سینما و تئاترفرهنگی

نگاهی به فصل سوم «خاندان اژدها»

پایان فصل سوم «خاندان اژدها» (House of the Dragon) نقطه‌ای بود که سریال سرانجام تمایز کامل خود را با «بازی تاج‌ و تخت» اعلام کرد و با کنار زدن میراث آشفته‌ی اثر قبلی، به اثری سنگین، روان‌شناختی و به‌شدت منسجم تبدیل شد. اگر فصل‌های نخست این مجموعه‌ صرفاً روایت‌گر زمزمه‌های خشم، چیدن مهره‌ها بر صفحه و نمایش سوءتفاهم‌های سیاسی در تالارهای شاهی بود، فصل سوم همان لحظه‌ای بود که تخته‌ی شطرنج به تمامی در آتش خشم کور تارگرین‌ها سوخت و خاکستر شد. سازندگان اثر در این فصل نشان دادند که جنگ داخلی این خاندان، نه نبردی برای تحقق «عدالت» یا اثبات «حقانیت»، بلکه فرایندی خودویرانگر است که قدرت در آن، تمام انسان‌های درگیر را می‌بلعد و هیچ برنده‌ای باقی نمی‌گذارد.
روایت داستانی در این فصل عمیقاً بر تراژدی گسست برگشت‌ناپذیر تمرکز کرده بود. تقابل رینیرا تارگرین و آلیسنت های‌تاور که روزگاری ریشه در دوستی معصومانه داشت و سپس سوءتفاهم‌های سیاسی آن را تلخ کرد، در فصل سوم به کینه‌ای خونی، مذهبی و کاملاً شخصی بدل شد. نقطه‌ی قوت هوشمندانه‌ی فیلم‌نامه، امتناع قاطعانه از تقسیم جهان به دو جبهه‌ی ساده‌انگارانه‌ی «خوب» و «بد» بود. مخاطب در این فصل شاهد تحلیلی بی‌رحمانه از نحوهٔ زوال عقلانیت بود؛ جایی که جنون قدرت، جبهه‌ی سبز و سیاه را به یک اندازه به تباهی کشاند. دیالوگ‌ها موجزتر، سنگین‌تر و دور از تکلف‌های رایج آثار حماسی نگاشته شده بودند.
از منظر فنی و بصری، فصل سوم استاندارد تازه‌ای در بازنمایی «وحشت حماسی» ارائه داد. برخلاف روایت‌های کلاسیک که در آن‌ها اژدها ابزاری برای نمایش شکوه و ابهت فاتحان است، در این فصل اژدهایان به‌عنوان موجوداتی ترساننده، بی‌رحم و اساساً غیرقابل کنترل به تصویر کشیده شدند؛ هیولاهایی که حتی سوارانشان نیز در برابر خشم کور آن‌ها ایمنی نداشتند. استفاده از زوایای دوربین متحرک، بافت‌های دقیق دیجیتالی و نورپردازی‌های تاریک و طبیعی، سنگینی وزن، سرعت و خطرات پرواز در بدترین شرایط جوی را به شکلی ملموس منتقل می‌کرد. جزییات صحنه‌آرایی و طراحی لباس نیز دقیقاً پایاپای با وضعیت روحی شخصیت‌ها پیش می‌رفت؛ افول جلال و جبروت پادشاهی کینگزلندینگ در تیرگی، فرسودگی پارچه‌ها و گرد مرگی که دربار سبز نشسته بود. هم‌زمان، رامین جوادی با بازآفرینی تم‌های سنگین‌تر و سوزناک‌تر ارگ و ویولنسل، ملودی معروف تارگرین‌ها را از یک مارش حماسی به یک نوحه‌ی پرسوز برای سقوط یک نسل تبدیل کرد.
بار احساسی این گزارش مرثیه‌گون اما بدون شک بر دوش بازیگران اصلی آن سنگینی می‌کرد. اما دارسی در نقش «رینیرا» توانست خشم فروخورده، وقار در حال ترک‌خوردن و اندوه ملکه-مادری داغ‌دیده را بدون کوچک‌ترین غلو در حرکات چهره‌اش تجسم بخشد. در نقطه‌ی مقابل، اولیویا کوک در نقش «آلیسنت»، ناامیدی کامل و درک دیرهنگام یک شکست را تنها با لرزش دست‌ها و نگاه‌های خیره به نقطه‌ای نامعلوم بازتاب داد. مت اسمیت نیز در نقش دیمون، سکوت‌ها و جنون پنهانش را پررنگ‌تر از همیشه جلوی دوربین آورد تا فصل سوم «خاندان اژدها» نه‌فقط سریالی درباره‌ی اژدهایان و شمشیرها، بلکه کالبدشکافی عریان زوال یک پادشاهی باشد.

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا