دینفرهنگی

قیام مختار؛ بازخوانی یک گسست تاریخی در میراث علوی

بررسی نام و کارنامه فرزندان برخی سرداران برجسته امام علی(ع) در جنگ‌های جمل و صفین، تصویری به‌مراتب پیچیده‌تر و متناقض‌تر از تصورات اولیه مخاطبان عام تاریخ ارائه می‌دهد. در یک قرائت ساده‌انگارانه، ممکن است گفته شود فرزندان این چهره‌ها چون در دامان خانواده‌های نزدیک به علی(ع) رشد کرده‌اند، حتماً حامل نوعی «تربیت شیعی» یا تداوم طبیعی همان وفاداری مذهبی بوده‌اند. اما شواهد تاریخی مندرج در منابع، چنین فرض خوش‌بینانه‌ای را به‌شدت رد می‌کند. آنچه در عمل منتقل شده، صرفاً اعتبار سیاسی، نام خانوادگی، نفوذ قبیله‌ای و سرمایه نمادین است؛ نه الزاماً یک تربیت مذهبی-سیاسیِ منسجم که نسل به نسل همان آرمان را بازتولید کند.

چهار نمونه برجسته این بحث ــ یعنی عبدالرحمن بن سعید بن قیس همدانی، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، محمد بن عمیر بن عطارد و عبدالرحمن بن مخنف بن سلیم ــ حقیقت مهمی را برملا می‌کنند: پدران آنان در شمار یاران و فرماندهان ارشد امام علی(ع) جای داشتند، اما فرزندانشان در فضای پس از صفین، کربلا و قیام مختار، الزامی برای حرکت در همان مسیر احساس نکردند. در واقع با تداومی ساده روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با نسلی مواجهیم که در تحولات جدید، خوانش کاملاً مستقلی از منافع خود داشته یا به‌کلی از خط پدران فاصله گرفته است.

باید میان دو سطح از نسبت با امام علی(ع) تفکیک قاطع قائل شد: نخست، وفاداری شخصی و میدانیِ پدران در جمل و صفین؛ دوم، هویت سیاسی نسل بعد که در زمانه‌ای متفاوت و در موازنه‌ای بسیار پیچیده‌تر در کوفه و عراق شکل گرفت. در قرن نخست هجری، به‌ویژه پس از صفین و فروپاشی انسجام اولیه کوفه، فرزندان سرداران بزرگ در محیطی رشد یافتند که قبیله‌گرایی، قدرت‌طلبی محلی، رقابت‌های اشرافی و منازعه میان امویان و زبیریان حرف اول را می‌زد. بنابراین، یارِ علی بودنِ پدر به‌تنهایی هیچ تضمینی برای هم‌افق بودنِ فرزند ایجاد نمی‌کرد.

برای نمونه، مخنف بن سلیم ازدی از فرماندهان سرشناس علی(ع) بود، اما فرزندش عبدالرحمن بن مخنف بیش از آنکه حامل خط علوی باشد، به‌عنوان بازیگری فعال در معادلات قدرتِ کوفه شناخته می‌شود. همین الگو درباره عمیر بن عطارد و فرزندش محمد بن عمیر نیز صادق است؛ پدر در سپاه علی(ع) شمشیر می‌زد و پسر در میدان‌های بعدی، استقلال قبیله‌ای و منشور منافع شخصی خود را دنبال می‌کرد.

حتی بررسی دقیق‌تر نمونه ابراهیم بن مالک اشتر ــ که غالباً به‌عنوان استثنای این جریان و نمادِ وفاداری شناخته می‌شود ــ فرضیه تربیت شیعی را با گسستی جدی‌تر روبه‌رو می‌کند. درست است که ابراهیم در قیام مختار نقش بازوی نظامی و محور خون‌خواهی حسین(ع) را ایفا کرد، اما کارنامه بعدی او تمام معادلات را به هم می‌زند. ابراهیم در بزنگاه محاصره کوفه و نبرد حیاتی مختار با مصعب بن زبیر، مختار را تنها گذاشت و به جزیره رفت. فاجعه‌بارتر آنکه او پس از شهادت مختار، به آل‌زبیر پیوست و در نبرد با امویان، تا پای جان در رکاب مصعب بن زبیر ــ یعنی همان قاتل مختار و سرکوب‌گر قیام ــ جنگید و کشته شد! این چرخش‌های حاد سیاسی ثابت می‌کند که اقدام ابراهیم نیز بیش از آنکه ناشی از یک ایدئولوژی شیعیِ تثبیت‌شده باشد، حاصل محاسبه قدرت، بازیگری نظامی و رقابت‌های قبیله‌ای بود؛ واقعیتی که فرض «استثنا بودنِ عقیدتی» او را هم فرومی‌ریزد.

مهم‌ترین محک برای عیارسنجی این نسل، قیام مختار بود. مختار با شعار خون‌خواهی امام حسین صحنه‌ای آراست که در آن میزان تعهد نسل دومِ خاندان‌های علوی‌دوست سنجیده شد. اما روایت تاریخ از عملکرد این فرزندان، تناقض آشکاری را رو می‌کند. برخی در ابتدا پیوستند و سپس رها کردند، برخی از همان ابتدا فاصله گرفتند و گروهی حتی مستقیماً در صف مخالفان و سرکوب‌گران قرار گرفتند. اگر دستگاه تربیتیِ خانوادگیِ مبتنی بر تشیع وجود داشت، انتظار می‌رفت پیوند این خانواده‌ها با جریان خون‌خواهی بسیار عمیق‌تر و پایدارتر باشد؛ امری که تاریخ هرگز آن را تأیید نمی‌کند.

از این منظر، مفهوم «تربیت شیعی» در تحلیلی تاریخی یک مغالطه است و باید آن را با تعبیر «میراث علوی» جایگزین کرد. میراث علوی یعنی مجموعه‌ای از منزلت اجتماعی، خاطره تاریخی و سرمایه نمادینی که در یک خانواده باقی می‌ماند. این سرمایه به‌خودی‌خود تعهد سیاسی یا مذهبی ایجاد نمی‌کند، بلکه در منطق رقابت‌های قبیله‌ای و منافع روزمره حل می‌شود و گاه حتی به کنشی کاملاً متعارض با راه پدران می‌انجامد.

جمع‌بندی منصفانه و واقع‌بینانه تاریخ نشان می‌دهد: داشتن پدری که وفادار به علی (ع) بوده است هرگز به‌معنای تربیت شیعی برای فرزند نیست. کارنامه این خاندان‌ها اثبات می‌کند که میراث علوی در نسل بعد، نه یک خط اعتقادیِ مستقیم، بلکه ابزاری در خدمت منافع قبیله‌ای و بازی‌های متغیر قدرت بوده است. هر تحلیل تاریخی که بخواهد از نسبِ خانوادگی به نتیجه اعتقادی برسد، ناگزیر دچار ساده‌سازی، توهم تاریخی و قرائت ایدئولوژیک خواهد شد.

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا