جنگجوی صحرا: «هالیوودیسم سعودی» و تحریف تاریخ

صنعت سینما سالهاست که فراتر از یک ابزار سرگرمی، به عنوان بازوی نرم قدرتهای سیاسی برای بازتعریف تاریخ، هویتسازی ملی و دگرگون جلوه دادن حقایق ژئوپلیتیک عمل میکند. فیلم سینمایی «جنگجوی صحرا» (Desert Warrior) به کارگردانی روپرت وایت و با سرمایهگذاری کلان و ۱۵۰ میلیون دلاری پادشاهی عربستان سعودی (از طریق کمپانی MBC و در بستر پروژه نئوم)، نمونهای آشکار از این تلاش برنامهریزیشده برای «تولید هویت تاریخی ملی» از طریق سینمای بلاکباستری هالیوود است. فیلم با تمرکز بر واقعه تاریخی نبرد «ذیقار» در اواخر دوران ساسانی، تلاش میکند تا روایتی حماسی، ملیگرایانه و جهتدار از تقابل اعراب پیش از اسلام و امپراتوری ایران ارائه دهد؛ روایتی که پشت لعاب بصری خیرهکننده و کارگردانی هالیوودیاش، اهداف سیاسی آشکاری را دنبال میکند.
هسته داستانی فیلم بر محوریت شخصیت «شاهدخت هند بنت نعمان» (با بازی عایشه هارت) میچرخد؛ شاهزادهای که پس از کشته شدن پدرش نعمان بن منذر (حاکم حیره) به دست خسرو پرویز (با بازی بن کینگزلی)، به بیابان فرار میکند تا قبایل پراکنده عرب را زیر یک پرچم علیه امپراتوری ساسانی متحد کند. این خط داستانی با ورود یک مبارز سیاهپوست و مرموز به نام حنظله (با بازی آنتونی مکی) شکل و شمایلی کاملاً هالیوودی به خود میگیرد تا در نهایت به بازسازی نبرد ذیقار ختم شود.
بزرگترین چالش ساختاری و مفهومی فیلم که مورد توجه منتقدان بینالمللی نیز قرار گرفته، غرق شدن اثر در یک ناسیونالیسم افراطی و مدرن است که به زور به تاریخ پیش از اسلام تزریق شده است. فیلم به جای وفاداری به واقعیتهای ظریف تاریخی، مفهوم امروزی «ناسیونالیسم عربی» را به اعصار گذشته فرافکنی میکند. در دنیای واقعی، قبایل شبهجزیره در آن دوران فاقد یک خودآگاهی ملی منسجم بودند و نبرد ذیقار بیشتر یک درگیری محلی و طایفهای ناشی از اختلافات دربار ساسانی با حاکمان حیره بود، نه یک خیزش ملی ایدئولوژیک علیه یک اشغالگر خارجی. اما فیلم با نادیده گرفتن این بستر پیچیده، از واقعه ذیقار به عنوان ابزاری برای خلق یک اسطوره تاسیس ملی مدرن استفاده میکند؛ تلاشی که با چشماندازهای بلندپروازانه فرهنگی عربستان سعودی در سالهای اخیر همپوشانی کاملی دارد.
این نگاه ملیگرایانه یکسویه، مستقیماً به شخصیتپردازیهای فیلم آسیب زده است. امپراتوری ساسانی و در رأس آن خسرو پرویز، به عنوان شرورهای مطلق، بیرحم و تکبعدی کلیشهای تصویر شدهاند که تنها کارکردشان در درام، تحریک حس اتحاد در قبایل عرب است. فیلمنامه با تقلیل دادن تعاملات پیچیده، چندلایه و طولانیمدت فرهنگی، سیاسی و نظامی ایران ساسانی و لخمیان (حیره) به یک تقابل سیاه و سفید اخلاقی، عملاً جنبه تاریخی اثر را قربانی اهداف تبلیغاتی خود میکند. خسرو پرویز در این فیلم نه یک شاهنشاه قدرتمند و سیاستمدار با ابعاد خاکستری تاریخی، بلکه در قامت یک ظالم کاریکاتوری هالیوودی تصویر میشود تا پیروزی نهایی جبهه مقابل، حماسیتر و مشروعتر جلوه کند.
از منظر دراماتیک و سینمایی، منتقدان غربی بر این باورند که فیلم با وجود برخورداری از نویسندگان بزرگی چون گری راس (نویسنده The Hunger Games)، در برقراری تعادل میان اکشن بیابانی و کشش داستانی ناتوان است. فیلمنامه در نیمه نخست به شدت کند پیش میرود و تلاشهای مکرر آن برای معرفی قبایل مختلف بدون زمینهسازی مناسب، مخاطب غیربومی را سردرگم میکند. فیلمنامه اصرار دارد تا با استفاده از ترندهای فمینیستی هالیوود، شاهزاده هند را در قامت یک زن جنگجو و شمشیرزن نشان دهد؛ تصویری که با حقایق تاریخی حیره همخوانی ندارد و بیشتر تلاشی برای جلب رضایت مخاطب غربی و همگامی با سینمای مدرن است. این چندپارگی در لحن و غیبتهای طولانیمدت قهرمان مرد فیلم (حنظله)، انسجام اثر را تا پیش از رسیدن به پرده سوم از بین برده است.
با این حال، نمیتوان دستاوردهای فنی کار را نادیده گرفت. روپرت وایت با تکیه بر بودجه بیسابقهای که در اختیار داشته، چشماندازهای کویری نئوم را به شکلی قاببندی کرده که عظمت و خشونت بیابان را به بهترین شکل به نمایش میگذارد. دوربین گیلرمو گارزا با لانگشاتهای باشکوه، فضایی حماسی خلق میکند و نبرد پایانی فیلم از نظر جلوههای ویژه میدانی، طراحی حرکات جنگی و کوریوگرافی، در سطح استانداردترین فیلمهای تاریخی هالیوود قرار دارد. اما همین عظمت بصری نیز در خدمت همان ایده مرکزی—یعنی بزرگنمایی تاریخی و حماسهسازی از یک نبرد محلی—قرار گرفته است.
در نهایت، «جنگجوی صحرا» فراتر از یک اثر سینمایی، سند روشنی از دوران جدیدی است که در آن ثروتهای بادآورده نفتی برای بازنویسی تاریخ منطقه در قاب جادویی سینما هزینه میشوند. این فیلم اگرچه در بخشهای فنی و جلوههای بصری خیرهکننده ظاهر میشود، اما به دلیل وفاداری مفرط به پروپاگاندای ناسیونالیستی عربی و دستکاری ناشیانه واقعیتهای تاریخی مربوط به ایران ساسانی، در ارائه یک درام تاریخی عمیق و ماندگار شکست میخورد. فیلم در شنهای روانی فرو میرود که خود ساخته است؛ اثری که شاید برای مخاطب عام جذاب باشد، اما برای ناظران آگاه و مورخان، چیزی جز یک بیانیه سیاسی گرانقیمت در لباس سینمای حماسی نیست.




