اقتصاد خصوصیاقتصاد دولتیاقتصادی

استقلال یا انزوا

خطایی مفهومی و مسئله‌ای که هنوز حل نشده است

در ادبیات اقتصادی ایران، «استقلال» همواره یکی از پرکاربردترین مفاهیم بوده است؛ مفهومی که در گذر زمان، بیش از آنکه تبیین شود، به شعاری بدیهی تبدیل شده است. با این حال، پرسش اساسی همچنان بی‌پاسخ مانده است: استقلال اقتصادی دقیقاً به چه معناست؟ آیا مقصود از آن، افزایش تاب‌آوری و قدرت تصمیم‌گیری اقتصاد ملی است یا کاهش تعامل با اقتصاد جهانی و محدود کردن پیوندهای تجاری و سرمایه‌گذاری؟

به نظر می‌رسد در سیاست‌گذاری اقتصادی ایران، مرز میان «استقلال» و «انزوا» به‌تدریج مخدوش شده است. در بسیاری از موارد، کاهش ارتباط با اقتصاد جهانی نه به‌عنوان یک هزینه، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از استقلال تلقی شده است. این در حالی است که استقلال اقتصادی، در ادبیات توسعه، هرگز مترادف با انزوای اقتصادی نبوده است. اقتصادی که از جریان تجارت، سرمایه، فناوری و رقابت جهانی فاصله بگیرد، لزوماً مستقل‌تر نمی‌شود؛ بلکه ممکن است صرفاً از فرصت‌های رشد و ارتقای بهره‌وری محروم بماند.

تجربه اقتصادهای موفق نشان می‌دهد که استقلال، محصول توان رقابتی است، نه نتیجه انقطاع از اقتصاد بین‌الملل. هیچ کشوری با تلاش برای خودکفایی در تمامی حوزه‌ها به جایگاه برتر اقتصادی نرسیده است. آنچه قدرت اقتصادی کشورها را شکل داده، تمرکز بر حوزه‌هایی بوده که در آن‌ها از مزیت رقابتی برخوردارند و سپس تبدیل همان مزیت‌ها به اهرم حضور مؤثر در اقتصاد جهانی.

خطای راهبردی اقتصاد ایران نیز از همین نقطه آغاز می‌شود. گویی سیاست‌گذار می‌کوشد در تمامی حوزه‌ها به خودکفایی دست یابد؛ بدون آنکه میان صنایع دارای مزیت نسبی و بخش‌هایی که تولید در آن‌ها فاقد توجیه اقتصادی است، تمایزی قائل شود. نتیجه چنین رویکردی، پراکندگی منابع، کاهش بهره‌وری، افزایش هزینه تولید و شکل‌گیری اقتصادی است که در بسیاری از حوزه‌ها نه توان رقابت داخلی دارد و نه امکان رقابت در بازارهای جهانی.

استقلال اقتصادی زمانی محقق می‌شود که یک کشور بتواند ظرفیت‌های راهبردی خود را به مزیت رقابتی پایدار تبدیل کند. برای ایران، این ظرفیت‌ها در حوزه‌هایی همچون انرژی، ترانزیت، صنایع معدنی، پتروشیمی، خدمات فنی و مهندسی، اقتصاد دریامحور و بازار منطقه‌ای قابل شناسایی است. تمرکز بر این مزیت‌ها، همراه با تعامل فعال با اقتصاد جهانی، می‌تواند قدرت اقتصادی کشور را افزایش دهد؛ حال آنکه تلاش برای حضور غیررقابتی در تمامی عرصه‌ها، بیش از آنکه استقلال‌آفرین باشد، به تضعیف بنیان‌های اقتصاد ملی منجر خواهد شد.

آنچه امروز اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد، بازتعریف مفهوم استقلال است. استقلال نه به معنای محدود کردن ارتباطات اقتصادی، بلکه به معنای افزایش قدرت انتخاب، ارتقای توان رقابت و بهره‌گیری حداکثری از مزیت‌های ملی است. کشوری که مزیت‌های خود را به ثروت تبدیل کند، در تعامل با جهان نیز از موضع قدرت وارد خواهد شد؛ اما کشوری که انزوا را با استقلال یکسان بپندارد، ناخواسته فرصت‌های توسعه را به هزینه حفظ یک برداشت نادرست از استقلال از دست خواهد داد.

کورش ترابی

حکمرانی خوانده، پیگیر بازارهای مالی، مشاور سرمایه‌گذاری

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا