فرهنگیکتاب و ادبیات

رباعیات عطار در نعت پیامبر اکرم

در شعر عطار، مدح پیامبر اکرم(ص) صرفاً ستایشی شاعرانه از یک شخصیت تاریخی نیست، بلکه جلوه‌ای از نگاه عارفانه‌ای است که حقیقت نبوی را در پیوند با کمال انسانی و معنوی می‌بیند. فریدالدین عطار نیشابوری در آثار خود بارها این نگاه را در قالب‌های گوناگون شعری بازتاب داده و «مختارنامه» یکی از نمونه‌های برجستۀ آن است. این اثر مجموعه‌ای از رباعیات برگزیدۀ عطار است که در پنجاه باب و با موضوعات متنوع عرفانی، اخلاقی و دینی سامان یافته است.

در میان این ابواب، باب دوم با عنوان «در نعت سیدالمرسلین صلّی اللّه علیه و سلّم» به مقام پیامبر اکرم(ص) اختصاص دارد و سیزده رباعی را دربرمی‌گیرد. عطار در این رباعیات، با زبانی فشرده و در عین حال سرشار از اشارات معنوی، تصویری از جایگاه پیامبر در منظومۀ فکری و عرفانی خود عرضه می‌کند. به مناسبت ولادت پیامبر اکرم(ص)، در ادامه این سیزده رباعی را مرور می‌کنیم:

۱

صاحب نظری که هیچ افکنده نبود
تا از نظر شفاعتش زنده نبود

سلطان دو کون وبندهٔ خاصِ حق اوست
آن بنده که خواجهتر از او، بنده نبود

۲

صدری که ز هرچه بود برتر او بود
مقصود ز اعراض و ز جوهر او بود

آنجا که میان آب و گل بود آدم
در عالم جان و دل، پیامبر او بود

۳

صدری که ز هر دو کون، در بیشی بود
در حضرت حق غرقهٔ بیخویشی بود

با این همه جاه و قدر و قربت، کو داشت،
از جمله تفاخرش به درویشی بود

۴

زان پیش که نُه خیمهٔ افلاک زدند
وین خیمه به گرد تودهٔ خاک زدند

در عالم جان برابرش بنشستند
بر قصر قدم نوبت لولاک زدند

۵

هم رحمت عالمی ز ما ارسلناک
هم مایهٔ آفرینشی از لولاک

حق کرده ندا بجانت ای گوهر پاک!
لولاک لنا لما خلقت الافلاک

۶

آن حسن که در پردهٔ غیبست نهان
وز پرتو اوست حسن در هر دو جهان

یک ذرّه اگر شود از آن حسن عیان
ظاهر گردد صد آفتاب از یک جان

۷

فرماندهِ ملکِ انبیا کیست تویی
مصداق تعزّ من تشا کیست تویی

روشن نظر لقد رأی کیست تویی
هم دامن خلوت دنا کیست تویی

۸

بر درگه حق کراست این عز که تراست
وز عالم قدس این مجاهز که تراست

حقّا که نیافت هیچ پیغامبرِ حق
این منزلت و مقام و معجز که تراست

۹

ای رحمت عالمین، رحمت از تست
عصیان از ما، چنان که عصمت از تست،

لطفی بکن و روی مگردان از ما
چون پشتی عاصیان امت از تست

۱۰

در امت تو اگر مطیعی نبود،
بر پشتی چون توئی بدیعی نبود

شاید که ز بیم معصیت خون گرید
آن را که بحق چون تو شفیعی نبود

۱۱

چون هست شفیع چون تو صاحب کرمی
کس را نبود در همه آفاق غمی

گر رنجه کنی از سر لطفی قدمی
کار همه عاصیان بسازی به دمی

۱۲

تا هست ز انگشت تو مه را راهی
میبشکافد ماه فلک، هر ماهی

تا روز قیامت که درآید از پای
دستش گیرد چون تو شفاعت خواهی

۱۳

هم چار گهر،‌ چاکر دربان تواند
هم هفت فلک، حلقهٔ ایوان تواند

جانهای جهانیان، درین حبس حواس،
اجراخور نایبان دیوان تواند

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا