ایرانجهانسیاست

وقتی دشمن از جنگ نمی‌ترسد؛ آیا ایران باید دکترین بازدارندگی خود را تغییر دهد؟

رضا رضائی

جنگ فقط میدان شلیک موشک و پهپاد نیست؛ میدان محاسبه است. مهم‌ترین پرسش پس از درگیری‌های اخیر شاید این نباشد که ایران چقدر توان پاسخ‌گویی دارد؛ سؤال سخت‌تر این است که چرا با وجود این توان، دشمن به این جمع‌بندی رسید که می‌تواند جنگ را آغاز کند؟

ایران مقاومت کرد و پاسخ داد؛ اما هم‌زمان زیرساخت‌های مهم کشور آسیب دید، فرماندهان و مسئولان ارشد از دست رفتند و فشار اقتصادی ادامه پیدا کرد.

اینجا یک تفاوت مهم وجود دارد: توان جنگیدن با توان جلوگیری از جنگ یکی نیست.

ایران سال‌ها «سیاهی» تحریم، انزوا و فشار اقتصادی را دیده است؛ تهدید به تکرار همان تاریکی، به‌تنهایی ابزار بازدارنده‌ای نیست. البته تحمل هزینه با مصونیت از جنگ یکی نیست.

اگر دشمن بداند ایران می‌تواند پاسخ دهد، اما همچنان تصور کند که می‌تواند ضربه اول را بزند و هزینه آن را بپذیرد، یعنی بازدارندگی در مهم‌ترین نقطه خود نتوانسته محاسبه او را تغییر دهد.

بازدارندگی باید پیش از شلیک نخستین موشک عمل کند

موشک، پهپاد، عمق راهبردی و توان اثرگذاری ایران بر امنیت انرژی و تجارت منطقه‌ای، همگی بخشی از قدرت کشورند. اما هیچ‌کدام به‌تنهایی تضمین نمی‌کنند که دشمن از آغاز جنگ منصرف شود.

تنگه هرمز نمونه روشنی است.

پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده از هرمز عبور می‌کرد؛ رقمی که اهمیت این تنگه را در بازار جهانی انرژی نشان می‌دهد. در جریان جنگ، این جریان به حدود ۳ میلیون بشکه در روز سقوط کرد؛ اختلالی که آژانس بین‌المللی انرژی آن را بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار نفت توصیف کرد.

اما بعد از شوک اولیه، مسیرهای جایگزین و سازوکارهای جدید حمل‌ونقل فعال‌تر شدند. عربستان صادرات خود را افزایش داد و امارات نیز از ظرفیت خطوط انتقال و مسیرهای جایگزین استفاده کرد.

بر اساس داده‌های مربوط به شهریور و اوایل مهر ۱۴۰۵، جریان نفت کشورهای خلیج فارس به‌جز ایران به بیش از ۸۱ درصد سطح پیش از جنگ بازگشته بود؛ صادرات نفت خام و میعانات به حدود ۹۱ درصد رسیده، اما صادرات فرآورده‌های پالایش‌شده و گاز مایع همچنان حدود ۶۰ درصد سطح پیش از جنگ بود.

این آمار به معنای بی‌اثر شدن هرمز نیست؛ همان‌طور که به معنای آن نیست که مسیرهای دیگر توانسته‌اند هرمز را به‌طور کامل جایگزین کنند.

افزایش حملات به نفتکش‌ها و نوسان شدید تردد دریایی نیز نشان می‌دهد که هرمز همچنان یک گلوگاه مهم و آسیب‌پذیر برای بازار انرژی است؛ اما باید میان اختلال در تردد نفتکش‌ها و کاهش واقعی حجم نفت عبوری تفاوت گذاشت.

این تجربه یک درس روشن دارد:

هیچ اهرم قدرتی برای همیشه دست‌نخورده نمی‌ماند.

هرچه یک اهرم مهم‌تر باشد، طرف مقابل انگیزه بیشتری برای پیدا کردن راهی برای کم‌اثر کردن آن دارد.

ایران هزینه «آستانه هسته‌ای» را هم می‌پردازد

ایران سال‌هاست در موقعیتی قرار دارد که از آن با عنوان «آستانه هسته‌ای» یاد می‌شود؛ یعنی برخورداری از دانش، زیرساخت و توان قابل‌توجه هسته‌ای، بدون تبدیل آن به یک بازدارندگی هسته‌ای آشکار.

اریک بروئر در پژوهشی که در خرداد ۱۴۰۵ در Texas National Security Review منتشر شد، استدلال می‌کند که توانمندی آستانه‌ای، در کنار مزایای احتمالی، می‌تواند نگرانی رقیب و حتی انگیزه اقدام پیشگیرانه را افزایش دهد.

این نظر یک پژوهشگر است، نه اجماع کارشناسی. اما پرسش مهمی ایجاد می‌کند:

اگر ایران هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی برنامه هسته‌ای را می‌پردازد، اما این وضعیت نتوانسته دشمن را از آغاز جنگ منصرف کند، آیا ادامه همین سیاست بدون بازنگری منطقی است؟

این سؤال لزوماً به معنای ساخت بمب نیست؛ سؤال این است که آیا سیاست بازدارندگی فعلی هنوز کارایی لازم را دارد؟

جنگ، محاسبات هسته‌ای را هم تغییر داده است

این بحث دیگر صرفاً نظری نیست.

در جریان جنگ، رویترز گزارش داد که برخی جریان‌های تندرو در ایران صریح‌تر از گذشته خواستار حرکت به سمت سلاح هسته‌ای شده‌اند. همان گزارش تأکید کرد که ایران در آن مقطع رسماً سیاست هسته‌ای خود را تغییر نداده و از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خارج نشده بود.

هم‌زمان، سرگئی لاوروف هشدار داد که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد و ایران و حتی برخی کشورهای عربی را به این نتیجه برساند که داشتن سلاح هسته‌ای می‌تواند مانع حمله آمریکا شود. او در عین حال گفت روسیه شواهدی ندیده که ایران در حال توسعه سلاح هسته‌ای باشد.

این حرف به معنای توصیه روسیه به ایران برای ساخت بمب نبود؛ هشدار درباره تغییر محاسبات امنیتی کشورها در نتیجه جنگ بود.

در سوی مقابل، آمریکا همچنان تأکید دارد که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند.

هسته‌ای شدن هم نسخه جادویی نیست

از اینجا نمی‌توان نتیجه گرفت که «هسته‌ای شدن» مشکل امنیتی ایران را حل می‌کند.

هند و پاکستان پس از آزمایش‌های هسته‌ای در سال ۱۳۷۷، یک سال بعد درگیر جنگ کارگیل شدند؛ نمونه‌ای که در ادبیات بازدارندگی به «پارادوکس ثبات ـ بی‌ثباتی» نسبت داده می‌شود. سلاح هسته‌ای ممکن است احتمال جنگ تمام‌عیار را کاهش دهد، اما الزاماً جلوی بحران‌ها و درگیری‌های محدود را نمی‌گیرد.

از سوی دیگر، تغییر دکترین هسته‌ای می‌تواند هزینه‌هایی مانند حمله پیشگیرانه، تحریم بیشتر، فشار سیاسی، مسابقه تسلیحاتی و افزایش خطر خطای محاسباتی داشته باشد.

این هزینه‌ها واقعی‌اند؛ همان‌طور که هزینه ادامه وضع موجود نیز واقعی است.

پس مسئله، انتخاب میان یک راه بی‌هزینه و یک راه پرهزینه نیست؛ مقایسه دو مجموعه هزینه و ریسک است.

ایران میان «بمب» و «بی‌دفاعی» گیر نکرده است

بازدارندگی فقط سلاح نیست.

پدافند، امنیت اطلاعات، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، توان اقتصادی، تاب‌آوری در برابر تحریم، روابط منطقه‌ای و دیپلماسی نیز در محاسبه دشمن نقش دارند.

اگر دشمن بداند حمله به ایران فقط با پاسخ نظامی مواجه نمی‌شود و برای او هزینه اقتصادی و سیاسی سنگینی نیز ایجاد خواهد کرد، تصمیم به جنگ دشوارتر می‌شود.

بنابراین ایران به جای وابستگی به یک اهرم، باید چند پایه قدرت را هم‌زمان تقویت کند.

در این میان، سیاست هسته‌ای هم نمی‌تواند برای همیشه خارج از دایره بازنگری باشد.

سؤال اصلی: اهرم بعدی ایران چیست؟

اگر موشک و پهپاد توسعه پیدا کنند، طرف مقابل پدافند و رهگیری را توسعه می‌دهد.

اگر عمق راهبردی افزایش یابد، برای محدود کردن آن تلاش می‌کند.

اگر هرمز به اهرم فشار تبدیل شود، مسیرهای جایگزین، خطوط انتقال و سازوکارهای جدید حمل‌ونقل شکل می‌گیرند.

پس هیچ کشوری نمی‌تواند روی یک اهرم برای همیشه حساب کند.

سؤال اصلی این است:

اهرم بعدی بازدارندگی ایران چیست؟

پاسخ لزوماً «سلاح بیشتر» نیست. می‌تواند ترکیبی از توان متعارف، پدافند، اقتصاد، امنیت زیرساخت، دیپلماسی، روابط منطقه‌ای و سایر ابزارهای قدرت باشد.

در این میان، بازنگری در سیاست هسته‌ای نیز باید روی میز باشد؛ اما بازنگری با تصمیم از پیش تعیین‌شده فرق دارد.

بحث منطقی این نیست که ایران «حتماً» باید به سمت سلاح هسته‌ای برود.

بحث این است که آیا دکترین فعلی توانسته دشمن را از آغاز جنگ منصرف کند یا نه.

اگر پاسخ منفی است، ادامه همان سیاست بدون بازنگری هم می‌تواند تصمیمی پرهزینه باشد.

قدرت نظامی زمانی به امنیت ملی تبدیل می‌شود که دشمن فقط از شکست در جنگ نترسد؛ از آغاز جنگ هم بترسد.

رضا رضایی

پیشکسوت رسانه نویسنده دانش آموخته مدیریت رسانه و علوم ارتباطات اجتماعی با گرایش روزنامه نگاری است ، ۳۰ سال فعالیت در واحدهای مختلف صدا و سیما و مسئولیت هایی از قبیل مدیر شبکه ، مدیر تولید ، تهیه کننده ، کارگردان ، مشاور معاون ، مدیر روابط عمومی و … را در کارنامه خود دارد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا