
رضا رضائی
در یادداشت پیشین، تلاش کردم از منظر راهبردی به نسبت میان جنگ، بازدارندگی و منافع ملی بپردازم. اکنون و با انتشار متن منتسب به تفاهم احتمالی ایران و آمریکا، میتوان مستقل از فضای احساسی و سیاسی، خودِ مفاد این تفاهم را مورد ارزیابی قرار داد.
انتشار متن یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا، در صورت صحت و نهایی بودن آن، یکی از مهمترین تحولات سیاسی و امنیتی سالهای اخیر محسوب میشود. این تفاهمنامه در شرایطی مطرح شده که ایران طی ماههای گذشته با حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، خسارات زیرساختی، اقتصادی و انسانی قابل توجهی را متحمل شده و تعدادی از فرماندهان نظامی، مسئولان و شهروندان ایرانی نیز جان خود را از دست دادهاند. از این رو هرگونه ارزیابی از این توافق باید هم منافع احتمالی آن را در نظر بگیرد و هم هزینهها و ابهامات موجود را.
نقاط قوت و دستاوردهای احتمالی
نخستین مزیت این تفاهمنامه، توقف فوری درگیریها و کاهش خطر گسترش جنگ در منطقه است. پایان خصومتهای نظامی میتواند از تداوم خسارتهای انسانی و اقتصادی جلوگیری کرده و فرصت بازسازی و ثبات را برای ایران و سایر کشورهای منطقه فراهم کند.
دومین دستاورد مهم، آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران و ایجاد معافیتهای تحریمی برای صادرات نفت، گاز و پتروشیمی است. در صورت اجرای واقعی این تعهدات، اقتصاد ایران میتواند به منابع مالی قابل توجهی دسترسی پیدا کند و بخشی از فشارهای ناشی از تحریمها کاهش یابد.
سوم، درج تعهد رسمی آمریکا به احترام به حاکمیت ایران و عدم مداخله در امور داخلی کشور است. هرچند چنین تعهداتی پیشتر نیز در اسناد و مواضع مختلف مطرح شدهاند، اما ثبت آن در یک چارچوب توافقی میتواند از نظر حقوقی و سیاسی اهمیت داشته باشد.
چهارم، طرح ایجاد صندوق بازسازی با ارزش حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار، در صورت تحقق، میتواند یکی از بزرگترین برنامههای اقتصادی مرتبط با ایران در دهههای اخیر باشد و به بازسازی زیرساختهای آسیبدیده کمک کند.
نقاط ضعف و ابهامات
مهمترین ابهام این تفاهمنامه آن است که بخش قابل توجهی از تعهدات آمریکا در قالب وعدههای آینده تعریف شده است. آزادسازی کامل داراییها، لغو دائمی تحریمها، تأمین مالی صندوق بازسازی و حتی تصویب توافق نهایی در شورای امنیت، همگی به مراحل بعدی موکول شدهاند و اجرای آنها نیازمند اراده سیاسی دولت آمریکا و همراهی بازیگران بینالمللی است.
از سوی دیگر، ایران در همان مراحل اولیه متعهد به بازگشایی تنگه هرمز و تأیید مجدد محدودیتهای هستهای خود میشود، در حالی که بخش زیادی از امتیازات اقتصادی هنوز محقق نشدهاند. منتقدان ممکن است این عدم توازن زمانی را به عنوان یکی از نقاط ضعف توافق مطرح کنند.
همچنین موضوع خسارات جنگی، تلفات انسانی، ترور یا شهادت فرماندهان و مسئولان ایرانی و هزینههای وارد شده به زیرساختهای کشور، در متن منتشرشده به طور مستقیم مورد اشاره قرار نگرفته است. برای بخشی از افکار عمومی ایران، این مسئله میتواند این پرسش را ایجاد کند که آیا توافق، سازوکار مشخصی برای جبران خسارات ناشی از جنگ در نظر گرفته است یا خیر.
مسئله دیگر، سابقه بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن است. تجربه خروج آمریکا از توافق هستهای سال ۲۰۱۸ باعث شده است که حتی در صورت امضای توافقهای جدید، بخشی از جامعه سیاسی ایران نسبت به پایداری تعهدات آمریکا تردید داشته باشد.
جمعبندی
اگر مفاد منتشرشده دقیق و قابل اجرا باشند، این تفاهمنامه از منظر توقف جنگ، کاهش تنشهای منطقهای، آزادسازی بخشی از منابع مالی ایران و ایجاد مسیر احتمالی برای رفع تحریمها، میتواند یک دستاورد مهم سیاسی و اقتصادی تلقی شود. در شرایطی که کشور هزینههای انسانی، نظامی و اقتصادی سنگینی را متحمل شده است، هر توافقی که بتواند از تداوم درگیری جلوگیری کرده و زمینه بازگشت ثبات را فراهم کند، دارای اهمیت راهبردی خواهد بود.
با این حال، بخش عمدهای از مزایای وعده داده شده در این تفاهمنامه به آینده و مذاکرات بعدی موکول شده است و ضمانت اجرایی آنها هنوز روشن نیست. همچنین در متن منتشرشده اشاره مستقیمی به جبران خسارات ناشی از جنگ، پرداخت غرامت یا پاسخگویی نسبت به آسیبهای وارد شده به زیرساختها و شهادت شهروندان، فرماندهان و مسئولان ایرانی دیده نمیشود؛ موضوعی که میتواند یکی از مهمترین مطالبات افکار عمومی ایران باشد.
بر این اساس، قضاوت نهایی درباره این تفاهمنامه نباید بر مبنای وعدهها یا فضای سیاسی پیرامون آن، بلکه بر اساس نتایج عملی و قابل سنجش انجام شود. میزان رفع واقعی تحریمها، آزادسازی داراییها، تضمین امنیت ملی، جبران خسارات وارده و بهبود شرایط اقتصادی و معیشتی مردم، معیارهای اصلی ارزیابی موفقیت یا ناکامی این توافق خواهند بود.
در نهایت، این تفاهمنامه را باید نه بر اساس ادعاها و روایتهای سیاسی، بلکه بر مبنای نتایج عملی آن ارزیابی کرد. اگر به توقف پایدار درگیریها، رفع مؤثر تحریمها، جبران بخشی از خسارات وارده و تأمین منافع ملی ایران منجر شود، میتواند گامی رو به جلو تلقی شود؛ اما اگر تعهدات مطرحشده در حد وعده باقی بماند، قضاوت تاریخی درباره آن متفاوت خواهد بود.




