
رضا رضایی
این روزها بحث انتخاب رئیس آینده صداوسیما دوباره داغ شده است؛ از فهرست گزینههای احتمالی تا گمانهزنی درباره ابقا یا تغییر پیمان جبلی. اما پرسش اصلی همچنان بیپاسخ مانده است: رئیس بعدی با چه برنامهای قرار است صداوسیما را از وضعیت فعلی خارج کند؟
تجربه دورههای مدیریتی محمد سرافراز، عبدالعلی علیعسکری و پیمان جبلی، با وجود تفاوتهایشان، یک پرسش جدی را پیش میکشد: چرا تغییر مدیران به تحول متناسب در ساختار تولید، کیفیت محتوا و رابطه رسانه ملی با مخاطب منجر نشده است؟
در عصر شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی و رقابت فشرده بر سر خبر و روایت، دیگر نمیتوان با منطق رسانهای دهههای گذشته پیش رفت. صداوسیما باید هم مرجع خبری قابل اعتماد باشد، هم مخاطب را جذب کند، هم دانش تولید کند و هم مسائل واقعی جامعه را بازتاب دهد. مرجعیت رسانهای نه در تقابل با مأموریت، بلکه در گرو تحقق حرفهای آن است.
رئیس آینده، اگر برای یک دوره پنجساله انتخاب میشود، باید از ابتدا نقشه راه، اولویتهای تحول و معیارهای سنجش موفقیت خود را روشن کند. تعداد شبکهها و برنامهها کافی نیست؛ اعتماد مردم، مراجعه به رسانه در زمان نیاز و کیفیت و اثرگذاری محتوا نیز باید معیار ارزیابی باشد.
این دغدغه در سند سیاستی «معماری نوین رسانه ملی» صورتبندی شده است؛ سندی که یکی از مدیران پیشین صداوسیما با هدف ترسیم مسیر تحول این سازمان تدوین کرده و در ۱۹ بخش و هفت پیوست، به بازنگری در ساختار سازمانی، تولید و تنظیم محتوا، فناوری، سرمایه انسانی و رابطه رسانه با مخاطب میپردازد. ایده اصلی روشن است: تحول صداوسیما نباید به تغییر رئیس و جابهجایی مدیران محدود بماند؛ این سازمان به نقشهای تازه برای آینده نیاز دارد.
بحث درباره اینکه چه کسی میآید و چه کسی میرود، جای خود را دارد؛ اما هر روز تأخیر در گفتوگو درباره برنامه تحول، هزینه بازسازی مرجعیت رسانهای را بیشتر میکند.
صداوسیما بیش از نامی تازه، به معماری تازه نیاز دارد.
آیا در میان تصمیمگیران، کسی هست که پیش از انتخاب رئیس جدید، این مسئله را بشنود؟




