اندیشهفرهنگی

سنکا در «در باب عمر فانی»؛ زندگی کوتاه نیست، ما اسراف‌کاریم

انسان‌ها از کمبود وقت شکایت می‌کنند، اما سنکا در همان سطر‌های نخستین «در باب عمر فانی» (De Brevitate Vitae) دستت را می‌گیرد و صاف می‌برد جلوی آینه: زندگی کوتاه نیست، ما هستیم که بخش عمده‌اش را دور می‌ریزیم.
نامه سنکا به پائولینوس در قرن اول میلادی نوشته شده، اما وقتی آن را می‌خوانی، انگار همین دیروز در ترافیک یا میان نوتیفیکیشن‌های بی‌امان گوشی لمسش کرده‌ای.
لوکیوس آنائوس سنکا در این رساله دست روی مفهوم «اشغال‌شدگی» (Occupatio) می‌گذارد. او آد‌م‌ها را به دو دسته تقسیم نمی‌کند؛ بلکه کسانی را هدف می‌گیرد که سرشان مشغول هیچ است. شغل‌های پرطمطراق، جمع کردن ثروت، حریص بودن برای جلب توجه دیگران و حتی سرگرمی‌های وسواسی. سنکا می‌گوید این افراد اصلاً «زندگی» نمی‌کنند، صرفاً «وجود دارند». آن‌ها مثل کشتی‌رانی هستند که طوفان او را در یک محدوده کوچک دور خود چرخانده و او گمان می‌کند مسیر درازی را پیموده است.
تصویرسازی‌های سنکا بی‌رحمانه و عریان است. او پیرمردانی را توصیف می‌کند که در آستانه صدسالگی، تازه یادشان می‌افتد که هیچ‌وقت برای خودشان نزیسته‌اند و حالا با التماس از پزشکان، چند روز بیشتر وقت می‌خواهند.
«هیچ‌کس پولش را به دیگران نمی‌بخشد، اما همه ما زمانمان را سخاوتمندانه میان هر عابری تقسیم می‌کنیم. در نگه داشتن دارایی بخیلیم، اما وقتی نوبت به هدر دادن زمان می‌رسد — تنها چیزی که خست در آن فضیلت است —اسراف‌کارترین می‌شویم.»
رساله اما فقط نقد و سرزنش نیست؛ راه خروج را هم نشان می‌دهد. از نظر سنکا، تنها کسانی که واقعاً صاحب زمان خود هستند، اهل فلسفه و اندیشه‌اند. آن‌ها نه تنها زمان حال را از دست نمی‌دهند، بلکه تمام قرون و اعصار گذشته را هم به عمر خود اضافه می‌کنند. فرار از روزمرگیِ پوچ و پناه بردن به گفت‌وگو با سقراط، افلاطون و زنو، تنها راه جاودانگی در فرسایش بی‌امان زمان است.
نکته تلخ و تناقض‌آمیز اما در زندگی خود سنکا نهفته است. او که چنین خطابه درخشانی درباره رهایی از طمع و خدمت به ستمگران نوشته، سال‌ها مشاور و مربی نرون — امپراتور مجنون روم — بود و ثروتی افسانه‌ای گرد آورد. همین تناقض، کلماتش را زنده نگه می‌دارد؛ خواننده حس می‌کند این متن را نه یک قدیس بی‌گناه، بلکه انسانی نوشته که خودش در آتش همین اشتغالات بی‌حاصل سوخته و حالا از درون معرکه فریاد می‌زند.
«در باب عمر فانی» یک سیلی هوشیارکننده است. وقتی کتاب را می‌بندی، ساعت دیواری یا تقویم روی میز دیگر یک ابزار ساده نیستند؛ ماشین‌های حساب‌رسی کوتاهی عمرند.

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا