
ایزد مینایی
در دنیای تصمیم سازی راهبردی یک کنش در چندین سطح و چندین بعد میتواند نتایج متفاوت و گاه متضاد در پی داشته باشد.
به عنوان مثال آمریکا ایران را در ۳ بعد تحلیل میکند:
- در بعد اقتصادی ایران یک معدن طلای دست نخورده سرشار از نفت ،معادن ،نیروی کار و بازار مصرف بکر که میتواند مشکلات. اقتصادی آمریکا را برای چند دهه به شدت کاهش دهد. اما تخریب زیر ساخت های ایران در تضاد با این هدف است.
- در بعد منطقه ای پیوستن ایران به ترتیبات امنیتی آمریکایی در قالب صلح ابراهیم میتواند منطقه و بازار انرژی را برای دهه ها تحت کنترل آمریکا تضمین کند اما اگر جنگ زیرساخت های منطقه را تخریب کند برای هدف آمریکا نتیجه عکس خواهد داشت.
- در بعد جهانی کنترل ایران یعنی عملا کنترل و مهار چین ،بنابراین چین قاعدتا نباید اجازه سقوط جمهوری اسلامی و کنترل ایران توسط آمریکا شود.
اما تشدید جنگ و تخریب و نابودی زیرساخت های منطقه عملا انرژی مورد نیاز چین برای ادامه تولید که کلید قدرت چین است را نابود میکند ،بنابراین درست است که عدم پیروزی آمریکا بر ایران برای چین پیروزی و شاید حیاتی باشد اما پیروزی ایران بر آمریکا در هر حالتی مطلوب چین نخواهد بود.
سیاست امری است بسیار پیچیده و در قالب چند جمله آرمانی نمیگنجد.
تحقق آرمان در قالب یک مسیر مستقیم تقریبا محال است، برای تحقق آرمان های راهبردی به صدها پیروزی ،شکست ، عقب نشینی یا توافق های تاکتیکی نیاز است که متاسفانه فراگیری ساده اندیشی در عصر ظهور رسانه های اجتماعی باعث شده افرادی شلیک یک گلوله را به مثابه پایان امکان صلح و یک جلسه مذاکره یا آتش بس را به معنای سازش و خروج از مسیر آرمان تعبیر کنند.
به طور خلاصه، ساده اندیشی و تحلیل های خطی مهمترین تهدید و آفت افکار عمومی است.
آرمان های راهبردی معمولا پایمردی چندین نسل را طلب میکند ،همانطور که پیامبر صلح تاکتیکی حدیبیه را پذیرفت تا مسیر فتح مکه هموار شود.
جالب است بدانید عباسیان برای سرنگونی بنی امیه ۷۰ سال برنامه ریزی و مبارزه کردند.
مهمترین رکن پیروزی برای دستیابی به آرمان اعتماد به رهبری و سیستم و کارگزاران تحت امر رهبری است ،هرچند ممکن است تاکتیک های برخی مسئولان نظام مورد پسند شما نباشد.




