حکایاتدینفرهنگی

آخرین نفری که امام حسین را در روز عاشورا تنها گذاشت

ماجرای ضحاک بن عبدالله مشرقی، روایتی تلخ و عبرت‌آموز از فراز و نشیب‌های نفس آدمی در لحظات سرنوشت‌ساز است؛ داستان مردی که تا واپسین دقایق عاشورا در کنار امام حسین (ع) شمشیر زد، اما در آستانه شهادت، اسبی که در خیمه پنهان کرده بود، او را به زندگی دنیا بازگرداند و از فیض بزرگترین سعادت محروم ساخت. ضحاک بن عبدالله از مردان قبیله همدان و اهل کوفه بود که در میانه راه، در منطقه قصر بنی مقاتل، همراه با مالک بن نضر به کاروان حسینی برخورد کرد. او خدمت امام رسید، سلام کرد و خبر آورد که مردم کوفه برای نبرد با حضرت اجتماع کرده‌اند، اما امام در پاسخ فرمود: «حسبی الله و نعم الوکیل». امام از او خواست تا یاری‌اش کند، اما ضحاک با صراحت شرط گذاشت که تا جایی که دفاع او به حال امام سود داشته باشد، نزد ایشان می‌ماند و زمانی که احساس کند بودنش فایده‌ای ندارد، از کاروان جدا می‌شود و حضرت نیز این شرط را پذیرفت. ضحاک در روز عاشورا شجاعت بسیاری از خود نشان داد و وقتی عمر بن سعد دستور داد اسب‌های یاران امام را پی کنند تا نتوانند فرار کنند، ضحاک اسب خود را در خیمه‌ای پنهان ساخت و پیاده به نبرد پرداخت. او خود نقل می‌کند که دو نفر از دشمن را به قتل رساند و دست یکی دیگر را قطع کرد و امام حسین (ع) او را تشویق فرمود و دعا کرد که سست نگردد و دستش بریده نشود و خداوند از اهل بیت رسول، بهترین پاداش‌ها را به او ارزانی دارد. اما هنگامی که از یاران امام جز اهل بیت و دو تن از بنی‌هاشم کسی باقی نمانده بود و امام در میان انبوه دشمن تنها شده بود، ضحاک به یاد شرط خود افتاد که اگر بودنش سودی نداشته باشد، از کاروان جدا خواهد شد. در این هنگام، او به اسب خود که در خیمه پنهان کرده بود، رفت و سوار شد و از معرکه گریخت. ضحاک پس از فرار، راهی کوفه شد. او از راویان اصلی واقعۀ عاشورا به شمار می‌رود و روایت‌های او از جملۀ مورد اعتمادترین گزارش‌ها در این باره است.

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا