
آریا یونسی
نقاشیخط در هنر معاصر ایران، فراتر از ترکیب خوشنویسی و نقاشی، به بستری برای بیان مفاهیم فلسفی، عرفانی و معنوی تبدیل شده است. برخی آثار در این حوزه صرفاً به زیبایی بصری و بازی با حروف و رنگها محدود نمیشوند، بلکه میکوشند مفاهیمی را منتقل کنند که بیان مستقیم آنها با زبان دشوار است.
دو اثر نقاشیخط با عنوان «هو» از استاد غلامرضا راهپیما، هنرمند مبتکر معاصر، نمونهای از این رویکرد به شمار میروند. این آثار که در نمایشگاه «پیامبر اعظم (ص)؛ اسماءالحسنی» (۱۴۰۰) به نمایش درآمدند، با بهرهگیری از ظرفیتهای خوشنویسی و رنگ، مفهومی محوری در عرفان اسلامی را به زبان تصویر بازآفرینی میکنند: حضور خداوند در همه هستی و امکان مشاهده جلوه او در هر سو.
برای فهم این آثار میتوان از منظر زیباییشناسی هرمنوتیکی هانسگئورگ گادامر به آنها نگریست. در این رویکرد، اثر هنری صرفاً یک شیء برای تماشا نیست؛ معنای آن در مواجهه اثر با مخاطب و در پیوند با دانش، فرهنگ و تجربه زیسته او شکل میگیرد. بنابراین، اثر هنری میتواند معانی متعددی را پیش روی مخاطب بگشاید، بیآنکه به هر تفسیری تن دهد.
گادامر در کتاب حقیق و روش (Truth and Method) وقتی میخواهد شیوهها و اطوار فهم حقیقت را بیان کند در ابتدا به درک زیبایی و ذوق هنری میپردازد. به طور خلاصه نظر او این است که نظریهای برای فهم تمامی آثار هنری وجود ندارد و مخاطب اثر هنری یا منتقد هنری نمیتواند بگوید که با یک نظریه واحد میتواند به سراغ فهم و درک تمامی آثار هنری برود. چنین روش واحدی وجود ندارد. از جهت دیگر، درک زیبایی و حقیقت نهفته در اثر هنری از سنخ درک حقایق علمی یا مسائل تجربی نیست؛ به بیان دیگر، چنین نیست که فهم اثر هنری مانند فهم یک آزمایش تجربی باشد؛ زیرا اثر هنری چیزی متفاوت است.
این امر که اثر هنری و درک آن چیزی متفاوت است جنبههایی دارد که میتواند به این شکل بیان شود. نخست، اثر هنری یک عین (object) صرف نیست که ذهن مخاطب (subject) به سادگی و با بررسی آن به حقیقت آن پی ببرد. برای مثال، ممکن است یک عکس از یک سنگ با شکلی خاص را به دو نگاه دید: از جهت اول، میتوان آن را از این جنبه که نوعی خاص از سنگ است دید و با دید زمین شناسانه به تشخیص و بررسی آن پرداخت؛ اما از جهت دوم، میتوان آن را به عنوان یک اثر هنری در رشته عکاسی دید و نظری هنری به آن افکند. در این حالت دوم دیگر نوع سنگ و خصوصیات زمین شناسانه آن مد نظر نیستند؛ اگر با همان دید به آن نگاه شود تمامی هنری بودن آن زایل خواهد شد. دلیل آن این است که برای درک اثر هنری فهم معنای آن لازم است.
جنبه دوم تفاوت اثر هنری در توجه به نگاه متفاوتی است که در حالت دوم بیان شد. این نگاه متفاوت بر این مبنا قرار دارد که اثر هنری یک «عین» صرف نیست؛ اما در عین حال ذهنی (subjective) صرف نیز نیست. چنین نیست که اثر هنری فقط یک معنای غایی داشته باشد و در عین حال چنین نیست که برای هرکس بتواند یک معنا داشته باشد و نسبت به هر معنایی گشوده باشد. اثر هنری میتواند تفاسیر متعدد داشته باشد اما اینکه چه تفاسیری ممکن است بستگی به ماهیت آن اثر دارد. در واقع، حقیقت اثر هنری و اساساً حقیقت در هنر میانه عینیت و ذهنیت است؛ چگونگی این امر در ماهیت فهم نهفته است: مخاطب در درک زیبایی اثر هنری تنها با اثر هنری مواجه نیست، بلکه «سنت» و «فرهنگ» و دانش و افق شخصی خودش نیز بر فهماش اثر میگذارد؛ چیزی که گادامر آن را «آمیزش افق ها» (fusion of horizons) میخواند. درک حقیقت، معنا و زیبایی هنری در چنین ساختاری رخ میدهد. از این رو، فهم یک غیرمسیحی از یک نقاشی کلیسایی متفاوت از درک زیبایی آن از جانب یک مسیحی است؛ زیرا اولی افق مسیحی ندارد. این مقدمهای است که خواننده باید پیش چشم داشته باشد تا بتوان بقیه بحث را پیش برد.
اثر نخست استاد راهپیما، واژه «هو» را با خط محقق و در ترکیبی هندسی به نمایش میگذارد؛ حروف هاء و واو در مرکز و در میان ساختاری از حروف مشابه قرار گرفتهاند. انتخاب این واژه اتفاقی نیست. «هو» در سنت عرفانی اسلام از جایگاهی ویژه برخوردار است و به ذات الهی اشاره دارد؛ حقیقتی که همه موجودات در نسبت با آن معنا مییابند. مضمون آیه ۱۱۵ سوره بقره، مبنی بر اینکه هر سو رو کنید، وجه خداست، یکی از مبانی معنایی این اثر است.
اهمیت تابلو در این است که مفهوم موردنظر را صرفاً با نوشته یا توضیح منتقل نمیکند، بلکه ساختار بصری آن نیز در خدمت همان معنا قرار گرفته است. مخاطب در هر بخش از ترکیب، با واژه «هو» مواجه میشود؛ گویی هنرمند تلاش کرده است حضور فراگیر حقیقت الهی را نه با توصیف، بلکه با خودِ تصویر به نمایش بگذارد. استفاده از خط محقق نیز به دلیل وضوح و استواری بصری، بر قدرت انتقال این مفهوم افزوده است.

اثر دوم همین مضمون را با زبانی متفاوت دنبال میکند. در این تابلو، واژه «هو» با خط ثلث و در لایههای متعدد رنگی و فضایی تکرار شده است. حضور واژه در مرکز و پسزمینه و تکرار آن در طیفهای گوناگون رنگ، تصویری از تکثر ظاهری و وحدت معنایی پدید میآورد؛ هرچه نگاه در لایههای اثر پیش میرود، باز هم با همان واژه روبهرو میشود.
در هر دو اثر، نقاشی و خوشنویسی از جایگاه عناصر تزئینی فراتر میروند و به ابزارهایی برای تولید و انتقال معنا تبدیل میشوند. این همان نقطهای است که نقاشیخط را از یک تلفیق صرف هنری متمایز میکند و به آن هویتی مستقل میبخشد.
از این منظر، آثار راهپیما را میتوان تلاشی برای عبور از مرزهای بیان متعارف دانست؛ تلاشی که در آن هنر به جای توضیح یک حقیقت، امکان مواجهه با آن را فراهم میکند. این رویکرد با برداشتی از اندیشه هایدگر نیز همخوانی دارد: هنر میتواند افقی را آشکار کند که اندیشه و زبان بهتنهایی از بیان کامل آن ناتواناند.
ارزش این دو اثر، در نهایت، تنها به مهارت هنرمند در ترکیب حروف و رنگها بازنمیگردد؛ اهمیت اصلی آنها در پیوند فرم هنری با یک مضمون عمیق عرفانی است. راهپیما در این آثار نشان میدهد که نقاشیخط، در صورت برخورداری از اندیشه و خلاقیت، میتواند به زبانی مستقل برای بازنمایی مفاهیم بنیادین هنر و فرهنگ اسلامی تبدیل شود.
پی نوشت: این مطلب خلاصه و بازنویسیشده یادداشتی است که پیشتر با عنوان «تجلی والای هنر اسلامی» در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در تاریخ ۱۵ آذر ۱۴۰۰ منتشر شده است.*
[مشاهده نسخه پیشین در ایبنا](https://www.ibna.ir/news/314561/تجلی-والای-هنر-اسلامی)




