
بررسی تحولات اندیشه سیاسی در تاریخ ایران نشان میدهد که الگوی تمرکزگرایی ساختار قدرت همواره بر یک «سلاح ایدئولوژیک» و بنیاد مذهبی مشخص استوار بوده است. با انقراض حکومت اشکانیان که نوعی ساختار متکثر و شورایی داشت، خاندان ساسانی سیستم نوینی مبتنی بر پیوند وثیق دین و دولت را پایهگذاری کردند؛ سیستمی که در آن اردشیر بابکان شاه را عالیترین مقام مذهبی و دارنده «فره ایزدی» معرفی کرد تا مشروعیت مطلق حکومت را تضمین کند. دولت ساسانی برای یکپارچهسازی کشوری که تحت تأثیر آمیزش فرهنگها و ظهور فرقههای مختلف دچار پراکندگی فکری شده بود، «سانترالیسم مذهبی» را به اجرا گذاشت و با منصوب کردن «تنسر» و پس از او «ارداویراف» و «کرتیر» به سمت موبدان موبد، تمامی ارکان دینی و اجتماعی را زیر نظر قدرت مرکزی سامان داد. نوسازی اوستا، تدوین ارداویرافنامه و برگزاری کنفرانسهای مذهبی برای تثبیت متون مقدس، همگی ابزارهایی در خدمت تقویت هرم قدرت و مشروعیتبخشی به پادشاه در رأس نظام سیاسی بودند. در برابر این توحیدگرایی دولتی و ساختار مقتدرانه، جریانهای ثنوی مانند آیین مانی قرار داشتند که با اعتقاد به برابری دو نیروی خیر و شر، برای انسان قائل به اختیار و آزادی بودند؛ اندیشهای که در تقابل مستقیم با تمرکزگرایی مطلقه ساسانی قرار میگرفت و سرکوب میشد. برای رفع این تقابل، متفکران وابستهتر به حکومت به تبیین «توحید اشراقی» پرداختند که طی آن وجود خیر را اصیل و شر را تنها عدم نور میدانستند؛ مفاهیمی که بعدها توسط افلوطین و مکتب نوافلاطونی به اروپا راه یافت و پس از بسته شدن مدارس فلسفی در روم، دگربار به حوزه اندیشه خاورمیانه بازگشت.
با ورود به عصر اسلامی، این بنیادهای فکری ساسانی دچار تغییر صورت شدند اما جوهر سیاسی-مذهبی آنها همچنان باقی ماند؛ چنانکه فلسفه اشراق به دو شاخه «اشراق حاد خسروانی» و «اشراق معتدل نوافلاطونی» تقسیم شد. در این میان، خلفای عباسی به ویژه مأمون، برای مقابله با اندیشههای اعتراضآمیز گنوسیستی و شیعی، به ترجمه رسمی و ترویج فلسفه مشایی ارسطو روی آوردند تا یک نظام کلامی سنتی و چارچوبدار پدید آورند. در چنین فضای خفقانآوری، ابونصر فارابی بهعنوان وارث راستین اندیشه سیاسی ایران باستان و مدارس خوزستان و خراسان، برای حفظ جان و کسب مصونیت مذهبی در برابر حکومت، مفاهیم عمیق اشراقی و شیعی خود — از جمله ضرورت وجود «امام»، «قطب» یا پادشاه عادلی که به عقل فعال متصل است و «فره ایزدی» دارد — را در پوشش اصطلاحات ارسطویی و فلسفه مشاء بازآفرینی کرد. فارابی با تدوین اثر جاودان خود، آراء اهل المدینة الفاضلة، و تقسیمبندی مدینهها به جوامع دیندار (فاضله، فاسقه، متبدله و ضاله) و ساختارهای غیردینی یا جاهله، در واقع به نقد حکمرانیهای عصر خود از بنیامیه و بنیعباس تا روم پرداخت و مدینه فاضله خود را بر پایه همان الگوی رهبری معصوم و حاکم حکیم ایران باستان بازسازی کرد؛ رویکردی هوشمندانه که نشان میدهد چگونه بنیادهای مذهبی-سیاسی ساسانی پس از قرنها توانستند در جامهای نو، شالوده اندیشه و فلسفه سیاسی در جهان اسلام را شکل دهند.
تلخیص از مقالۀ «بنیادهای مذهبی حکومت در ایران ساسانی» نوشتۀ دکتر علینقی منزوی




