
محمدرضا ریختهگران، استاد و پژوهشگر فلسفه دانشگاه تهران، شامگاه هشتم شهریورماه بر اثر کسالت و بیماری درگذشت و جامعه فلسفه و دانشگاه ایران یکی از چهرههای شناختهشده خود در حوزههای هرمنوتیک، پدیدارشناسی و فلسفه هنر را از دست داد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، خبر درگذشت ریختهگران از سوی فرزند او تأیید شده است. بر اساس این گزارش، او شامگاه هشتم شهریورماه چشم از جهان فروبست و قرار است جزئیات مربوط به مراسم تشییع، تدفین و یادبود او متعاقباً اعلام شود.
محمدرضا ریختهگران سال ۱۳۳۶ در اصفهان به دنیا آمد. در ۱۸سالگی به تهران آمد و تحصیل فلسفه را در دانشگاه تهران آغاز کرد؛ مسیری که بعدها به یکی از دورههای مهم فعالیت فلسفی و دانشگاهی او تبدیل شد. ریختهگران در ادامه فعالیت علمی خود، در سال ۱۳۷۱ راهی هند شد و طی اقامتی دو تا سه ساله به مطالعه معارف و سنتهای هندویی پرداخت. این تجربه، در شکلگیری نگاه او به نسبت میان سنتهای مختلف فلسفی و دینی نیز اهمیت داشت.
بخش مهمی از کارنامه علمی ریختهگران به هرمنوتیک اختصاص داشت. رساله دکتری او درباره دیدگاهها، اصول و مبانی هرمنوتیک و نسبت آن با اصول و مبانی تفسیر در عالم اسلام بود؛ پژوهشی که بعدها با عنوان «اصول علم هرمونوتیک» به صورت کتاب منتشر شد. این اثر را میتوان یکی از تلاشهای او برای ایجاد گفتوگو میان سنت هرمنوتیک غربی و میراث تفسیری جهان اسلام دانست.
اما حوزه فعالیت ریختهگران به هرمنوتیک محدود نماند. فلسفه هنر و پدیدارشناسی نیز جایگاه مهمی در آثار و درسگفتارهای او داشتند. «هنر، زیبایی، تفکر»، «پدیدارشناسی، هنر، مدرنیته» و «پدیدارشناسی و فلسفه اگزیستانسیالیسم» از جمله آثاری هستند که نام او را در ادبیات فلسفی معاصر ایران مطرح کردند. در برخی گزارشها همچنین «حقیقت و نسبت آن با هنر» از دیگر آثار او معرفی شده است.
ریختهگران در فعالیت دانشگاهی خود نیز صرفاً به انتقال تاریخ فلسفه یا مجموعهای از نظریهها بسنده نمیکرد. او فلسفه را اساساً با پرسش، حیرت و مواجهه با هستی پیوند میداد و معتقد بود آموزش فلسفه نباید به انباشتن اطلاعات درباره فیلسوفان و مکاتب محدود شود. او در گفتوگویی با خبرگزاری مهر تأکید کرده بود که فلسفه «بسته اطلاعاتی» مشتمل بر پرسش و پاسخهای آماده نیست، بلکه با جوشش پرسش و حیرت نسبت به هستی سر و کار دارد.
یکی از دغدغههای جدی او، چگونگی مواجهه فلسفه ایرانی با فلسفه معاصر غرب بود. ریختهگران معتقد بود که برای فهم فلسفه جدید غرب نمیتوان صرفاً به مقایسه چند گزاره از فیلسوفان غربی و اسلامی بسنده کرد. از نظر او، فهم این سنت نیازمند توجه جدی به تحول منطق فلسفی، پدیدارشناسی و شکلگیری رویکردهای دیالکتیکی و هرمنوتیکی بود. او همچنین بر اهمیت گشودگی فکری در گروههای فلسفه دانشگاهی تأکید داشت و محدود شدن فضای فلسفی به چند صورت تثبیتشده تفکر را یکی از مشکلات آموزش فلسفه در ایران میدانست.
فلسفه هنر نیز در اندیشه ریختهگران صرفاً یک شاخه تخصصی در کنار دیگر شاخههای فلسفه نبود. او در آثار و سخنرانیهای خود کوشید نسبت میان حقیقت، هنر، زیبایی و تفکر را بررسی کند و از منظر پدیدارشناختی به تجربه و اثر هنری بپردازد. در یکی از سخنرانیهای او درباره «دیانا تا تئوریا»، مفهوم نگریستن و نسبت آن با تفکر فلسفی و عرفانی محور بحث قرار گرفته بود؛ موضوعی که نشان میدهد دغدغه او از مرز تقسیمبندیهای معمول میان فلسفه، عرفان و هنر فراتر میرفت.
از سوی دیگر، تجربه حضور او در هند نیز بخشی متفاوت از مسیر فکریاش را شکل داد. سفر به هند و مطالعه سنتهای هندو در کنار تحصیلات و پژوهشهای او در فلسفه غرب و اسلامی، امکان مواجههای تطبیقیتر با سنتهای فکری گوناگون برای او فراهم کرد. در همین چارچوب میتوان بخشی از کوششهای او برای فهم نسبت میان سنتهای فلسفی و دینی را در امتداد همان دغدغه گستردهترش برای عبور از مرزهای بسته میان حوزههای مختلف تفکر دید.
محمدرضا ریختهگران سالها عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران بود و در نهایت به عنوان دانشیار این گروه به فعالیت دانشگاهی خود ادامه داد. نام او در میان پژوهشگران ایرانی حوزه فلسفه هنر، هرمنوتیک و پدیدارشناسی ثبت شده است؛ حوزههایی که در چند دهه گذشته بخشی مهم از گفتوگوی فلسفی معاصر ایران را شکل دادهاند.
هنوز جزئیات مربوط به مراسم تشییع و تدفین مرحوم ریختهگران از سوی خانواده ایشان اعلام نشده است. با این حال، میراث علمی او در قالب آثار مکتوب، تدریس دانشگاهی و تأملاتی که درباره نسبت فلسفه با هنر، تفسیر، سنت و تفکر معاصر ارائه کرد، همچنان در فضای فلسفی ایران قابل پیگیری خواهد بود.




