
احمد جعفری چمازکتی
دو روز قبل از انتصاب آقای محمدی به جای آقای سالاری در سازمان تامین اجتماعی، سری به شماری از گروههای مجازی مرتبط با بازنشستگان زده بودم.
اکثر گروههای مجازی، وضعیت فعلی بازنشستگان، از فیش حقوقی تا معوقات تا حذف برخی از آیتمهای احکام سال جدید را به گردن آقای سالاری انداختن و طی سال جاری، نارضایتی خود از عملکرد وی را بارها و بارها فریاد زدند.
وزیر کار هم در هر مواجهه با رسانه ها در باره عملکرد آقای سالاری و قولهای بدون پشتوانه اش مورد پرسش قرار می گرفت.
در چنین شرایطی وزیر کار دست به تغییر مدیریتی در سازمان تامین اجتماعی زد.
برای من به عنوان یک بازنشسته مهم نیست که چه کسی قرار است روی صندلی ریاست آن سازمان بنشیند. برای من و ما، اجرای قانون همسانسازی حقوق متناسب با تورم در کشور است.
انتظار من به عنوان یک بازنشسته این نیست که کانونهای بازنشستگی که باید منافع ما را پیگیری کنند، وارد بازیهای پنهان قدرت در بدنه سازمان تامین اجتماعی شوند!
بعد از انتصاب آقای محمدی به عنوان سرپرست سازمان تامین اجتماعی، شماری از افراد وزیر کار را مورد پرسش قرار داده بودند که از کارنامه آقای محمدی در سازمان فنی و حرفه ای بگوید!
پرسش هایی از این جنس ، بیش از اینکه تخصصی باشد، سياسي است! پرسشگر متعهد و متخصص با بررسی رزومه آقای محمدی در سازمان فنی و حرفه ای، وزیر کار را در خصوص بایدها و نبایدهای آن عملکرد مورد خطاب و عتاب قرار می داد نه اینکه از آقای میدری گزارش عملکرد آقای محمدی را بخواهند!
تا جایی که مطالعه کردم، آقای محمدی نه خیلی جوان است و نه خیلی تازه کار. وضعیت فعلی سوابق مدیریتی آقای محمدی از وضعیت دور اول آقای سالاری در سازمان تامین اجتماعی کمتر نیست. وقتی سهامداران سازمان تامین اجتماعی آقای سالاری را دو دوره تحمل کردند، تحمل یک نیروی باتجربه اما جوانتر آنهم برای یک دوره نباید خیلی سخت باشد!
در خاتمه: آمد و شد مدیران در سازمان تامین اجتماعی امری طبیعی است، آنچه رفتارها را از حالت طبیعی خارج می کند، وارد شدن کانونهای بازنشستگان تامین اجتماعی در بازیهای پنهان قدرت درون سازمانی است.




