
ورزش با هیجان گره خورده و اشک ریختن پس از یک موفقیت یا ناکامی، اتفاقی طبیعی است. بیستمین دوره بازیهای آسیایی ناگویا به نظر میرسد اشک ریختن مدیران ورزشی کمکم به یک صحنه تکراری تبدیل شده است. جالب اینکه در کنار این مدیران، گویی همیشه کسی هم هست که مأمور ثبت این اشکها باشد.این اشکها البته دلایل متفاوتی دارند برخی از خوشحالی و برخی در پی ناکامی.
در دورههای گذشته، یکی از معدود نمونههای بهیادماندنی، اشکهای رئیس فدراسیون تیراندازی با کمان پس از ناکامی در بازیهای آسیایی جاکارتا بود؛ آن هم در شرایطی که اساساً انتظار مدالآوری بالایی از کمانداران وجود نداشت.
اما در ناگویا مسعود رهنما پس از کسب دو طلا و سه نقره تیمش اشک شوق ریخت. احسان حدادی نیز در مراسم پیش از اعزام ملیپوشان و رونمایی از پرچم ایران اشک ریخت که معنای آن را اهالی ورزش بهتر میدانند. محسن شادی هم پس از کسب طلای مجلل در روئینگ، احساساتش را با اشک نشان داد. تازهترین مورد نیز عباس اورسجی، رئیس کنفدراسیون کبدی آسیا و رئیس فدراسیون کبدی ایران بود که پس از کسب دو مدال نقره اشک ریخت.
اشکهای شادی و رهنما را میتوان با توجه به نتیجه و تجربه نخست حضورشان در بازیهای آسیایی در جایگاه ریاست بیشتر درک کرد. از اشکهای حدادی هم میگذریم، اما واکنش اورسجی کمی متفاوت به نظر میرسد. در رشتهای که ایران سالها یکی از قدرتهای اصلی آسیاست، کسب دو نقره اگرچه موفقیتی قابل توجه است، اما شاید انتظار چنین واکنش احساسی از رئیس فدراسیون آسیا و ایران کمی دور از ذهن باشد.شاید او می توانست بهتر احساساتش را کنترل کند تا از این اشک ها تلقی ادایی نشود.
اشک ریختن نه موفقیت است و نه شکست؛ آنچه اهمیت دارد، عملکرد مدیران پیش و پس از این اشکهاست.شاید بد نباشد برای مدیران ورزش کشور دوره هایی برای کنترل هیجان. شادی و شکست گذاشته شود.




