ایرانروز داوریسیاست

از نفی حکومت تا نفی ملت؛ ماجرای تیم ملی ایران و رضا پهلوی

عبدالرضا داوری

مخالفت با جمهوری اسلامی یک موضع سیاسی است؛ اما نفی نهادهای ملی ایران موضوع دیگری است. مشکل بخشی از اپوزیسیون آن است که در مسیر دشمنی با جمهوری اسلامی، به تدریج مرز میان «حکومت» و «ایران» را از دست داده است.

تازه‌ترین نمونه این رویکرد را می‌توان در سخنان رضا پهلوی دید؛ جایی که عملاً میان تیم ملی ایران و ملت ایران تفکیک قائل می‌شود و می‌کوشد تیم ملی را از جایگاه یک نماد ملی به سطح یک نهاد حکومتی تنزل دهد.

این نگاه، صرف‌نظر از انگیزه‌های سیاسی آن، با مفهوم تیم ملی در ورزش بین‌الملل سازگار نیست. در سراسر جهان، تیم ملی نماینده یک ملت و کشور است، نه نماینده حکومت مستقر. حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما تیم‌های ملی و نتایج‌شان بعنوان دستاورد ملتهاباقی می‌مانند. همان‌گونه که تیم ملی آرژانتین در دوران حکومت نظامیان، تیم ژنرال‌ها نبود و تیم ملی اسپانیا در دوران فرانکو، تیم حزب فاشیسم محسوب نمی‌شد، تیم ملی ایران نیز صرفاً به دلیل استقرار جمهوری اسلامی، به «تیم جمهوری اسلامی» تبدیل نمی‌شود.

از منظر حقوق ورزش بین‌الملل نیز ادعای تفکیک «تیم ملی واقعی» از «تیم ملی رسمی»، ادعایی بی‌پایه است. در نظام جهانی ورزش، تیم ملی توسط فدراسیون‌های ملی عضو نهادهای بین‌المللی تعریف می‌شود. تیمی که با عضویت فدراسیون فوتبال ایران در ساختار فدراسیون جهانی فوتبال و با عضویت کمیته ملی المپیک ایران در جنبش المپیک فعالیت می‌کند، از نظر حقوقی و بین‌المللی تیم ملی ایران محسوب می‌شود.

در مقررات بین‌المللی چیزی به نام «تیم حکومت» وجود ندارد. ٫حتی در مواردی که نظام‌های سیاسی تغییر کرده‌اند، تیم‌های ملی و سوابق ورزشی آنها حفظ شده است. علت روشن است؛ در فلسفه ورزش بین‌الملل، تیم ملی نماینده یک ملت، یک کشور و یک هویت تاریخی است، نه نماینده حکومت مستقر. چون حکومتها برخلاف ملت‌ها و نمادهای ملی موقت هستند و استمرار ندارند.

خطر این نوع ادبیات سیاسی آن است که به تدریج همه نمادهای ملی را به گروگان رقابت‌های سیاسی می‌گیرد. وقتی پرچم، تیم ملی، سرود ملی، نهادهای ملی و حتی نام ایران صرفاً بر اساس نسبتشان با یک حکومت ارزش‌گذاری شوند، در نهایت آنچه تضعیف می‌شود جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه مفهوم ملت ایران است.

ایران را نمی‌توان به یک حکومت فروکاست؛ اما همان‌قدر نیز نمی‌توان ایران را به یک جریان سیاسی یا یک خاندان تقلیل داد. هرکس که مرز میان ایران و منازعات سیاسی روز را از میان بردارد، آگاهانه یا ناآگاهانه به سرمایه ملی ایرانیان آسیب می‌زند.

مخالفت با جمهوری اسلامی حق هر شهروندی است؛ اما نفی تیم ملی ایران، دیگر مخالفت با جمهوری اسلامی نیست. اینجا سخن از نفی یکی از مهم‌ترین نمادهای وحدت ملی ایرانیان است؛ نمادی که نه به جمهوری اسلامی تعلق دارد و نه به رضا پهلوی، بلکه به ایران تعلق دارد.

شاید مهم‌ترین خطای بخشی از اپوزیسیون در سال‌های اخیر همین باشد که به جای تفکیک میان ایران و حکومت، هر آنچه را در چارچوب رسمی کشور وجود دارد، با حکومت یکی می‌انگارد. نتیجه چنین رویکردی آن است که مخالفت با یک نظام سیاسی، به تدریج به مخالفت با نمادهای ملی و نهادهای مشترک همه ایرانیان تبدیل می‌شود.

از این منظر، مسئله اصلی سخنان رضا پهلوی صرفاً یک اظهارنظر درباره فوتبال نیست. مسئله این است که در این نگاه، مشروعیت نهادهای ملی نه از ملت ایران، بلکه از نسبت آنها با یک پروژه سیاسی خاص سنجیده می‌شود. در چنین چارچوبی، هر نهادی که در اختیار این پروژه نباشد، فاقد اعتبار تلقی می‌شود؛ حتی اگر آن نهاد، تیم ملی ایران باشد.

اما ایران بزرگ‌تر از همه حکومت‌ها و جریان‌های سیاسی و خاندان‌های مدعی است. تیم ملی ایران نیز همچون خود ایران، متعلق به همه ایرانیان است؛ چه موافق جمهوری اسلامی باشند، چه مخالف آن. انکار این حقیقت، نه نفی یک حکومت، بلکه گامی در مسیر تضعیف یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های هویت ملی ایرانیان است.

عبدالرضا داوری

دکتر عبدالرضا داوری پیشکوست عرصه رسانه و فعال سیاسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا