اقتصاد دولتیاقتصادی

اقتصاد بدون حکمرانی

در جهان امروز کمتر کسی اهمیت علم اقتصاد را انکار می‌کند. هیچ کشوری بدون شناخت درست از منابع، هزینه‌ها، بهره‌وری، رشد و سیاست‌های مالی و پولی نمی‌تواند مسیر توسعه را طی کند. اما یک پرسش جدی وجود دارد:

آیا فهم اقتصاد به تنهایی برای تصمیم‌گیری اقتصادی درباره یک کشور کافی است؟

پاسخ، به همان اندازه که ساده است، مهم است: خیر.

اقتصاد یکی از مهم‌ترین اجزای حکمرانی است، اما تمام حکمرانی نیست. مشکل زمانی آغاز می‌شود که یک متخصص اقتصاد، حتی اگر در معتبرترین دانشگاه‌های جهان تحصیل کرده باشد و پیچیده‌ترین مدل‌های اقتصادی را بشناسد، تصور کند تمام واقعیت یک کشور در متغیرهای اقتصادی خلاصه می‌شود. کشور یک ماشین حساب بزرگ نیست که با چند ورودی اقتصادی، خروجی مطلوب تولید کند.

واقعیت این است که همه چیز در اکسل ظاهر نمیشود، تصمیم‌گیری درباره یک جامعه، تفاوتی اساسی با حل یک مسئله اقتصادی در کتاب‌های دانشگاهی دارد. در دنیای واقعی، یک تصمیم اقتصادی همزمان با فرهنگ، جامعه، سیاست، اعتماد عمومی، روابط بین‌الملل، مدیریت و رفتار انسان‌ها درگیر است.

برای مثال، تصمیم‌گیری درباره یک اقتصاد بیمار فقط با نگاه اقتصادی، شبیه این است که یک جراح عمومی درباره عمل یک بیمار پیچیده تصمیم بگیرد، بدون اینکه نظر متخصص قلب، متخصص بیهوشی، متخصص عفونی یا سایر اعضای تیم درمان را جدی بگیرد.

ممکن است جراح دانش پزشکی بالایی داشته باشد، اما درمان یک بدن پیچیده نیازمند دیدن تمام سیستم است، نه فقط یک عضو. اقتصاد کشورها نیز چنین وضعیتی دارد. اقتصاد، قلب مهم یک کشور است، اما کشور فقط قلب نیست. همچنین یکی از بزرگ‌ترین خطاها در تصمیم‌گیری‌های کلان، تعریف محدود از هزینه است.

در نگاه صرفاً اقتصادی، هزینه معمولاً با پول سنجیده می‌شود؛ اما در حکمرانی، هزینه فقط عدد بودجه نیست. کاهش اعتماد عمومی هزینه است، از بین رفتن سرمایه اجتماعی هزینه است، کاهش امید به آینده هزینه است. تضعیف روابط اجتماعی و افزایش شکاف میان جامعه و سیاست‌گذار نیز هزینه است.

این هزینه‌ها شاید در گزارش‌های مالی سالانه دیده نشوند، اما اثر آن‌ها می‌تواند سال‌ها بر عملکرد اقتصادی کشور باقی بماند. اقتصاددان برنده نوبل، داگلاس نورث، در نظریه اقتصاد نهادی نشان داد که توسعه اقتصادی فقط محصول سرمایه و سیاست‌های اقتصادی نیست؛ بلکه کیفیت نهادها، قواعد اجتماعی و میزان اعتماد و پیش‌بینی‌پذیری نیز نقش تعیین‌کننده دارند. به بیان ساده‌تر، اقتصاد در خلأ اتفاق نمی‌افتد؛ اقتصاد درون یک جامعه و مجموعه‌ای از نهادها شکل می‌گیرد.

تخصص، یک ضرورت است؛ اما تخصص جدا از فهم سیستم می‌تواند به یک نقطه ضعف تبدیل شود. همان‌طور که یک مهندس سازه بدون شناخت معماری کل ساختمان نمی‌تواند درباره همه اجزای یک پروژه تصمیم بگیرد، یک اقتصاددان نیز بدون شناخت حکمرانی، مدیریت عمومی، جامعه‌شناسی و رفتار انسانی نمی‌تواند برای تمام مسائل کشور نسخه ارائه کند.

حکمرانی به متخصصانی نیاز دارد که علاوه بر دانش تخصصی، توانایی دیدن ارتباط میان بخش‌های مختلف را داشته باشند. کسی که اقتصاد می‌داند اما جامعه را نمی‌شناسد، ممکن است تصمیمی بگیرد که روی کاغذ منطقی است اما در عمل شکست می‌خورد. کسی که عددها را می‌بیند اما انسان‌ها را نمی‌بیند، ممکن است هزینه‌هایی ایجاد کند که هیچ مدل اقتصادی قادر به پیش‌بینی آن‌ها نیست.

البته باید گفت که نقد اقتصادزدگی به معنای کنار گذاشتن اقتصاددانان نیست. اتفاقاً کشورها بیش از هر زمان دیگری به اقتصاددانان توانمند نیاز دارند. اما مسئله این است که اقتصاددان باید یکی از اعضای تیم حکمرانی باشد، نه تمام تیم.

تجربه کشورهای موفق نشان داده است که تصمیم‌های بزرگ معمولاً حاصل همکاری میان اقتصاددانان، مدیران، متخصصان اجتماعی، سیاست‌گذاران و کارشناسان حوزه‌های مختلف است. الینور اوستروم، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، در مطالعات خود درباره حکمرانی منابع مشترک نشان داد که مسائل پیچیده اجتماعی معمولاً با یک نسخه واحد و از بالا به پایین حل نمی‌شوند؛ بلکه نیازمند شناخت دقیق شرایط، نهادها و تعامل میان بازیگران مختلف هستند.

کشورها زمانی آسیب می‌بینند که تصور کنند یک دانش، پاسخ تمام پرسش‌ها را دارد. اقتصاد بدون شناخت حکمرانی، مانند پزشکی است که فقط یک عضو بدن را ببیند و کل بیمار را فراموش کند. آینده کشورها را نه صرفاً کسانی می‌سازند که اقتصاد را بهتر محاسبه می‌کنند، بلکه کسانی که بهتر می‌فهمند اقتصاد در چه محیطی عمل می‌کند.

حکمرانی موفق، محصول جمع کردن تخصص‌هاست؛ نه پیروزی دیگر تخصص از یک تخصص‌.

کورش ترابی

حکمرانی خوانده، پیگیر بازارهای مالی، مشاور سرمایه‌گذاری

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا