
چند ماه پس از آتشبس شکننده ۸ آوریل ۲۰۲۶ که پس از چهل روز جنگ تمامعیار میان ایران و محور آمریکا-اسرائیل اعلام شد، آنچه اکنون در جبهههای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک جریان دارد، نه «صلح» است و نه «جنگ» به معنای متعارف آن. این وضعیت که در ادبیات راهبردی از آن به «نه جنگ و نه صلح» یاد میشود، یک برزخ خطرناک است که به زیان جمهوری اسلامی ایران عمل میکند و تداوم آن، بدون واکنش فعالانه و مبتکرانه، میتواند دستاوردهای میدانی و بازدارندگی ایران را در گذر زمان فرسوده کند.
ماهیت وضعیت: جنگ فرسایشی در لباس آتشبس
آنچه رسانههای غربی و تحلیلگران بینالمللی از آن با عنوان «برزخ ناخوشایند» یا «جنگ بیپایان» یاد میکنند، در عمل ترکیبی از «جنگ فرسایشی» و «نه جنگ و نه صلح» است. آتشبس ۸ آوریل هرگز به یک توافق پایدار و جامع تبدیل نشد. اندکی پس از برقراری آن، واشینگتن محاصره دریایی بنادر ایران را اعمال کرد و تهران نیز در پاسخ، تنگه هرمز را به روی کشتیرانی بینالمللی بست. از آن زمان، دو طرف در چرخهای از حملات متقابل، هدف قرار دادن شناورها و زیرساختهای انرژی و حملات متناوب به تاسیسات یکدیگر گرفتار شدهاند. این وضعیت نه ثبات است و نه نشانه پایان جنگ؛ بلکه یک «تعادل هزینهها» است که در آن هر طرف تصور میکند هر اقدام جدید، هزینههای بیشتری برای خودش ایجاد میکند.
چرا این وضعیت به زیان ایران است؟
تداوم این برزخ، پیش از هر چیز اقتصاد ایران را تحت فشار مضاعف قرار میدهد. محدودیتهای صادرات نفت و دشواری تامین کالاهای اساسی از طریق دریا، هزینههای سنگینی بر پیکره معیشت مردم تحمیل میکند. در بعد راهبردی، وضعیت تعلیق، قدرت تصمیمسازی تهران را مختل میکند و اجازه نمیدهد کشور یک تصمیم قاطع و صریح در قبال تهدیدات اتخاذ کند. دشمن نیز با اتکا به محاصره اقتصادی و دریایی، درصدد است تا با فرسایش اجتماعی و اقتصادی، ایران را به عقبنشینی از مواضع خود وادار کند. مهمتر از همه، خطر «محاسبه اشتباه» و گسترش ناخواسته درگیری همچنان پابرجاست و هر لحظه میتواند به یک جنگ تمامعیار جدید تبدیل شود.
ماهیت تهدید: آمادهسازی دشمن برای دور بعدی
نگرانی اصلی این است که دشمن از این دوره «نه جنگ و نه صلح» برای بازسازی و بازآرایی نظامی خود استفاده میکند. گزارشها حاکی از آن است که آمریکاییها در حال انتقال بمبها و موشکهای خود و اتخاذ آرایش جدید نظامی در منطقه هستند. همزمان، مقامات اسرائیلی از رایزنی با واشینگتن درباره طرحهای جدید حمله به ایران، از جمله بررسی استفاده از بمبهای سنگین نظیر «مادر همه بمبها» علیه زیرساختهای انرژی و تاسیسات هستهای ایران خبر میدهند. این تحرکات نشان میدهد که طرف مقابل، آتشبس را نه به عنوان فرصتی برای صلح، بلکه به عنوان یک تاکتیک برای تجدید قوا و آمادهسازی یک ضربه احتمالی بعدی مینگرد.
ایران باید واکنش نشان دهد: از مدیریت بحران به ابتکار عمل راهبردی
سکوت و انفعال در برابر این وضعیت، یک انتخاب نیست؛ بلکه یک تله است. ایران باید با اتخاذ یک راهبرد فعالانه و چندلایه، ابتکار عمل را از دشمن بگیرد و معادله را به نفع خود تغییر دهد. این واکنش باید در چند سطح همزمان طراحی و اجرا شود:
نخست، در سطح نظامی و بازدارندگی، ایران باید توان دفاعی و موشکی خود را به رخ بکشد و هرگونه ماجراجویی جدید را با پاسخی «قاطع و محکمتر» مواجه کند. وزیر امور خارجه کشورمان تاکید کرده است که موجودی موشکی و توان پرتابگرهای ایران نه تنها کاهش نیافته، بلکه به ۱۲۰ درصد سطح پیش از جنگ رسیده است و آمادگی دفاعی کشور «هزار درصد» است. این پیام باید به طور مستمر و شفاف به طرف مقابل منتقل شود که هرگونه حمله، هزینهای غیرقابل جبران برای aggressor خواهد داشت.
دوم، در سطح ژئواکونومیک، اهرم تنگه هرمز باید هوشمندانهتر از همیشه به کار گرفته شود. تحلیلگران غربی نیز اذعان دارند که اهرم تنگه هرمز در دست ایران، اکنون کارآمدتر از اهرم هستهای است. ایران باید با مدیریت دقیق این اهرم، فشار اقتصادی را به سمت اقتصادهای غربی و بازارهای جهانی انرژی هدایت کند و هزینههای محاصره دریایی را برای دشمن افزایش دهد.
سوم، در سطح دیپلماتیک، ایران باید هرگونه مذاکره را از موضع قدرت و با شروط روشن پیش ببرد. تجربه نشان داده است که هر بار یک راهحل دیپلماتیک روی میز قرار گرفته، آمریکا با یک ماجراجویی نظامی آن را torpedo کرده است. بنابراین، بازگشت به هرگونه گفتوگو باید مشروط به رفع محاصره غیرقانونی دریایی و پایان یافتن تهدیدات نظامی باشد. مذاکره برای تثبیت دستاوردها و تامین منافع ملی، هرگز نشانه ضعف نیست، بلکه یک ابزار راهبردی در دل یک نبرد فرسایشی است.
نتیجهگیری
وضعیت «نه جنگ و نه صلح» یک منطقه خاکستری خطرناک است که در آن، دشمن با خیال راحت به بازسازی و تهدید میپردازد و ملت ایران هزینه آن را با معیشت و امنیت خود میپردازد. این وضعیت پایدار نیست و به خودی خود به صلح منجر نمیشود. جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر قدرت بازدارندگی خود، اهرمهای ژئوپلیتیک منحصر به فرد و اراده سیاسی مستحکم، این توانایی را دارد که این تله راهبردی را بشکند. واکنش ایران باید ترکیبی از قدرت میدانی، هوشمندی اقتصادی و ابتکار دیپلماتیک باشد تا دشمن را به این درک برساند که ادامه این برزخ، برای او بسیار پرهزینهتر از پذیرش یک صلح شرافتمندانه است. زمان آن رسیده است که تکلیف این وضعیت مبهم و فرسایشی روشن شود و ایران با ابتکار عمل خود، مسیر آینده را تعیین کند.




