
برای مدیران، معاونان و آموزگارانی که در عرصۀ آموزش و پرورش فعالیت میکنند شنیدن جملههایی مثل «آمار ما خوب نیست»، «آمار منطقه پایین آمده»، «از ادارۀ کل تذکر گرفتهایم» و عباراتی از این قبیل تبدیل به سوهان روح شده است. مدیر و آموزگار نمیداند باید با هزار و یک مشکل ریز و درشت شخصی و غیرشخصی دانشآموزان درگیر باشد یا با لحن ناخوشایند و ناشایستۀ مسئولانی که آنها را به دلیل تعلل در اجرای بخشنامههای بیشمار و بیثمر آموزشی و پرورشی تهدید به توبیخ و کسر حقوق میکنند. اجرای طرحهای متعدد در ابتدای هر دورۀ تحصیلی و الزام ادارات منطقهای به انجام بیچون و چرای این طرحها در حالی انجام میشود که در بسیاری از مدارس روستایی و حتی شهری با کمبود امکانات حداقلی آموزشی روبرو هستیم. طرحهایی چون «شایستگیهای فناورانه» که در اصل باید جامعۀ هدف آنها دانشآموزان باشد به دلیل فقدان امکانات لازم عملاً به نتیجهای نمیرسد. از این رو ناچار باید با بازتعریف غیررسمی اهداف چنین طرحهایی و ایضاً برای خالی نبودن عریضه، جامعۀ هدف را به مدیران و معلمان تغییر داد. در حالیکه مشکل اصلی آشنا نبودن فرهنگیان با چنین مباحث و مطالبی نیست، بلکه فراهم نبودن زمینهای است که در آن بتوان دانشآموزان را در این مهارتها توانمند ساخت. از طرف دیگر بیتوجهی همین مسئولان به گزارشهای مدیران، معاونان و آموزگاران دربارۀ آسیبهای رفتاری دانشآموزان بار دیگر نشان میدهد که هدف اصلی از راهاندازی سامانههای متعددی همچون «نماد» و طرحهایی همچون طرح «غربالگری»، علاوه بر فراهم کردن ابزاری موجّه برای آمارسازیها، ابراز ارادت به صادرکنندگان بخشنامههاست.
نگاه آمارمحور مسئولان بالادستی و تسرّی آن به مدیران زیرمجموعه به بلای جان آموزش و پرورش تبدیل شده است. الزام آموزگاران به اجرای طرحهای حمایتی موسوم به «طرح حامی» برای دانشآموزان متوسط و ضعیف در ایام تابستان، بدون در نظر گرفتن پاداشهای حداقلی برای فرهنگیانی که با مشکلات عدیدۀ مالی دست و پنجه نرم میکنند چیزی جز تحقیر و لگدمال کردن عزت نفس معلمان به دنبال ندارد. در زیر سایۀ تهدید نگاه آماری و توقعات روزافزونی که هدف اصلی آن آمارسازی دروغین برای خوشآمد مسئولان بالادستی است آنچه قربانی میشود معلم، دانشآموز و آموزش است.
به قول خواجۀ شیراز:
خانه از پایبست ویران است / خواجه در بند نقش ایوان است




