در متنهای اساطیری و دینی ایران باستان و همچنین در ادبیات فارسی ـــ آنجا که به ایران باستان پرداخته شده است ـــ از جامعۀ آرمانی و بهشت اینجهانی بسیار یاد شده است. دین زرتشتی در بنیاد خود خواهان نیکی و شادکامی آدمی است و تمام نیکویی ها را به قلمرو روشن اهورایی وابسته میداند. در متون این دین باستانی به دفعات کامیابی آدمی و دستیابی او به فراوانی و آسایش و آرامش در یک شهریاری آرمانی آرزو شده است. نمونههای این آرزوها را میتوان در آبانیشت مشاهده کرد. در گاهان نیز آرزوی جهانی نو که نشانۀ پیشرفت و تازگی و تحولی خجسته به سوی نیکویی است دیده میشود. بر این اساس آفریدگار جهان در پرتو «منش نیک» بهترین خواست درستکرداران را که ساختن جهانی نو است برآورده میکند. از این اندیشۀ آرمانی در هیئت بهشت اینجهانی، عصر زرین و آرمانشهر در متنهای دینی زرتشتی بسیار یاد شده است. مهمترین نمونههای این جهان آرمانی در اساطیر ایران و به تبع آن در شاهنامه «عصر زرین جمشید»، «ور جمکرد»، «کنگ دژ»، «کاخ کاووس» و «کاخ افراسیاب» است. در این یادداشت به «عصر زرین جمشید» میپردازیم و در یادداشتهای دیگر موارد بعدی را نیز بررسی خواهیم کرد.
عصر زرین جمشید
جمشید در اساطیر ایران پادشاهی فرهمند و از جملۀ فرمانروایان نمادینی است که برخوردار از خویشکاری دو سویۀ کشورداری (رهبری جهان مادی) و ادارۀ عالم نهان بود. در اساطیر ملل مختلف از چنین شخصیتهایی که توأمان نقش فرمانروایی و موبدی را ایفا میکنند با عنوان «شاه-موبد» یا «شاه-پریستار» یاد میشود. شاه-موبد شاهی است که علاوه بر نقش پادشاهی، پیشوای دینی (موبد) نیز هست و سرپرستی دین اهورایی را بر عهده دارد. این مأموریت الهی برای نخستینبار به جمشید واگذار میشود. در کتاب هفتم دینکرد از زبان اهورامزدا مأموریت جمشید بدینگونه ابلاغ میشود: «جهان مرا همینگونه وسعت و رونق ده و از من نگاهبانی و پادشاهی جهان را بپذیر و آن را چنان دار که کسی نتواند، دیگری را زخم بزند یا ناسزا گوید.» ابلاغ این پیام از طریق «سروش» ـــ فرستادۀ مینوی همردیف جبرئیل در دین اسلام ـــ صورت میگیرد. او این مأموریت را در قبال کیومرث، فریدون و کیخسرو نیز به انجام میرساند. حق حاکمیت از جانب اهورامزدا به جمشید تفویض میشود و این یکی از ویژگیهای اصلی الگوی «شاه-موبدی» است. فردوسی از زبان جمشید این خویشکاری را چنین بیان میکند:
منم گفت با فرّۀ ایزدی / همم شهریاری و هم موبدی
بدان را ز بد دست کوته کنم / روان را سوی روشنی ره کنم
در اوستا داستان پادشاهی جمشید چنین روایت شده است:
«جمشیدِ خوبرمه، دیرزمانی به هر هفت کشور پادشاهی کرد، بر دیوان و مردمان و جادوان و پریان و کویها (۱) و کربانها (۲) چیره شد. او از دیوان هم خواسته و هم سود را، هم چراگاه و هم گله را، هم خشنودی و خسروی را برگرفت. به گاه شاهی او جانوران و مردمان هر دو بیمرگ بودند، خورشت و آشام، زوالناپذیر بود و آبها و گیاهان تباهنشدنی. در شهریاری او نه باد سرد بود و نه گرم، نه پیری بود و نه مرگ و نه رشگ دیوآفریده.»
به گفتۀ فردوسی تمامی آفریدگان از «دیو و مرغ و پری» به فرمان جمشید بودند:
کمر بست با فرّ شاهنشهی / جهان گشت سرتاسر او را رهی
زمانه بر آسود از داوری / به فرمان او دیو و مرغ و پری
از نظر تاریخ تمدنی نیز دوران جمشید یک «عصر زرین» یا به اصطلاح غربیها Golden Age است. مهمترین نشانههای این عصر که مطابق با «عصر آهن» است عبارتند از: ساختن آلات جنگ، تکامل در نحوۀ تهیۀ خوراک و پوشاک، رامکردن اسب و دامداری، آمیختن آب با خاک و خانهسازی، استخراج جواهرات و عطرها و آموختن کشتیرانی به آدمیان، پزشکی و افزایش جمعیت انسان، بنیان نهادن نوروز و مهمتر از همه طبقهبندی مردم جامعه به چهار گروه شغلی؛ بدین ترتیب او با تخصصی کردن کارها، نخستین نشانههای تکامل شهرنشینی و تمدن را در زندگی اجتماعی پدید آورد.
بنا به آنچه فردوسی در شاهنامه سروده است به مدت سیصد سال در فرمانروایی جمشید هیچ مرگی رخ نداد هیچ رنج و زحمتی به مردم نرسید:
چنین سال سیصد همی رفت کار / ندیدند مرگ اندر آن روزگار
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی / میان بسته دیوان به سان رهی
به فرمان مردم نهاده دو گوش / ز رامش جهان پر ز آوای نوش
چنین تا بر آمد بر این روزگار / ندیدند جز خوبی از کردگار
جهان سربهسر گشت او را رهی / نشسته جهاندار با فرّهی
یکایک به تخت مهی بنگرید / به گیتی جز از خویشتن را ندید
جمشید زمانی که کل گیتی را زیر فرمان خود میبیند و تواناییها و کارهای بزرگ خود را به یاد میآورد و قدرت خویش را میسنجد دچار غرور میشود و ادعای خدایی میکند. همین گستاخی باعث میشود که «فرّ ایزدی» از او بگریزد و روزگار تیرهبختی او آغاز شود.
پینوشت:
۱ و ۲- در نوشتههای دینی پهلوی از کربانها و کویها به مفهوم دشمنان دین راستین زرتشتی و گروهی از کوران و کران اراده شده که توانایی شنیدن و دیدن راستی را ندارند.
منبع:
۱- کتاب آرمانشهر در اندیشۀ ایرانی، نوشتۀ حجت الله اصیل
۲- مقالۀ «تحليل انسانشناختي اسطورۀ فر و كاركردهای آن در شاهنامۀ فردوسی و اساطير ايران» از دکتر فرزاد قائمی.
