اجتماعی

حکومت طالبان و معمای «زمین بدون گفت‌وگو»؛ از ریشه‌های تعصب تا مقاومت خاموش زنان

مشکل افغانستان تنها در ایدئولوژی طالبان خلاصه نمی شود؛ آنچه علت اصلی است نبود زیرساخت‌های ارتباطیِ فیزیکی و فرهنگی است که تعصب و تحجر را به مسئله‌ای ریشه‌دار در این کشور تبدیل کرده است. افغانستان کشوری است که بیش از پنجاه درصد راه‌های مواصلاتی آن هنوز آسفالت نشده. این یک آمار صرفاً راهداری نیست؛ معنای انسانی آن این است که میلیون‌ها نفر در طول عمر خود هرگز از قلمرو شهر و روستای خویش فراتر نمی‌روند. کسی را نمی‌بینند، صدای دیگری را نمی‌شنوند، با اندیشه متفاوتی روبه‌رو نمی‌شوند.

در چنین زیست‌بومی، نهاد تعلیم و تربیت نیز در اختیار «مُلاهای متحجر» قرار می‌گیرد. کودکان افغانستانی تنها چیزی را می‌خوانند و می‌آموزند که آنان بگویند. راه برای سفر در طلب دانش، صعب‌العبور و پرهزینه است؛ پس اندیشه منتقل نمی‌شود، پرسش شکل نمی‌گیرد، و «چالش» رخ نمی‌دهد. در نتیجه عقاید گذشتگان به صورتی تحمیلی به ارث می‌رسد و در نبود تفکر و اندیشۀ انتقادی که حاصل گفت‌وگوست به تعصب می‌انجامد.فراهم نبودن شرایط اولیۀ گفت‌وگو و گسترش نیافتن امکانات ارتباطی (از جاده تا مدرسه و از کتابخانه تا اینترنت) همانند زمینی است که از خاک آن جز تحجر محصولی برداشت نمی‌شود.

در این میان یک نکتۀ امیدوارکننده وجود دارد. در بازه‌ی زمانی میان سقوط طالبان توسط آمریکا (۲۰۰۱) و سلطۀ مجدد آنان (۲۰۲۱)، زنان افغانستان به جایگاهی دست یافته‌اند که به سادگی قابل بازپس‌گرفتن نیست. این جایگاه در سه لایه شکل گرفته است:

۱. تغییر در طرز تفکر: نسلی از زنان افغان، مدرسه دیده، دانشگاه رفته، وارد بازار کار شده و طعم استقلال را چشیده‌اند. بازگشت به «خانه‌نشینی مطلق» برای این نسل، صرفاً یک دستور سیاسی نیست؛ تجربه‌ای زیسته و غیرقابل فراموشی است.

۲. تغییر در طرز پوشش: پوشش اجباری و حداکثریِ دورۀ نخست طالبان، این بار با مقاومت پنهان و آشکار زنان روبه‌رو شده. از روسری‌های رنگی گرفته تا بیرون آمدن بخشی از مو یا صورت، میدان نبردی نمادین شکل گرفته که طالبان نمی‌تواند به سادگی در آن پیروز شود.

۳. تغییر در جایگاه اجتماعی: مهم‌تر از همه، زن افغانستانی اکنون «عاملی» تأثیرگذار در اقتصاد و خانواده است که بدون حضور او، بسیاری از ساختارهای معیشتی فرو می‌ریزد. این وابستگی متقابل، قدرت چانه‌زنیِ خاموش اما مؤثری به زنان داده است.

«طالبان نمی‌تواند همه زنان را زندانی یا شکنجه کند. ناچار است با آنها کنار بیاید.» این گزاره تحلیلی، با واقعیت امروز افغانستان (تا قبل از تحولات جدید) قرابت دارد. اگرچه طالبان قوانین سختگیرانه‌ای علیه زنان وضع کرده (مانند ممنوعیت تحصیل در دانشگاه یا محدودیت شدید در اشتغال)، اما ابزار سرکوب همگانی را به کار نگرفته است. از مدارس ابتداییِ نیمه‌باز (در برخی استان‌ها) تا حضور محدود زنان در نظام بهداشت و درمان، نشانه‌هایی از یک «بازی دشوار» را می‌توان دید که در آن طالبان به دلیل محذوریت‌های عملی و بین‌المللی نمی‌تواند همه کُدهای ایدئولوژیک خود را اجرا کند.

در واقع زنان افغانستان با اتکا به همان زمینی که فاقد راه‌های گفت‌وگوست، مسیری نو گشوده‌اند: «مقاومت بی‌سلاحِ بودن». آنان با حضور مدنی، با شبکه‌های پنهان آموزشی، با مطالبه در فضای مجازی (هرچند محدود) و با شعارهای بین‌المللی، کارت بازی را تغییر داده‌اند.

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا