمیت این تحولات در پیوند میان جغرافیای نظامی یمن، امنیت دریای سرخ، گذرگاه راهبردی بابالمندب، منابع انرژی و توازن قدرت میان نیروهای یمنی و حامیان منطقهای آنها نهفته است.
گزارشهای مربوط به تحولات اخیر از تغییرات مهم در جبهههای غربی یمن حکایت دارند؛ تغییراتی که در کنار منازعات داخلی اردوگاه مخالفان انصارالله، میتواند بر محاسبات امنیتی عربستان سعودی و هزینههای اقتصادی منازعه تأثیر بگذارد. با این حال، برای ارزیابی دقیق باید میان ادعاهای میدانی انصارالله، گزارشهای نیروهای تحت حمایت سعودی و اطلاعات مستقلاً تأییدشده تمایز قائل شد.
از پیشروی در ساحل تا فشار بر خطوط ارتباطی؛ جغرافیای تازه نبرد
عملیات سپتامبر انصارالله از نظر جغرافیای نظامی، نقطه عطفی در روند درگیریها بود. بر اساس گزارشهای منتشرشده در آن ماه، نیروهای این جنبش در امتداد ساحل غربی یمن پیشروی کردند و شهر بندری مخا، منطقه ذباب و جزیره میون، معروف به پریم، در کانون تحولات قرار گرفتند. گزارشهای مربوط به تصرف این مناطق، از جمله برخی گزارشهای مبتنی بر منابع میدانی، نشان میداد که جبهه غربی از محدودههای سنتی نفوذ انصارالله فراتر رفته و به یکی از حساسترین مسیرهای دریایی جهان نزدیکتر شده است.
با این حال، پیشروی سپتامبر به معنای تثبیت دائمی تمام مناطق تصرفشده نبود. در پنجم اکتبر، نیروهای تحت حمایت سعودی عملیات متقابلی را در امتداد ساحل دریای سرخ آغاز کردند و مدعی بازپسگیری بخشهایی از مناطق پیرامون بابالمندب و مسیر منتهی به مخا شدند. در مقابل، انصارالله روایت نیروهای تحت حمایت سعودی درباره میزان موفقیت این عملیات را رد کرد. گزارشهای منتشرشده در میانه اکتبر نیز از ادامه درگیریها در ارتفاعات تعز و لحج حکایت داشتند. بنابراین، باید میان دستاوردهای عملیاتی سپتامبر و وضعیت متغیر خطوط تماس در اواخر اکتبر تمایز گذاشت.
اهمیت این تحولات در آن است که نبرد دیگر تنها بر سر تصرف یک شهر یا بندر نیست؛ بلکه بر سر ارتباط میان ساحل، ارتفاعات مشرف بر راههای مواصلاتی و مراکز جمعیتی و اقتصادی جنوب یمن جریان دارد. کنترل ارتفاعات میتواند امکان نظارت بر مسیرهای زمینی و حفاظت از خطوط تدارکاتی را افزایش دهد، در حالی که از دست دادن آنها ممکن است نیروهای مستقر در ساحل را در معرض فشار نظامی و اختلال در پشتیبانی قرار دهد.
تعز؛ گره نظامی میان ساحل و جنوب
تعز یکی از مهمترین نقاط تعیینکننده در این معادله است. این استان در محل اتصال بخشهایی از ساحل دریای سرخ به ارتفاعات داخلی و مسیرهای منتهی به عدن قرار دارد. هر تغییری در وضعیت جادههای تعز میتواند بر رفتوآمد نیروها، انتقال کالا و دسترسی به مراکز جمعیتی جنوب تأثیر بگذارد.
در گزارشهای اکتبر، فشار انصارالله بر مواضع نیروهای تحت حمایت سعودی در اطراف تعز و مسیرهای ارتباطی آن برجسته شده است. رویترز در گزارشی در ۱۶ اکتبر (۲۴ مهر) از تشدید درگیریها و وخامت وضعیت غیرنظامیان در این شهر خبر داد؛ در همان حال، گزارشهای دیگر نشان میدادند که نیروهای مقابل نیز برای حفظ ارتفاعات و مسیرهای تدارکاتی به عملیات متقابل ادامه میدهند.
از منظر راهبردی، فشار بر تعز میتواند سه پیامد داشته باشد: افزایش هزینه نگهداری مواضع برای نیروهای تحت حمایت سعودی، دشوارتر شدن هماهنگی میان جبهههای غربی و جنوبی و افزایش اهمیت مسیرهای جایگزین تدارکاتی. البته این پیامدها به میزان کنترل واقعی بر جادهها و ارتفاعات وابستهاند و صرف پیشروی در یک محور، به معنای تسلط کامل بر شبکه ارتباطی استان نیست.
برای انصارالله، مسئله اصلی صرفاً ورود به مناطق جدید نیست؛ حفظ ارتباط میان مواضع، جلوگیری از قطع خطوط پشتیبانی و تبدیل دستاوردهای اولیه به موقعیتی پایدار اهمیت بیشتری دارد. در مقابل، نیروهای تحت حمایت سعودی میکوشند با اتکا به پشتیبانی هوایی و تقویت مواضع مرتفع، از گسترش این فشار جلوگیری کنند.
بابالمندب؛ اهمیت فراتر از مرزهای یمن
بابالمندب نقطه اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و اقیانوس هند است. اهمیت این گذرگاه از آنجا ناشی میشود که بخش مهمی از تجارت دریایی میان آسیا و اروپا از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز عبور میکند. هرگونه ناامنی پایدار در این مسیر میتواند شرکتهای کشتیرانی را به تغییر مسیر، افزایش هزینه بیمه و پذیرش زمان طولانیتر حملونقل وادار کند.
از دیدگاه انصارالله، نزدیکی به این گذرگاه میتواند وزن راهبردی یمن را در معادلات منطقهای افزایش دهد. این موقعیت جغرافیایی، در صورت برخورداری از توان عملیاتی و پشتیبانی پایدار، امکان اعمال فشار سیاسی و نظامی بر طرفهای درگیر را افزایش میدهد. تحلیل مؤسسه ACLED نیز پیشرویهای سپتامبر را عاملی برای افزایش فشار بر عربستان و تشدید ریسکهای کشتیرانی و بازار انرژی ارزیابی کرده است.
اما باید یک تمایز اساسی را در نظر گرفت: حضور نظامی در سواحل یا جزایر نزدیک بابالمندب با کنترل کامل تنگه و توانایی بستن آن یکسان نیست. چنین کنترلی به موقعیت نیروها، توان دریایی و موشکی، شرایط جغرافیایی دو سوی تنگه و واکنش قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بستگی دارد. افزون بر این، اختلال در کشتیرانی میتواند برای خود یمن نیز هزینهزا باشد؛ زیرا واردات مواد غذایی، سوخت و کالاهای ضروری این کشور به مسیرهای دریایی وابستگی بالایی دارد.
در نتیجه، اهمیت بابالمندب برای انصارالله تنها در امکان ایجاد اختلال خلاصه نمیشود. این گذرگاه میتواند به اهرمی برای افزایش قدرت چانهزنی در مذاکرات و واداشتن طرف مقابل به محاسبه هزینههای ادامه جنگ تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه فشار نظامی به تشدید بحران اقتصادی و انسانی در داخل یمن منجر نشود.
اقتصاد جنگ؛ نفت، گاز و منابع محدود یمن
در کنار ساحل غربی، استان مأرب همچنان یکی از مهمترین نقاط اقتصادی و نظامی یمن به شمار میرود. اهمیت مأرب به منابع نفت و گاز، زیرساختهای انرژی و موقعیت آن در شرق و مرکز کشور بازمیگردد. کنترل یا تهدید این زیرساختها میتواند بر درآمدهای عمومی، تأمین انرژی و توان مالی طرفهای درگیر اثر بگذارد.
در شرایطی که اقتصاد یمن با بحران طولانیمدت، ضعف خدمات عمومی و اختلال در تجارت مواجه است، هر تغییر در دسترسی به منابع انرژی پیامدهایی فراتر از میدان نبرد دارد. برای نیروهای انصارالله، فشار بر مراکز اقتصادی میتواند در صورت تغییر موازنه میدانی، قدرت چانهزنی را افزایش دهد؛ اما برای جمعیت غیرنظامی، تخریب تأسیسات یا توقف صادرات انرژی میتواند به کاهش درآمد، دشوارتر شدن تأمین سوخت و تشدید فشار بر خدمات عمومی منجر شود.
همچنین باید توجه داشت که تصرف یک میدان نفتی لزوماً به معنای بهرهبرداری اقتصادی مؤثر از آن نیست. استخراج، انتقال، صادرات و دریافت درآمد به امنیت زیرساختها، نیروی متخصص، دسترسی به بازار و امکان انجام مبادلات مالی وابسته است. به همین دلیل، ارزش راهبردی مأرب تنها در میزان ذخایر یا ظرفیت تولید خلاصه نمیشود؛ بلکه در نقشی است که این استان در پیوند میان منابع طبیعی، درآمدهای سیاسی و توازن قدرت ایفا میکند.
نیروهای تحت حمایت سعودی و مسئله چندپارگی در جنوب
یکی از عوامل تأثیرگذار بر تحولات یمن، تعدد مراکز قدرت در اردوگاه مخالف انصارالله است. دولت مورد حمایت سعودی، نیروهای محلی، تشکیلات نظامی منطقهای و بازیگران جداییطلب جنوب همواره از اهداف و ساختارهای یکسانی برخوردار نبودهاند. اختلاف بر سر فرماندهی، منابع مالی و آینده سیاسی جنوب میتواند هماهنگی نظامی را دشوار کند.
شورای انتقالی جنوب نیز در این معادله سابقه مهمی دارد. این شورا با هدف احیای استقلال جنوب فعالیت کرده و در سالهای گذشته در بخشهایی از جنوب یمن نفوذ و کنترل نظامی داشته است. با این حال، وضعیت سیاسی و نظامی آن در سال ۲۰۲۶ تغییر کرده است: طبق گزارش کتابخانه مجلس عوام بریتانیا، شورای انتقالی در دسامبر ۲۰۲۵ گسترش نفوذ سرزمینی خود را اعلام کرد، اما ضدحمله نیروهای وابسته به شورای رهبری ریاستجمهوری در ژانویه ۲۰۲۶ دستاوردهای سرزمینی آن را معکوس کرد. بنابراین، ترسیم جنوب یمن بهعنوان قلمرویی که در اکتبر ۲۰۲۶ همچنان بهطور یکپارچه تحت کنترل شورای انتقالی قرار دارد، بدون شواهد تازه قابل اتکا نیست.
از منظر نظامی، چندپارگی نیروهای مقابل میتواند فرصتهایی برای انصارالله ایجاد کند؛ زیرا اختلاف در اولویتهای عملیاتی، منابع و زنجیره فرماندهی، هماهنگی جبههها را دشوار میکند. با این حال، نباید این وضعیت را به معنای ناتوانی قطعی نیروهای تحت حمایت سعودی دانست. عملیات متقابل اکتبر در ساحل غربی نشان داد که این نیروها همچنان قادر به سازماندهی حملات و بازپسگیری برخی مواضع هستند.
پیامدهای منطقهای؛ افزایش قدرت چانهزنی یا گسترش جنگ؟
در چارچوب نگاه راهبردی نزدیک به دیدگاه تهران و انصارالله، تحولات یمن را میتوان نشانهای از اهمیت فزاینده بازیگران منطقهای در برابر ترتیبات امنیتی متکی بر قدرتهای خارجی دانست. از این منظر، توانایی انصارالله برای تهدید مسیرهای حساس دریایی و وارد کردن فشار به زیرساختهای راهبردی، به آن امکان میدهد که در مذاکرات منطقهای صرفاً بهعنوان یک بازیگر محلی در نظر گرفته نشود.
با این حال، تبدیل این ظرفیت به دستاورد سیاسی پایدار به چند عامل بستگی دارد: حفظ مواضع نظامی، توان تأمین منابع، میزان هماهنگی میان نیروهای همسو و هزینهای که ادامه جنگ برای اقتصاد و جامعه یمن ایجاد میکند. فشار نظامی ممکن است موقعیت چانهزنی را تقویت کند، اما اگر به درگیری طولانیتر، اختلال در تجارت و افزایش تلفات غیرنظامیان بینجامد، میتواند دستاوردهای سیاسی را نیز محدود سازد.
همچنین نقش ایران باید با دقت ارزیابی شود. همسویی سیاسی و راهبردی تهران و انصارالله واقعیتی شناختهشده است، اما میزان و شکل حمایت نظامی، سطح هماهنگی عملیاتی و نقش مستقیم هر طرف در تصمیمگیریهای میدانی موضوعاتی هستند که باید بر اساس شواهد مشخص بررسی شوند؛ نه اینکه از همسویی سیاسی، بهطور خودکار نتیجهگیری قطعی درباره فرماندهی مستقیم عملیات به دست آید.
جمعبندی؛ ارزش واقعی پیشروی در تثبیت دستاوردهاست
تحولات سپتامبر و اکتبر ۲۰۲۶ نشان میدهند که جبهههای یمن بار دیگر به بخشی از معادله بزرگتر امنیت دریای سرخ و رقابت منطقهای تبدیل شدهاند. پیشرویهای سپتامبر در ساحل غربی، اهمیت جغرافیایی بابالمندب را برجسته کرد؛ عملیات متقابل نیروهای تحت حمایت سعودی در اکتبر نشان داد که حفظ این دستاوردها با مقاومت نظامی روبهرو است؛ و ادامه نبرد در تعز، لحج و مأرب اهمیت مسیرهای مواصلاتی، ارتفاعات و منابع انرژی را بیش از پیش آشکار ساخت.
از این منظر، معیار اصلی ارزیابی موقعیت انصارالله صرفاً تعداد مناطق تصرفشده نیست. پرسش تعیینکننده این است که آیا این جنبش میتواند دستاوردهای میدانی را به موقعیتی پایدار تبدیل کند، خطوط ارتباطی خود را حفظ کند و از موقعیت جغرافیایی یمن برای دستیابی به امتیازهای سیاسی و اقتصادی بهره ببرد یا خیر.
برای ایران و دیگر بازیگران منطقهای نیز اهمیت یمن در همین نقطه قرار دارد: جغرافیای این کشور ظرفیت تأثیرگذاری بر امنیت دریایی و محاسبات اقتصادی منطقه را فراهم میکند، اما تبدیل این ظرفیت به یک نظم سیاسی پایدار به راهحلی نیاز دارد که علاوه بر موازنه نظامی، امنیت کشتیرانی، معیشت مردم و آینده سیاسی یمن را نیز در نظر بگیرد.
