
رضا رضائی
میدان نبرد قرن بیستیکم
جنگهای مدرن دیگر تنها در پهنهی موشکها و نفتکشها تعیین نمیشوند. امروز، مشروعیت، افکار عمومی و برداشت مخاطب از یک رویداد، دستکم به اندازهی توازن قوای نظامی، در تصمیمگیری دولتها نقش دارد. در چنین فضایی، کشوری که بتواند روایت خود را پیش از رقیب تثبیت کند، در مذاکرات، فشارهای سیاسی و مدیریت افکار عمومی، دست بالاتری خواهد داشت. این همان «جنگ روایتها» (Narrative Warfare) است که در تنش اخیر آمریکا با ایران، نمونههای عینی متعددی از آن دیدهایم.
۱. شکاف ترامپ-رسانهها؛ فرصتی برای بازیگران رقیب
یکی از پدیدههای شاخص در عرصهی سیاسی آمریکا، افزایش فاصلهی میان کاخ سفید و بخش قابلتوجهی از رسانههای جریاناصلی در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ است. ترامپ طی سالها، شبکههایی مانند CNN، نیویورکتایمز و واشنگتنپست را به «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» متهم کرده و بارها با خبرنگاران این رسانهها درگیری لفظی داشته است. این رفتار، اگرچه برای پایگاه وفادار او یک «نقطهی قوت» محسوب میشود، اما در عمل، شکاف عمیقی میان دولت و بخشی از نهادهای تأثیرگذار رسانهای ایجاد کرده است.
از منظر راهبردی، این شکاف میتواند به سود بازیگرانی تمام شود که روایتشان در تقابل با سیاستهای ترامپ تعریف میشود. رسانههای منتقد، به دلیل دشمنی دیرینه با ترامپ، مخاطبان بالقوهای برای هر روایتی هستند که تصویر او را تضعیف کند. با این حال، ارتباط مؤثر با این رسانهها، نیازمند رعایت استانداردهای حرفهای (ارائهی مستندات، شفافیت منبع، و قابلیت راستیآزمایی) است و صرفاً تکیه بر «ضدیت با ترامپ» نمیتواند راهگشا باشد. رسانههای معتبر، پیش از هر چیز به دنبال ارزش خبری و اعتبار منبع هستند، نه صرفاً همسویی سیاسی.
۲. ابزارهای نوین؛ از هوش مصنوعی تا پادکست
در سالهای اخیر، ابزارهای ارتباطی دستخوش تحولی شگرف شدهاند. میمها، ویدئوهای کوتاه، انیمیشنهای هوش مصنوعی و پادکستها، به سلاحهای اصلی جنگ ادراکی تبدیل شدهاند. این ابزارها امکان تولید محتوای سریع، کمهزینه و جذاب را برای مخاطب نسلهای جوان (که مصرف رسانهای آنها عمدتاً در شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای تصویری تعریف میشود) فراهم میکنند.
در این میان، طنز و فرهنگ عامه نقش کلیدی ایفا میکنند. پژوهشهای ارتباطی نشان میدهد که پیامهای طنزآمیز، مقاومت روانی مخاطب را کاهش داده و امکان نفوذ در لایههای عمیقتر ذهن را فراهم میآورند. به عنوان مثال، استفاده از شخصیتهای لگویی یا ارجاعات به فیلمهای هالیوودی، میتواند روایتهای سیاسی پیچیده را برای مخاطب عام، قابلفهم و ماندگار کند.
با این حال، ابزار به تنهایی پیروزی نمیآورد. آنچه تعیینکننده است، ترکیب خلاقیت رسانهای با اعتبار، سرعت واکنش و شناخت دقیق جامعهی هدف است. یک ویدئوی طنز پربازدید، بدون پشتوانهی تحلیلی و هماهنگی با رویدادهای میدانی، تأثیر کوتاهمدت خواهد داشت و نمیتواند به تغییر پایدار در افکار عمومی منجر شود.
۳. ایران و میدان جدید؛ شواهد و فرضیهها
در جنگ روایتهای اخیر بین ایران و آمریکا، شواهد نشان میدهد که ایران در حوزهی تولید محتوای سریع و شبکههای اجتماعی، ابتکار عملهایی ایجاد کرده است. برخی گزارشهای رسانهای (که نیازمند تأیید مستقل هستند) از فعالیت تیمهای جوان تولید محتوا با گرایشهای نزدیک به ایران حکایت دارند که با استفاده از هوش مصنوعی و طنز، توانستهاند روایتهای جایگزینی را در فضای مجازی منتشر کنند. همچنین، افزایش چشمگیر تعاملات در حسابهای رسمی ایران در شبکههای اجتماعی (که اعداد دقیق آن نیازمند شفافیت بیشتر است) نشان از عطش مخاطب بینالمللی برای شنیدن روایت غیررسمی از وقایع دارد.
با این حال، ارزیابی جنگ روایتها برخلاف جنگ نظامی، شاخصهای اندازهگیری روشنی ندارد و نمیتوان با استناد صرف به تعداد بازدیدها، به یک پیروزی قطعی رسید. شاخصهای معتبرتر عبارتند از:
- تغییر در نظرسنجیهای افکار عمومی آمریکا دربارهی ایران.
- کاهش نسبی حمایت از گزینههای نظامی در میان نخبگان واشنگتن.
- انعکاس روایتهای ایران در رسانههای غیرایرانی (بدون برچسب تبلیغاتی).
تا امروز، دادههای مستقل و اجماعپذیری در این زمینه منتشر نشده است و بیشتر تحلیلها در سطح فرضیههای کارشناسی باقی میمانند.
۴. مسیر پیشِ رو؛ ارتباط مؤثر با رسانههای غیرهمسو
با وجود ابهامات، یک اصل راهبردی روشن است: ایران باید برای ارتباط مؤثر با رسانهها و شبکههای غیرهمسو با ترامپ، برنامهریزی حرفهای داشته باشد. این ارتباط، اگر با رعایت اصول زیر انجام شود، میتواند به یکی از برگهای برندهی ایران در جنگ ادراکی تبدیل گردد:
- ارائهی محتوای خبری با استانداردهای جهانی: به جای اکتفا به محتوای طنز، باید بستههای تحلیلی، مستندات تصویری و گزارشهای میدانی با قابلیت راستیآزمایی، در اختیار رسانههای معتبر قرار گیرد.
- استفاده از سخنگویان توانمند: افرادی که با گفتمان رسانههای غربی آشنا باشند و توانایی دفاع از روایت ایران در مصاحبههای زنده و مناظرههای تلویزیونی را داشته باشند.
- هماهنگی با تحولات میدانی: روایتپردازی باید در راستای اقدامات عملی (مانند مدیریت تنگهی هرمز یا پاسخ به تحریمها) باشد تا در آزمون واقعیت، سربلند بیرون آید.
- هدفگیری پلتفرمهای نوین: پادکستهای پرمخاطب و اینفلوئنسرهای شبکههای اجتماعی، امروز نقش مهمتری از رسانههای سنتی در شکلدهی به افکار عمومی جوانان آمریکایی دارند. ورود به این فضا، نیازمند تولید محتوای اختصاصی برای هر بستر است.
در نهایت؛ از سلاح رسانه تا اهرم تنگه
جنگ روایتها، در کنار اهرمهای اقتصادی و نظامی، به یکی از اضلاع مثلث قدرت در تقابل ایران و آمریکا تبدیل شده است. ایران با بهرهگیری از ابزارهای نوین ارتباطی و شکافهای داخلی آمریکا (بهویژه دشمنی ترامپ با رسانههای جریاناصلی)، توانسته در برخی حوزهها ابتکار عملهایی ایجاد کند. اما تبدیل این ابتکارات به یک پیروزی راهبردی پایدار، نیازمند عبور از تولید محتوای صرفاً تبلیغاتی و ورود به عرصهی ارتباط حرفهای با رسانههای معتبر، ارائهی مستندات قابل راستیآزمایی، و هماهنگی با واقعیتهای میدانی است.
مدیریت افکار عمومی در داخل و خارج، بهویژه در فصل سرد پیشرو که وابستگی اروپا به انرژی افزایش مییابد، ارتباط مستقیمی با توانایی ایران در کنترل معادلات ژئوپلیتیکی (از جمله تنگهی هرمز) خواهد داشت. پیروزی در این میدان، نه فقط با موشک، که با «قصهپردازی» هوشمندانه، «ارتباطگیری» هدفمند و «اعتباربخشی» تدریجی و بازدارندگی در سایر حوزهها رقم خواهد خورد.
–
پیشنهاد برای مطالعه بیشتر
· گزارشهای مرکز مطالعات استراتژیک دربارهی جنگ ادراکی در خاورمیانه (۲۰۲۴-۲۰۲۵)
· تحلیلهای مؤسسهی RAND دربارهی نقش هوش مصنوعی در جنگهای آینده
· نظرسنجیهای پیو (Pew Research) دربارهی نگرش آمریکاییها به ایران




