اندیشهفرهنگیکتاب و ادبیات

آیا داریم خواندن را از دست می‌دهیم؟

 

این پرسش شاید در نگاه نخست کمی اغراق‌آمیز به نظر برسد. کتاب هنوز منتشر می‌شود، کتاب‌فروشی‌ها تعطیل نشده‌اند، نمایشگاه‌های کتاب همچنان برگزار می‌شوند و حتی در شبکه‌های اجتماعی، جایی که معمولاً یکی از متهمان اصلیِ افول مطالعه به شمار می‌آید، ویدئوها و صفحه‌های پرشماری درباره کتاب و نویسندگان شکل گرفته‌اند. با این همه، شواهدی که از چند کشور مختلف به دست می‌آید، از تغییری جدی در رابطه انسان با خواندن حکایت می‌کند؛ تغییری که شاید مسئله اصلی آن نه ناپدید شدن کتاب، بلکه دشوارتر شدنِ خودِ عمل خواندن باشد.

تازه‌ترین داده‌های مربوط به نوجوانان بریتانیایی تصویری دوگانه ارائه می‌کند. گزارش سال ۲۰۲۶ مؤسسه National Literacy Trust نشان می‌دهد میزان علاقه کودکان و نوجوانان به خواندن در اوقات فراغت، پس از چند سال کاهش، اندکی افزایش یافته است: ۳۶.۱ درصد از افراد ۸ تا ۱۸ ساله گفته‌اند از خواندن لذت می‌برند و ۲۰.۳ درصد گفته‌اند هر روز در اوقات فراغت چیزی می‌خوانند. اما همین ارقام، وقتی در امتداد زمان دیده شوند، چندان امیدوارکننده نیستند. این مؤسسه می‌گوید هر دو شاخص هنوز به‌مراتب پایین‌تر از سطوح سال‌های گذشته‌اند. در سال ۲۰۲۵، تنها ۳۲.۷ درصد از همین گروه سنی از خواندن لذت می‌بردند؛ پایین‌ترین میزان ثبت‌شده در بیست سال گذشته.

در ایالات متحده نیز روندی مشابه دیده می‌شود. بر اساس داده‌های National Endowment for the Arts، در سال ۲۰۲۲ تنها ۴۸.۵ درصد بزرگسالان آمریکایی گفته‌اند در یک سال گذشته دست‌کم یک کتاب خوانده‌اند؛ این رقم در سال ۲۰۱۲، ۵۴.۶ درصد بود. وضعیت خواندن ادبیات از این هم نگران‌کننده‌تر است: سهم بزرگسالانی که رمان یا داستان کوتاه خوانده‌اند از ۴۵.۲ درصد در سال ۲۰۱۲ به ۳۷.۶ درصد در سال ۲۰۲۲ رسیده است؛ پایین‌ترین میزان در تاریخ این پیمایش.

اما شاید مهم‌تر از تعداد کتاب‌هایی که خوانده می‌شود، نوع توجهی باشد که خواندن می‌طلبد و اکنون در معرض تغییر است. خواندن یک رمان با دیدن چند جمله در صفحه‌ای مجازی یک کار واحد نیست، حتی اگر هر دو را بتوان با واژه «خواندن» توصیف کرد. رمان از خواننده می‌خواهد مدتی در جهانی بماند که بلافاصله پاداش نمی‌دهد؛ شخصیت‌ها را به خاطر بسپارد، جمله‌ای را از صفحه‌ای به صفحه دیگر دنبال کند، تناقضی را نگه دارد و درباره معنای چیزی که هنوز تمام نشده داوری نکند. بخش مهمی از تجربه خواندن، همین تعلیق است؛ توانایی اینکه ذهن برای مدتی نتیجه را به تأخیر بیندازد.

در محیط دیجیتال، سازوکار دیگری غالب شده است. تصویر، خبر، ویدئو و جمله کوتاه مدام جای یکدیگر را می‌گیرند و هر لحظه امکان رفتن به چیزی تازه وجود دارد. مقاله‌ای که جان هریس، ستون‌نویس گاردین، همین روزها درباره افول خواندن نوشته، از همین تغییر برای طرح پرسشی بزرگ‌تر استفاده می‌کند: اگر انسان‌ها بخش فزاینده‌ای از اطلاعات خود را در قطعات کوتاه و جدا از زمینه دریافت کنند، چه اتفاقی برای توانایی آنها در فهم زمینه، تاریخ و استدلال می‌افتد؟ هریس حتی از رابطه احتمالی این وضعیت با آسیب‌پذیری جوامع در برابر پوپولیسم و افراط‌گرایی سخن می‌گوید.

البته اینجا باید مکث کرد. اینکه مردم کمتر رمان می‌خوانند، به خودی خود ثابت نمی‌کند که کمتر فکر می‌کنند. حتی مفهوم «خواندن» دیگر به معنای نشستن با یک کتاب چاپی نیست. بخشی از ادبیات از کتاب به گوشی و تبلت رفته و کتاب صوتی نیز شیوه دیگری از ارتباط با متن را پدید آورده است. خودِ National Endowment for the Arts در تحلیل داده‌هایش یادآوری کرده که اگر شنیدن کتاب‌های صوتی و ادبیات از طریق ضبط و پخش آنلاین را هم در نظر بگیریم، تصویر تا اندازه‌ای متفاوت می‌شود. به تعبیر دقیق‌تر، بخشی از آنچه رخ داده ممکن است تغییر عادت باشد، نه نابودی کامل میل به ادبیات.

با این حال، این ملاحظه نباید مسئله اصلی را پنهان کند. حتی اگر کتاب صوتی را هم بخشی از تجربه ادبی بدانیم، نمی‌توان از کنار کاهش مطالعه متون بلند به آسانی گذشت. داده‌های OECD نیز نشان می‌دهد افت توانایی خواندن فقط به عادت فرهنگی محدود نیست. در نتایج PISA، عملکرد متوسط دانش‌آموزان ۱۵ ساله کشورهای عضو OECD در خواندن از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲ ده امتیاز کاهش یافته بود؛ گزارشی که نشان می‌داد افت خواندن پیش از آن نیز روندی نزولی داشته است. تازه‌ترین گزارش‌های مربوط به آزمون ۲۰۲۵ نیز از ادامه این بحران و رسیدن میانگین عملکرد خواندن به پایین‌ترین سطح ثبت‌شده از آغاز PISA در سال ۲۰۰۰ خبر می‌دهند.

با این همه، شاید اشتباه باشد که همه تقصیر را به گردن تلفن همراه، شبکه‌های اجتماعی یا هوش مصنوعی بیندازیم. فناوری تنها زمانی می‌تواند عادت خواندن را کنار بزند که ساختارهای دیگری برای جایگزینی آن وجود داشته باشد. مدرسه‌ای که ادبیات را به تکلیف امتحانی تقلیل می‌دهد، خانواده‌ای که کتاب در آن دیگر حضور روزمره ندارد، شهری که کتابخانه‌هایش ضعیف شده‌اند و فرهنگی که موفقیت را بیش از هر چیز با سرعت، بهره‌وری و پاسخ فوری می‌سنجد، همگی در این تغییر سهم دارند. گوشی شاید این روند را تشدید کرده باشد، اما بعید است به تنهایی علت آن باشد.

مسئله در نهایت فقط کتاب نیست. خواندن یکی از معدود تجربه‌هایی است که در آن انسان ناچار می‌شود برای مدتی با چیزی بیرون از خودش زندگی کند؛ با ذهن نویسنده‌ای که مرده یا در قاره‌ای دیگر زندگی می‌کند، با شخصیتی که جهان را به شیوه‌ای کاملاً متفاوت می‌بیند، با روایتی که ممکن است در ابتدا با باورهای او ناسازگار باشد. خواننده نمی‌تواند همیشه متن را مطابق میل خود قطع و حذف کند. باید بماند تا جمله تمام شود و گاهی چندین صفحه صبر کند تا معنای چیزی روشن شود.

شاید به همین دلیل باشد که نگرانی درباره افول خواندن، بیش از آنکه نگرانی درباره سرنوشت صنعت نشر باشد، نگرانی درباره سرنوشت نوعی از توجه انسانی است. جامعه‌ای که کمتر می‌خواند الزاماً جامعه‌ای ناآگاه یا کم‌فکر نیست؛ اما جامعه‌ای که فرصت و توان ماندن با متن‌های پیچیده را از دست می‌دهد، ممکن است به تدریج در برابر ساده‌سازی جهان آسیب‌پذیرتر شود. در چنین جامعه‌ای، جمله‌ای که بلند و پیچیده است، پیش از آنکه فهمیده شود خسته‌کننده به نظر می‌رسد و توضیحی که نیازمند زمینه تاریخی است، جای خود را به تصویری می‌دهد که در چند ثانیه احساس تولید می‌کند.

از این منظر، شاید پرسش درست این نباشد که «آیا خواندن مرده است؟» خواندن نمرده و حتی داده‌های تازه بریتانیا از یک بازگشت کوچک خبر می‌دهد. پرسش دشوارتر این است که چه نوع خواندنی در حال عقب‌نشینی است و چه چیزی جای آن را می‌گیرد. اگر هنوز کتاب می‌خوانیم اما دیگر نمی‌توانیم مدت زیادی در آن بمانیم، اگر متن را بیشتر برای استخراج اطلاعات می‌خواهیم تا تجربه کردن آن، و اگر هر پاراگراف باید در چند ثانیه توجه ما را به دست آورد تا به پاراگراف بعدی برسیم، آن‌گاه شاید با مرگ کتاب مواجه نباشیم؛ با تغییر شکل ذهن خواننده مواجهیم.

و این تغییر، از خودِ کتاب مهم‌تر است. کتاب می‌تواند باقی بماند، حتی اگر کمتر خوانده شود. اما اگر توانایی خواندنِ طولانی، صبورانه و بی‌شتاب ضعیف شود، چیزی از میان می‌رود که جایگزین کردنش با یک فناوری تازه چندان ساده نیست: فرصتِ ماندن با یک فکر تا زمانی که پیچیدگی آن خود را نشان دهد.

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا