پاکستان؛ ۷۸ سال پس از استقلال، میان آرمانهای دینی و واقعیتهای سیاسی
به مناسبت روز استقلال پاکستان

در نیمهشب ۱۴ اوت ۱۹۴۷، با پایان دو سده استعمار بریتانیا بر شبهقاره هند، کشوری تازه به نام پاکستان متولد شد. این کشور بر پایه «نظریه دو ملت» شکل گرفت؛ نظریهای که مسلمانان و هندوهای شبهقاره را نه دو مذهب، بلکه دو ملت با فرهنگ، تاریخ و نظام ارزشی متفاوت میدانست. امروز، نزدیک به هشت دهه بعد، پاکستان با جمعیتی بیش از ۲۴۰ میلیون نفر، هم یک قدرت هستهای است و هم کشوری که با بحرانهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی مزمن دستوپنجه نرم میکند.
زمینههای استقلال
ریشههای جداییطلبی مسلمانان شبهقاره به دهههای پایانی سده نوزدهم بازمیگردد. با گسترش جنبشهای ملیگرای هندی، نگرانی نخبگان مسلمان از قرار گرفتن در حاشیه یک هندِ مستقل با اکثریت هندو افزایش یافت. مسائلی مانند مناقشه بر سر زبان اردو و هندی، نظام انتخاباتی و سهم مسلمانان در اداره کشور، این نگرانی را تشدید کرد. در سال ۱۹۳۰، علامه محمد اقبال، شاعر و فیلسوف، برای نخستین بار ایده تشکیل یک دولت مستقل برای مسلمانان شمال غربی هند را مطرح کرد. این ایده در قطعنامه لاهور در سال ۱۹۴۰، که خواستار ایجاد «مناطق مستقل» برای مسلمانان بود، به یک مطالبه رسمی تبدیل شد.
محمدعلی جناح، رهبر مسلم لیگ، این نظریه را به یک جنبش تودهای بدل کرد. پیروزی مسلم لیگ در انتخابات ۱۹۴۶ و شکست مذاکرات میان کنگره ملی هند و مسلم لیگ بر سر ساختار حکومت آینده، عملاً راه را برای تقسیم شبهقاره هموار کرد. در اوت ۱۹۴۷، هند و پاکستان همزمان استقلال یافتند؛ اما این استقلال با یکی از بزرگترین جابهجاییهای جمعیتی تاریخ همراه بود. میلیونها نفر از دو سوی مرز آواره شدند و خشونتهای فرقهای صدها هزار قربانی بر جای گذاشت.
فراز و نشیبهای تاریخی
پاکستان از همان آغاز با چالشهای هویتی و ساختاری روبهرو بود. محمدعلی جناح، بنیانگذار کشور، تنها یک سال پس از استقلال درگذشت و کشور درگیر بیثباتی سیاسی شد. در سال ۱۹۵۶ نخستین قانون اساسی تصویب و پاکستان رسماً «جمهوری اسلامی» اعلام شد؛ اما تنها دو سال بعد، ارتش با کودتای ژنرال ایوب خان وارد عرصه قدرت شد و الگویی را بنیان گذاشت که در دهههای بعد بارها تکرار شد.
جنگ ۱۹۶۵ با هند بر سر کشمیر، بدون نتیجه قطعی پایان یافت. اما بحران بزرگتر در سال ۱۹۷۱ رخ داد، زمانی که تنشهای سیاسی و زبانی میان پاکستان غربی و شرقی به جنبش استقلالطلبانه در بنگلادش انجامید. جنگ داخلی و سپس مداخله نظامی هند، به جدایی پاکستان شرقی و تولد کشور بنگلادش منجر شد؛ رویدادی که ضربهای سنگین به نظریه دو ملت و هویت ملی پاکستان وارد کرد.
پس از آن، ذوالفقار علی بوتو قدرت را در دست گرفت و قانون اساسی ۱۹۷۳ را تصویب کرد که همچنان چارچوب حقوقی کشور است. در همین دوره، برنامه هستهای پاکستان شتاب گرفت. اما در ۱۹۷۷، ژنرال ضیاءالحق با کودتایی دیگر بوتو را سرنگون و اعدام کرد. دوران ضیاءالحق با اسلامیسازی گسترده قوانین و نقشآفرینی پاکستان در جنگ افغانستان علیه شوروی همراه بود.
از اواخر دهه ۱۹۸۰، دورهای از رقابت سیاسی میان حزب مردم پاکستان به رهبری بینظیر بوتو و مسلم لیگ نواز به رهبری نواز شریف آغاز شد، اما ارتش همواره در پشت صحنه نفوذ خود را حفظ کرد. در سال ۱۹۹۸، پاکستان در واکنش به آزمایشهای هستهای هند، سلاح هستهای خود را آزمایش کرد و به یک قدرت اتمی تبدیل شد. یک سال بعد، ژنرال پرویز مشرف در کودتایی بدون خونریزی قدرت را گرفت.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، پاکستان به متحد خط مقدم آمریکا در «جنگ با تروریسم» تبدیل شد. این همکاری، در کنار تنشهای داخلی، به رشد افراطگرایی و موجی از حملات تروریستی در داخل پاکستان دامن زد. ترور بینظیر بوتو در سال ۲۰۰۷ نقطه عطفی در خشونت سیاسی بود. در دهه بعد، غیرنظامیان بار دیگر قدرت را در دست گرفتند، اما اقتصاد شکننده، ناآرامیهای قومی در بلوچستان و حملات گروههای مسلح مانند تحریک طالبان پاکستان، امنیت داخلی را تهدید کرد.
چالشهای امروز
پاکستان امروز با مجموعهای از بحرانهای درهمتنیده مواجه است. از نظر سیاسی، رقابت میان دولتهای غیرنظامی، قوه قضائیه و ارتش همچنان ادامه دارد. برکناری عمران خان از نخستوزیری در سال ۲۰۲۲ و بازداشت او، شکافهای اجتماعی و سیاسی را عمیقتر کرد. انتخابات ۲۰۲۴ نیز با مناقشههای گسترده درباره شفافیت و دخالت نهادهای نظامی همراه بود.
از نظر اقتصادی، پاکستان بارها در آستانه ورشکستگی قرار گرفته و برای بقا به وامهای صندوق بینالمللی پول و کمکهای خارجی، بهویژه از سوی چین و کشورهای حاشیه خلیج فارس، وابسته است. تورم بالا، بیکاری گسترده و بحران انرژی، زندگی میلیونها پاکستانی را دشوار کرده است. سیل ویرانگر سال ۲۰۲۲ نیز خسارتهای سنگینی به زیرساختها و کشاورزی وارد کرد.
در عرصه امنیتی، حملات گروههای مسلح در مناطق مرزی با افغانستان و بلوچستان افزایش یافته است. روابط با هند همچنان در سایه مناقشه کشمیر و رقابت تسلیحاتی متشنج است. در مقابل، همکاری راهبردی با چین در قالب «کریدور اقتصادی چین-پاکستان» به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی و اقتصادی پاکستان تبدیل شده است.
با این حال، پاکستان همچنان کشوری با جامعه مدنی پویا، رسانههای پررونق و جوانان پرشور است. هر بار که کشور در آستانه فروپاشی سیاسی یا اقتصادی قرار گرفته، نیروهای داخلی و فشارهای بینالمللی مانع از سقوط کامل آن شدهاند. پرسش اصلی این است که آیا پاکستان میتواند از چرخه بحرانهای دورهای خارج شود و به آرمانهای بنیانگذاران خود یعنی دموکراسی، عدالت و رفاه برای شهروندانش جامه عمل بپوشاند.
هفتاد و هشت سال پس از استقلال، پاکستان نه آن آرمانشهری است که بنیانگذاران وعده میدادند و نه آن کشور شکستخوردهای که منتقدان توصیف میکنند. این کشور همچنان در میانه راه ایستاده است؛ میان ایمان و سیاست، میان ارتش و دموکراسی، و میان بحران و امید.




