
پس از امضای یادداشت تفاهم، نه توافق، میان ایران و آمریکا اکنون می توان دید که نظرات در مورد این تفاهم به دو دسته تبدیل شده است که هیچ کدام میانه نیست بلکه هر کدام از یک طرف بام می افتند. یادداشت تفاهم تنها تعیین یک چارچوب زمانی و موضوعی است برای رسیدن به یک توافق در آینده؛ به خودی خود نه خوب است و نه بد و از همه مهمتر می تواند هم خوب باشد هم بد. طبیعتا یک توافق که ایران در آن امتیازات زیادی بدهد اما آورده کمی داشته باشد بدتر از بد است. اما می توان امیدوار بود که توافق آینده به سود ایران باشد زیرا آمریکایی ها به خوبی می دانند که طرف پیروز جنگ ایران است و جز از راه توافق از راه دیگری نمی توان به جایی رسید. بنابراین احتمال آنکه ایران آورده های بیشتری داشته باشد از امتیازاتی که می دهد بیشتر است. اما این را نیز نباید از یاد برد که ترامپ سابقه طولانی در خروج از توافقات بین المللی دارد.
نکته مهم این است که نباید فضای سیاسی را شبیه شادباش های عروسی کرد و هر کس عکس یکی دو نفر از مذاکره کنندگان را بگذارد و با جملات عاطفی در مورد سیاست سخنی بگوید؛ این کار بسیار بی معنی است. در آینده نیز همین عواطف ممکن است فرد را به طرف دیگر سوق دهد و به کینه تبدیل شود؛ به همین راحتی.
نباید به مردم وعده ای داد که از آن مطمئن نیستیم؛ در این یادداشت تفاهم قرار شده است در مدت ۶۰ برای رسیدن به یک توافق جامع مذاکره شود. نه تنها ممکن است این ۶۰ روز به جایی نرسد بلکه می توان مطمئن بود که هر آن ممکن است آمریکایی ها دوباره به جنگ برگردند. ترامپ زیاد به اعتبار قول خود اهمیت نمی دهد. پیشتر هم در دو دور مذاکره ای که همیشه «مثبت» و «رو به جلو» بود آمریکا به ایران حمله کرد. در مقابل چنین دشمنی که به چیزی پایبند نیست امید انصاف داشتن بیهود است.
سال ۱۳۹۴ وقتی برجام امضا شد برخی از مردم در خیابان ها به شادی و پایکوبی پرداختند؛ یکسال بعد ترامپ از برجام خارج شد و هیچ صدایی از دنیا در نیامد. به تدریج که اوضاع اقتصادی تحت تاثیر بازگشت تحریم های سنگین و ناعادلانه رو به سختی گذاشت بسیاری از آنها که آن شب در خیابان پای می کوبیدند نه تنها به دشمنان دولت تبدیل شدند بلکه بسیاری از آنها به مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران بدل شدند! ترامپ از برجام خارج شده بود تقصیر آن به گردن ایران افتاده بود. خطرات برخورد هیجانی و احساسی در سیاست زیاد است.




