گوته چگونه شیفتۀ حافظ شد؟

بسیاری از ما حتماً به یاد داریم که در مقطع پیشدانشگاهی، در کتاب فارسی درسی با عنوان «دیوان شرقی» وجود داشت که به معرفی یوهان ولفگانگ گوته شاعر نامدار آلمانی اختصاص یافته بود. در آن درس دانشآموزان با گوته و شیفتگی بیحد و حصر او نسبت به حافظ و شعر او آشنا میشدند و ترجمۀ فارسی سه قطعۀ هجرت، اعتراف و تقلید از «دیوان غربی شرقی» او را میخواندند. گوته در بخشی از قطعۀ «تقلید» چنین سروده است:
«حافظا دلم میخواهد از شیوۀ غزلسرایی تو تقلید کنم.»
او ستایش خود از حافظ را تا آنجا ادامه میدهد که فروتنانه اعتراف میکند: «حافظا! خویش را با تو برابر نهادن، جز نشان دیوانگی نیست.»
در این یادداشت ماجرای آشنایی گوته را با حافظ و دیوان او مرور میکنیم؛ ماجرایی که هرگز در کتابهای درسی بدان اشاره نشد و کسی هم از خود نپرسید شاید لازم باشد درس «دیوان شرقی» با این مقدمه آغاز شود.
از قرن هفدهم و به پایمردی فیلسوفان و متفکرانی که تمدن غربی و مادیگرایی افراطی آن، احساس ناامیدی و بیگانگی را در آنها به وجود آورده بود، نهضتی در اروپای غربی شکل گرفت که هدف آن آشنایی با فرهنگ، ادبیات و فلسفۀ شرق بود. این اندیشمندان انسان قرن خود را موجودی «مصنوعی» میدانستند که روحش در اثر تمدن ساختگی غربی تغییر کرده و هماهنگی باطنی خود را با اصل خلفت از دست داده است. عصیانی که در نتیجۀ این نگاه انتقادی در فرانسه، آلمان و انگلستان رخ داد به گونههای مختلف متجلی شد؛ فرانسویانی که در جستوجوی زندگی غیراروپایی بودند به آفریقا و آمریکای لاتین رفتند و آلمانها و انگلیسیها توجه خود را به آسیا معطوف کردند. به همین دلیل سفرنامهنویسی در میان سیاحان بزرگ اروپایی که به این مناطق سفر کرده بودند رواج یافت. مردم از طریق این سفرنامهها توانستند تا حدودی با جهان شرق آشنا شوند. انتشار ترجمۀ کتاب «هزار و یکشب» و تجدید چاپهای پی در پی آن، زمینهساز آشنایی تدریجی غربیان با ادبیات شرق و به تبع آن نوشتن اشعار، داستانها، نمایشنامهها و رمانهایی در این باره شد. «نامههای ایرانی» مونتسکیو و «زادیگ» ولتر در فرانسه نوشته شد و «عبدالله» و «المنصور» به قلم تیک در آلمان انتشار یافت. حال دیگر شرق به یک منبع الهام مهم برای نویسندگان غربی تبدیل شده بود. آموزههایی که در متون شرق عالم مطرح شده بود با چنان استقبال پرشوری مواجه شد که نخستین پیشوایان مکتب رمانتیسم، شرق را تنها منبع شایسته برای ادبیات رمانتیک معرفی کردند. فردریش شلگل در سال ۱۸۰۰ به ترجمۀ قطعاتی از شاهنامۀ فردوسی پرداخت و در مقدمۀ خود بر این ترجمهها نوشت: «برای آنکه سرچشمۀ واقعی رمانتیسم را بیابیم و از آن سیراب شویم باید به مشرقزمین سفر کنیم.» متفکرانی همچون نووالیس نیز اعلام کردند: سرچشمۀ خرد و دوراندیشی حکیمانه تنها در شرق یافت میشود. شلینگ نیز یک قدم پیشتر گذاشت و در یک سخن جنجالی گفت: «مسیحیت تنها یکی از شعبههای کوچک فلسفۀ وسیع و عالی شرق است.» او برای این ادعای خود به برآمدن آیینهای پر رمز و راز هندو و ایرانی از دل فلسفۀ شرقی استناد کرد. تأسیس «شرقشناسی» در غرب به دست سیلوستر دوساسی فرانسوی با انتشار کتاب شلگل در باب زبان و حکمت شرقی در سال ۱۸۰۸ همزمان شد.
گوته در جریان همین تحولات بود که با فرهنگ شرق آشنا شد. علاقۀ او به شرق با «دیوان غربی – شرقی» آغاز نشد؛ او بسیار پیشتر، در سالهای ۱۷۷۲–۱۷۷۳، کار بر روی نمایشی را بر اساس نمایشنامۀ «محمد» (Mahomet) اثر ولتر (۱۷۴۲) آغاز کرده بود که از آن قطعهای با عنوان «Mahomets-Gesang» («سرود محمد») باقی مانده است. این شعر، با آمیزهای از وزنهای آزاد و تروکی، یکی از نمونههای سرودگونۀ اشعار دورۀ نخستین گوته در عصر “طوفان و طغیان” (Sturm und Drang) به شمار میآید. در «سرود محمد»، دو تن از پیروان پیامبر به ستایش او میپردازند؛ پیامبری که پیروان خود را همانگونه به یکدیگر پیوند میدهد که رودخانهای شاخههای فرعی متعدد را به هم میپیوندد و همۀ آنها را به سوی اقیانوس میبرد. چنانکه ولبری استدلال میکند، «سرود محمد» در نهایت به جایگاه نابغه، هم از منظر فرهنگی و هم از منظر روانشناختی، و بهطور خاص به نبوغ بهمثابۀ صورتی از میل میپردازد؛ دغدغهای مشابه در یادداشتهایی که گوته برای همراهی با «دیوان غربی – شرقی» فراهم کرده است نیز دیده میشود؛ جایی که او میان وظیفۀ شاعر و وظیفۀ پیامبر تمایز میگذارد. مطالعۀ قرآن ایدههای اولیۀ اشعاری چون «اصحاب کهف»، «حوری و شاعر» و «خدای ابراهیم و محمد» را در ذهن او شکل داد.
آشنایی گوته با فرهنگ شرق از طریق مطالعۀ ترجمۀ آلمانی سفرنامۀ داپر، پزشک هلندی وارد مرحلۀ جدیدی شد. سپس هردر مقدمات آشنایی او را با اشعار جاهلی عرب فراهم کرد و او توانست به ترجمۀ انگلیسی «معلقات» که در سال ۱۷۸۳ در لندن منتشر شده بود دست یابد.
اما همنشینی گوته با ادبیات فارسی از سال ۱۷۹۲ و در زمانی اتفاق افتاد که او ۴۳ سالگی را پشت سر میگذاشت و در سرتاسر اروپا شناخته شده بود. نخستین کتابی که او در ادبیات فارسی مطالعه کرد، گلستان سعدی بود که «هردر» آن را ترجمه کرده بود. او در سال ۱۸۰۸ ترجمۀ هارتمان ـــ ادیب و مستشرق آلمانی ـــ از «لیلی و مجنون» جامی را خواند. اما کسی که گوته از رهگذر ترجمههای او با حافظ آشنا شد، «یوزف فون هامر ـ پورگشتال» بود. گوته پیش از آنکه ترجمۀ هامر از دیوان حافظ را که در سال ۱۸۱۲ در وین منتشر شده بود مطالعه کند، او را به واسطۀ ترجمههایش از «خسرو و شیرین» نظامی میشناخت.
گوته تا این زمان شرق را به مثابه گریزگاهی میدید که میتوانست از آشفتگی و هرج و مرج اروپا و مردمش بدان پناه ببرد. او در این زمان به مهمترین مناصب سیاسی و اجتماعی ممکن رسیده بود و در اوج اشتهار به سر میبرد و نگاه مثبتی نیز به فرهنگ و هنر شرق نداشت؛ گوته تنها از شرق به این دلخوش کرده بود که بتواند به وسیلۀ آن از حقایق مادی نامطبوع غرب دوری کند. اما این سال برای او آغاز عصری تازه را رقم زد. کتابفروشی «کوتا» ناشر آثار گوته، در سال ۱۸۱۴ دو کتاب را برای او ارسال کرد که به تازگی در وین اتریش به چاپ رسیده بود. این کتابفروشی، ناشر آثار گوته بود و حال ترجمۀ هامر را از دیوان حافظ که با عنوان «دیوان غزلیات محمد شمس الدین حافظ شاعر ایرانی» چاپ شده بود برای او فرستاده بود. این نخستین ترجمۀ کامل دیوان حافظ بود که در اروپا منتشر میشد. آشنایی هامر با زبان و ادبیات فارسی و در ادامه حافظ رهاورد حضور او در سفارت اتریش در عثمانی بود. گوته از همان لحظات اول تحت تأثیر حافظ قرار گرفت و ادعا کرد با اثری روبرو شده است که تا آن روز نظیر آن را ندیده است. او در روز هفتم ژوئن نخستین بار نام حافظ را در دفتر خاطرات خود ثبت کرد. از این به بعد دنیای جدیدی پیش چشم گوته گشوده شده بود. دنیایی که در آن گوته روح واقعی شرق را با تمام زیباییاش میدید و از خوان گستردۀ فلسفه، ذوق و حکمت ایرانی بهرهمند میشد. او در این باره مینویسد: «ناگهان با عطر آسمانی شرق و نسیم روحپرور ابدیت که از دشتها و بیابانهای ایران میوزید، آشنا شدم و مرد خارقالعادهای را شناختم که شخصیت عجیبش مرا سراپا مجذوب ساخت.» او چنان خود را با حافظ همهویت میدید که مدعی بود مثل شاعر شیراز تا روزگار کهنسالی، ستایشگر جوانی و زیبایی و نور خورشیده بوده است و در عطر و گل و نغمۀ بلبل و شور عشق، جمال خدا را نگریسته است. گوته از این سال از همگان کناره گرفت و مولاناوار با شمسالدین خود که این بار شیرازی بود و «حافظ» نام داشت خلوت کرد. او چنان با جهان و زبان حافظ خو گرفت که دانسته و ندانسته، بسیاری از تعبیرات و ابیات او را با همان صورت اصلی در اشعار خود تکرار کرد. گوته در اواخر تابستان همان سال در دفتر خاطرات خود از درگیری ذهنی دیوانهوار خود با حافظ پرده برمیدارد: «دارم دیوانه میشوم. اگر برای تسکین هیجان خود دست به غزلسرایی نزنم، نفوذ عجیب این شخصیت خارق العاده را که ناگهان پا در زندگانی من نهاده، تحمل نمیتوانم کرد.»
بدین ترتیب مقدمات گردآوری قطعات و اشعار پراکندۀ گوته که سالها در گوشهای خاک میخورد فراهم شد. از این به بعد اشعار او مشحون است از سفرهای خیالی او به دیار شرق و خاصه شهر شیراز. گوته پس از سرودن قطعۀ «هفت خفته» (اصحاب کهف) مجموعۀ قطعات سرودهشدهاش را «دیوان» نام نهاد و قطعۀ «هجرت» را برای مقدمۀ دیوان خود انتخاب کرد تا روایتش از این سفر روحانی به شرق را بدینگونه پایان دهد. در ۱۴ دسامبر ۱۸۱۴ او در دفتر خاطرات خود برای اولین بار از «دیوان آلمانی» نام میبرد و مینویسد: «میخواهم این دیوان به صورت آیینۀ دنیا یا جام جهاننما درآورم و در آن شرق و غرب را در کنار هم به بینندگان نشان دهم.» او بعدها در این باره نوشت: «به ساختن جام جمی مشغولم که با آن علیرغم زاهدان ریایی دنیای ابدیت را عیان خواهم دید و ره بدان بهشت جاودان که خاص شاعران غزلسراست خواهم برد تا در آنجا در کنار حافظ شیراز مسکن گزینم.»
عشق پیرانهسر گوته در سال ۱۸۱۵ به «ماریانه فون ویلمر» زیبارویی که خود، او را «زلیخا» نامید باعث شد که شاعر نامدار آلمانی مفصلترین بخش دیوانش را به نام او بسراید. او در تاریخ ۱۶ مه ۱۸۱۵ در نامهای که به کتابفروشی «کوتا» ـــ ناشر آثار خود ـــ نوشت، «دیوان» خود را اینگونه معرفی کرد: «این کتاب را نه فقط با مراجعۀ دائم به دیوان محمد شمسالدین حافظ شیرازی تنظیم کردهام، بلکه در سرودن قطعات آن، سایر آثار ادب شرق را از معلقات و قرآن گرفته تا اشعار جامی شاعر ایرانی در نظر داشتهام.» او بعدها نوشت: «آرزو و هدف من این است که با این اثر، شرق را با غرب و گذشته را با حال و ایرانی را با آلمانی نزدیک کنم و طرز فکر و عادات و آداب مردم این دو سرزمین را با هم آشنا سازم.»
دیوان گوته اولین بار در سال ۱۸۱۹ منتشر شد و در سال ۱۸۲۰ نیز به چاپ دوم رسید. استقبال عظیمی از این کتاب به عمل آمد و منتقدان آن را «یکی از عالیترین آثار حکمت گوته» خواندند و بسیاری از قطعات آن بهانهای برای ساخت موسیقیهای دلکش شد.
خود گوته نیز تلاش چشمگیری برای مطالعهٔ زبان عربی به خرج داد و حتی برخی از نسخههای عربی اشعار مولانا را به آلمانی ترجمه کرد. کاترینا مومسن در این باره مینویسد:
«تا اوایل سال ۱۸۱۵، گوته در نامهای به دوستش، کریستیان هاینریش شلوسر، به تأمل دربارهٔ انگیزههای این تلاشهای زبانی پرداخت. او در ۲۳ ژانویهٔ ۱۸۱۵ ــ در میانهٔ سرودن اشعاری برای «دیوان» خود که در سال ۱۸۱۹ منتشر شد ــ در نامه به شلوسر، از اشتیاق خود برای «آموختن زبان عربی» و نیز «تمرین» خط آن سخن گفت و در پایان تصریح کرد: «شاید در هیچ [زبان] دیگری روح، واژه و خط چنین بهگونهای اصیل و آغازین به یکدیگر پیوند نخورده باشند.»
گوته همچنین به تمرین خوشنویسی عربی میپرداخت و چندین نسخهٔ خطی «شرقی» از آثار مولانا و حافظ را خریداری و مطالعه کرد. بعدها نیز گوته و هردر اشعار عربیِ موجود در «معلّقات» اثر امرؤالقیس، شاعر عصر جاهلی، را ترجمه کردند.»
گوته در سال ۱۸۳۲ چشم از جهان فروبست. در میان یادداشتهای خطی او، قطعاتی مرتبط با دیوان اشعارش یافت شد که به دست انتشار نسپرده بود. تعدادی از این قطعات پیش از انتشار چاپ نخست دیوان سروده شده بود و بخشی نیز مربوط به سالهای بعد بود. قطعۀ مشهوری که در ابتدای این یادداشت از آن سخن گفتیم جزء همین قطعههاست.
منابع:
.Katharina Mommsen. “Goethe and the Arab World.” Bulletin of the Faculty of Arts, vol. 19, (1965),p. 80
See K. F. Hilliard, “Goethe and the cure for melancholy: ‘Mahomets Gesang,’ orientalism and the medical psychology of the 18th century,” Oxford German Studies 23 (1994): 71–103
گوته، دیوان شرقی، ترجمۀ شجاع الدین شفا، تهران، آذرماه ۱۳۲۸.







