حکایاتفرهنگی

ریشه‌شناسی ضرب‌المثل «برو آنجا که عرب نی انداخت»

ضرب‌المثل‌های فارسی تنها عباراتی ساده برای انتقال مفاهیم روزمره نیستند، بلکه عصاره‌ای از تاریخ، اسطوره، ادبیات و جغرافیای زیستی ایران‌زمین به شمار می‌روند. یکی از این عبارات که امروزه نیز در مکالمات روزمره برای طرد، تهدید یا ابراز نارضایتی عمیق به کار می‌رود، مثل معروف «برو آنجا که عرب نی انداخت» است. بررسی متون کهن و واکاوی‌های ریشه‌شناختی نشان می‌دهد که برای این ضرب‌المثل می‌توان دو لایه معنایی مجزا در نظر گرفت که لایه نخست مبتنی بر اسطوره‌شناسی و لایه دوم بر پایه تاریخ اجتماعی و جغرافیای اقلیمی است. در نگاه نخست، برخی پژوهشگران ادبی و فرهنگ عامه، ریشه این ضرب‌المثل را به باورهای اسطوره‌ای درباره رویین‌تنی پیوند می‌زنند؛ جایی که در اساطیر ایران اسفندیار با غوطه‌ور شدن در خون اژدها رویین‌تن می‌شود و تنها چشمانش بی‌دفاع می‌ماند و الگویی مشابه نیز در اساطیر یونان و آلمان به چشم می‌خورد که طبق آن پرتاب تیر یا نی به سمت نقطه ضعف پهلوانان اسطوره‌ای جنبه‌ای نمادین یافته است، اما روایت دقیق‌تر و مقبول‌تر میان ادیبان به شرایط زیستی و جغرافیایی در شبه‌جزیره عربستان بازمی‌گردد. در روزگاران گذشته به دلیل وسعت، یکدستی و همواری بیابان‌ها و نبود عوارض طبیعی نظیر کوه و تپه، تشخیص دقیق زمان غروب آفتاب و لحظات شرعی دشوار بود و به همین دلیل افراد متخصصی برای تشخیص زمان دقیق غروب تعیین می‌شدند که به نقاط بسیار دورافتاده و بی‌آب‌وعلف کویر می‌رفتند و با پرتاب کردن نی یا نیزه‌ای سبک به سمت آسمان وضعیت تابش نور خورشید را بررسی می‌کردند تا اگر تیر در ارتفاع بالا همچنان نور را منعکس می‌کرد نشان‌دهنده باقی ماندن روز باشد و در غیر این صورت حلول شب اعلام شود. از آنجا که عملیات نی انداختن مستلزم رفتن به عمیق‌ترین و دورافتاده‌ترین نقاط بیابان بود که نه آبی در آن یافت می‌شد و نه آبادی، به مرور زمان عبارت «آنجا که عرب نی انداخت» به استعاره‌ای برای دورترین و ناامن‌ترین نقطه زمین که بازگشتی از آن متصور نیست بدل شد و حتی به ادبیات کلاسیک نیز راه یافت؛ چنان‌که ادیب نیشابوری در شعری اشاره می‌کند:

سردار سیه چو قد‌ مردی افراخت 

تیغ‌آخته تا خطۀ خوزستان تاخت

چه شیخ عرب چه فتنه‌جویان عجم

رفتند به جایی که عرب نی انداخت

در نهایت، عبارتی که امروز شاید تنها یک تهدید ساده به نظر برسد، گنجینه‌ای کوچک از دانش بومی زمان‌شناسی در بیابان و جغرافیای اقلیمی است که نشان می‌دهد زبان فارسی چگونه قادر است پیچیده‌ترین رفتارهای تاریخی را در قالب یک جمله کوتاه و ماندگار حفظ کند.

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا