
عبدالرضا داوری
تغییر رئیس سازمان صداوسیما، صرفاً جابهجایی یک مدیر نیست؛ بلکه فرصتی برای بازاندیشی در فلسفه وجودی رسانهای است که قرار بود «ملی» باشد. صداوسیما امروز بیش از هر زمان دیگری با یک پرسش بنیادین مواجه است: چگونه میتواند دوباره مرجعیت اجتماعی خود را بازیابد و به رسانهای تبدیل شود که همه ایرانیان، حتی با وجود تفاوت در دیدگاهها و سبکهای زندگی، آن را متعلق به خود بدانند؟
بحران اصلی صداوسیما، صرفاً ناشی از ضعف فنی، کمبود منابع یا رقابت با رسانههای نوظهور نیست؛ بلکه ریشه در یک مسئله عمیقتر دارد: نوع نگاه به جامعه و مفهوم رسانه ملی. رسانهای که بر مبنای حذف، تکصدایی، خالصسازی و قبیلهگرایی اداره شود، به تدریج بخش زیادی از مخاطبان خود را از دست میدهد و فاصلهاش با جامعه افزایش مییابد.
رئیس آینده صداوسیما باید پیش از هر چیز، «اهل گفتوگو» باشد؛ مدیری که باور داشته باشد رسانه ملی، محل حذف صداهای متفاوت نیست، بلکه عرصهای برای شنیدن، فهمیدن و گفتوگوی ملی است. جامعه ایران، جامعهای متکثر با تجربهها، نگرشها و مطالبات گوناگون است و مدیریت رسانهای که این واقعیت را نبیند، نمیتواند اعتماد عمومی را بازسازی کند.
چنین مدیری در تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی نیز باید از دوگانههای سادهانگارانه فاصله بگیرد. بسیاری از چالشهای امروز جامعه، محصول عملکرد یک جریان یا یک دولت خاص نیست؛ بلکه حاصل مجموعهای از تصمیمها، سیاستها و رفتارهای متقابل همه بازیگران است. از یک سو، سیاستها و تصمیمهایی که به کاهش مشارکت، افزایش شکاف اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی انجامیدهاند، باید با شجاعت نقد شوند؛ و از سوی دیگر، قهر با عرصه عمومی، کنارهگیری از مسئولیت اجتماعی و تبدیل ناامیدی به راهبرد نیز نمیتواند راهحل مسائل کشور باشد. رسانه ملی باید بتواند این پیچیدگیها را به جامعه منتقل کند؛ نه آنکه با سادهسازی مسائل، جامعه را در دوگانههای فرساینده گرفتار کند. مأموریت رسانه، ساختن دشمن داخلی و حذف رقیب نیست؛ مأموریت آن، کمک به فهم بهتر جامعه از خود و تقویت انسجام ملی است.
ویژگی مهم دیگر رئیس آینده صداوسیما، برخورداری از تجربهای متنوع و جامع است. امروز صداوسیما به مدیری نیاز دارد که هم با میراث دینی و فرهنگی ایران مأنوس باشد و هم مسائل روز جامعه و جهان معاصر را درک کند؛ هم ایران را از نزدیک تجربه کرده باشد و هم با تحولات جهان بیرون آشنا باشد.
چنین مدیری نه در دام جزماندیشی گرفتار میشود و نه از هویت فرهنگی و تاریخی خود فاصله میگیرد. او میتواند میان سنت و تجدد، میان ارزشها و واقعیتهای اجتماعی، و میان هویت ملی و الزامات جهان جدید، تعادلی عقلانی برقرار کند. سرمایه اصلی او نه فقط دانش رسانهای، بلکه قدرت شنیدن و گفتوگو خواهد بود.
صداوسیما امروز بیش از هر زمان دیگری به مدیری نیاز دارد که به جای اداره سازمان با منطق حذف و مهندسی خالصسازی، معمار گفتوگوی ملی باشد؛ مدیری که بداند بازسازی اعتماد عمومی با دستور و تبلیغ اتفاق نمیافتد، بلکه از مسیر احترام به مخاطب، پذیرش تنوع اجتماعی و شنیدن صداهای مختلف شکل میگیرد.
رسانهای که تنها برای کسانی سخن بگوید که با آن موافقاند، دیر یا زود حتی بخشی از همان مخاطبان را نیز از دست خواهد داد. اما رسانهای که بتواند محل گفتوگوی ایرانیان باشد، دوباره میتواند مرجعیت خود را به دست آورد.
رئیس آینده صداوسیما، بیش و پیش از آنکه یک مدیر اجرایی باشد، باید یک معمار اجتماعی باشد؛ کسی که بداند سرمایه اصلی رسانه، نه ساختمانها و تجهیزات، بلکه اعتماد مردم است. اگر قرار است صداوسیما دوباره شایسته عنوان «رسانه ملی» شود، راه آن از گفتوگو میگذرد، نه از خالصسازی.




